بسم الله الرحمن الرحیم

آیه 1
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تُقَدِّمُواْ بَیْنَ یَدَىِ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏
ترجمه
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! (در هیچ کارى) بر (حکم) خدا و پیامبر او پیشى نگیرید و از خداوند پروا کنید، که خداوند شنوا و دانا است.
نکته ها
سه سوره‏ى مائده، حجرات و ممتحنه که درباره مسائل حکومتى و اجتماعى است، با جمله‏ى «یا ایّها الّذین آمنوا» شروع شده است.
در آغاز سوره‏ى مائده مى‏خوانیم: «یا ایّها الّذین آمنوا اوفوا بالعقود» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! به پیمان‏هاى خود وفادار باشید و در سوره‏ى ممتحنه مى‏خوانیم: «یا ایّها الّذین آمنوا لاتتّخذوا عدوّى و عدوّکم اولیاء» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دشمن من و دشمن خود را سرپرست خود قرار ندهید و در این سوره مى‏خوانیم: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! بر حکم خدا و رسول پیشى نگیرید.
این آیه مى‏خواهد مؤمنان را همچون فرشتگان تربیت کند، زیرا قرآن درباره‏ى آنها مى‏فرماید: در سخن بر خدا سبقت نمى‏گیرند و تنها طبق دستور او عمل مى‏کنند. «لایَسبِقونَه بِالقَول و هم باَمرِه یَعمَلون»(1)
قرآن، موارد تقدّم و پیشى گرفتن بر پیامبر را بیان نکرده است تا شامل نهى از انواع پیش افتادن‏ها در امور عقیدتى، اجتماعى، سیاسى، اقتصادى و غیر آن در گفتار وکردار گردد.
خداوند از تقدّم بر رهبر جامعه اسلامى به شدّت نهى نموده است، زیرا کسى که در کارهایش از خدا و پیامبر پیشى مى‏گیرد، در مدیریّت نظام اسلامى خلل وارد کرده و جامعه را به هرج ومرج مى‏کشاند و در حقیقت نظام قانون‏گذارى را بازیچه تمایلات خود قرار مى‏دهد.
عمل به این آیه، جلوى بسیارى از خطاها را مى‏گیرد. زیرا گاهى خواسته‏ى مردم، پیروى انسان از حدس و تخمین یا میل به ابتکار ونوآورى و یا قضاوت عجولانه و یا گمان آزاداندیشى، انسان را وادار به گفتن، نوشتن و یا گرفتن تصمیماتى مى‏کند که ناخودآگاه از خواسته‏ى خدا و رسول جلو مى‏افتد. همان گونه که گروهى به گمان عبادت، قاطعیّت، انقلابى بودن و زهد و ساده زیستى، از خدا و رسول پیشى گرفتند و به قول معروف کاسه‏ى داغ‏تر از آش شدند.
پذیرش و عمل به آن دسته از آداب و عادات و رسوم اجتماعى و یا مقرّرات و قوانین بشرى که ریشه در قرآن و حدیث ندارد و برخاسته از عقل و فطرت نیست، نوعى پیش افتادن از خدا و رسول است.
نمونه‏هاى پیش‏افتادن‏
به چند نمونه تاریخى از پیشى گرفتن بر پیامبر که در تفاسیر و روایات آمده، توجّه کنیم:
1. در عید قربان، گروهى قبل از پیامبرصلى الله علیه وآله قربانى کردند، به آنان گفته شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»(2)
2. پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله گروهى را براى تبلیغ نزد کفّار فرستاد. کفّار نمایندگان پیامبر را کشتند و تنها سه نفر توانستند فرار کنند. این سه نفر در مسیر بازگشت دو نفر از کفّار قبیله‏ى بنى‏عامر را به انتقام کشته شدن دوستان خود کشتند، در حالى که آن دو نفر بى‏تقصیر بودند. قرآن آنان را به خاطر این عمل خودسرانه توبیخ کرد که چرا بدون دستور پیامبر دست به این عمل زدید؟(3) «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
3. قوم بنى‏تمیم از پیامبرصلى الله علیه وآله امیر و حاکم خواستند. خلیفه‏ى اوّل و دوّم هر کدام شخصى را پیشنهاد کردند و با هم مشاجره مى‏کردند که کاندیداى من بهتر است، آیه نازل شد: «لاتقدّموا بین یدى اللَّه... و لاترفعوا اصواتکم»(4)
4. امام معصوم‏علیه السلام به شخصى فرمود: این دعا را بخوان: «لااله الاّ اللّه...» تا آنجا که مى‏فرماید: «یُحیى و یُمیت». شنونده از پیش خود جمله‏اى اضافه کرد و گفت: «و یمیت و یحیى» حضرت فرمودند: جمله‏ى تو صحیح است، امّا آنچه من مى‏گویم بگو و سپس آیه‏ى «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله» را براى او تلاوت فرمودند.(5)
5. بعضى اصحاب پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله خواب و خوراک و آمیزش با همسر را بر خود حرام کردند. حضرت ناراحت شده و مردم را جمع کرده و فرمودند: من خودم غذا مى‏خورم، مى‏خوابم و با همسرم زندگى مى‏کنم. راه و روش و سیره‏ى زندگى من این است، پس هرکس از این راه پیروى نکند، از من نیست. «فمَن رَغِب عن سنّتى فلیس منّى»(6)
6. با این که پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله ازدواج موقّت را شرعى و قانونى اعلام فرمودند، امّا خلیفه‏ى دوم آن را حرام کرد. این خود، نوعى پیش افتادن از پیامبرصلى الله علیه وآله است که در این آیه از آن نهى شده است. «لاتقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
7. در سال هشتم هجرى که پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله براى فتح مکه از مدینه حرکت کردند، بعضى از مسلمانان در این سفر روزه خود را افطار نکردند، با این که مى‏دانستند مسافر روزه ندارد و مى‏دیدند که پیامبرصلى الله علیه وآله افطار کرده است. اینها در واقع از پیامبرصلى الله علیه وآله پیشى گرفتند.1) انبیاء، 27.
2) تفسیر کشّاف.
3) تفسیر کشّاف.
4) صحیح بخارى، ج‏3، ص‏123.
5) خصال صدوق، ج‏2، ص‏62.
6) وسائل، ج‏23، ص‏244.
پیام ها
1- پیش از درخواست و دستور به کارى، باید ابتدا زمینه‏هاى روانى پذیرش را در مخاطب ایجاد کرد. جمله‏ى «یا ایها الّذین‏آمنوا» به مؤمنان شخصیّت مى‏دهد و رابطه‏ى آنان با خدا را که زمینه‏ى انجام دستور است، بیان مى‏کند.
2- از آنجا که فرمان پیش نیفتادن از خدا و رسول، فرمان ادب است، خود این آیه نیز مخاطب را با ادب ویژه صدا مى‏زند. «یا ایها الّذین آمنوا...»
3- حرام کردنِ حلال خداوند و یا حلال کردن حرام‏ها، نوعى پیشى گرفتن بر خدا و رسول است. «لاتقدّموا...»
4- هرگونه بدعت و جعل قانون در برابر قانون الهى ممنوع است. «لا تقدّموا...»
5 - سرچشمه‏ى قانون و رفتار ما باید قرآن و سنّت پیامبرصلى الله علیه وآله باشد. «لا تقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
6- حکم رسول، حکم خداست و بى‏احترامى به او بى‏احترامى به خداست. «لا تقدّموا بین یدى اللَّه و رسوله»
7- پیشى گرفتن از خدا و رسول، بى‏تقوایى است. «لاتقدّموا... واتّقوا»
8 - براى انجام تکالیف، دو اهرم ایمان و تقوا لازم است. «آمنوا... واتّقوا»
9- التزام عملى باید همراه با تقواى درونى باشد. «لاتقدّموا... واتّقوا اللَّه»
10- کسانى که به خاطر سلیقه‏هاى شخصى یا آداب اجتماعى، بر خدا و رسولش پیشى مى‏گیرند، از ایمان و تقوا دور شده‏اند. «لاتقدّموا... و اتّقوا»
11- تندروى‏هاى خود را توجیه نکنیم. «لا تقدّموا... انّ اللَّه سمیع علیم»
12- ایمان به حضور و آگاهى خداوند، زمینه پرهیز و خداترسى مى‏گردد. «و اتّقوا اللّه انّ اللَّه سمیع علیم»
توضیحات
سیماى سوره حجرات‏
این سوره در مدینه نازل شده وداراى هجده آیه است.
«حُجرات» جمع «حُجرة» است و چون در آیه چهارم این سوره درباره حجره‏هاى خانه پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله سخن به میان آمده، این سوره حجرات نامیده شده است.
در این سوره که به سوره آداب نیز شهرت دارد، موضوع‏هاى اخلاقى و اجتماعى مهمى مطرح شده که به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1. آداب برخورد با پیامبرصلى الله علیه وآله و پیشى نگرفتن بر آن حضرت.
2. دورى از مسخره کردن، نام بد نهادن، سوءظن، تجسّس و غیبت.
3. برقرارى روابط اجتماعى بر اساس اُخوّت و برادرى، اصلاح ذات البین، بسیج عمومى بر ضد یاغى، میانجى‏گرى عادلانه و دورى از شایعه پراکنى.
4. ارزش گذارى افراد جامعه بر اساس درجات ایمان و تقواى آنان و دورى نمودن از کفر، فسق و گناه.
5. پیروى از پیامبر الهى از روى عشق وآگاهى و دورى از هرگونه منّت‏گذارى به واسطه‏ى پذیرش اسلام و عمل به دستورات آن.
در این سوره کوتاه، پنج بار خطاب «یا ایّها الّذین آمنوا» تکرار شده است که بیانگر جایگاه مسائل اخلاقى و روابط اجتماعى در اسلام مى‏باشد و به خوبى نشان مى‏دهد که نحوه‏ى رفتار مسلمانان با یکدیگر و با رهبران خود، مورد توجّه شارع مقدس بوده است.

آیه 2
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِىِ‏ّ وَلَا تَجْهَرُواْ لَهُ بِالْقَوْلِ کَجَهْرِ بَعْضِکُمْ لِبَعْضٍ أَن‏تَحْبَطَ أَعْمَالُکُمْ وَ أَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ‏
ترجمه
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! (در گفتگو با پیامبر) صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر نکنید و آن گونه که با یکدیگر بلند گفت‏وگو مى‏کنید، با پیامبر بلند سخن مگویید! مبادا (به خاطر این بى‏ادبى،) اعمالتان نابود شود و شما آگاه نشوید.
نکته ها
در آیه‏ى قبل، از پیشى‏گرفتن بر رسول خدا و دستورات الهى در عمل نهى شد و در این آیه، از بلند کردن صدا در حضور پیامبر در گفتار و سخن گفتن. در آیه‏ى 63 سوره‏ى نور نیز سفارش شده که پیامبر را مانند خود صدا نزنید، بلکه با احترام و مؤدّبانه نام ببرید.
حفظ عمل، مهم‏تر از خود عمل است. اعمال ما گاهى از اوّل خراب است، چون با قصد ریا و خودنمایى شروع مى‏شود، گاهى در وسط کار به خاطر عُجب و غرور از بین مى‏رود و گاهى در پایان کار به خاطر بعضى از اعمال حبط مى‏شود. به همین جهت قرآن مى‏فرماید: هر کسى عمل خود را تا قیامت بیاورد و از آفات بیمه کند، ده برابر پاداش داده مى‏شود: «مَن جاء بالحسنة فله عشر امثالها»(7) و نمى‏فرماید: هر کس عملى را انجام دهد، ده برابر پاداش دارد. زیرا میان انجام عمل در دنیا و تحویل آن در قیامت، فاصله‏ى زیادى است.
چنانکه در روایتى رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: براى هر ذکرى، درختى در بهشت کاشته مى‏شود، شخصى گفت: پس ما در بهشت درختان زیادى داریم! حضرت فرمود: بله، ولى گاهى گناه و اعمالى از شما سر مى‏زند که آن درختان را مى‏سوزاند. سپس آیه فوق را تلاوت فرمود.(8)
قرآن، حبط اعمال را، یک جا براى کفر و شرک آورده و یک جا براى بى‏ادبى در محضر پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله، پس کیفر بى‏احترامى به پیامبر، هم‏وزن کیفر کفر و شرک است.
یکى از یاران پیامبر که در حضور پیامبر بلند سخن گفته بود، هنگامى که شنید صداى بلند او سبب از بین رفتن و نابودى کارهاى خوب او مى‏شود، بسیار ناراحت شد. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: صداى بلند تو براى خطابه و سخنرانى بود و حساب تو از دیگران جداست.(9)
در جمله‏ى «ان تحبط اعمالکم و انتم لاتشعرون»، این نکته نهفته است که برخى اعمال آثار وضعى دارد و آن آثار وابسته به دانستن یا ندانستن ما نیست.
اگر انسان مایعى سمّى بخورد مسموم مى‏شود، گرچه گمان کند آب است. اگر به سیم برق دست بزنیم، دچار برق گرفتگى مى‏شویم، گرچه گمان کنیم برق ندارد. برخى گناهان، سبب پیدایش قحطى، زلزله، کوتاه شدن عمر، ذلّت و خوارى مى‏شود، گرچه خود انسان از عامل پیدایش این آثار خبرى نداشته باشد.
گرچه بلند کردن صدا در مقابل پیامبر بى‏ادبى به پیامبرصلى الله علیه وآله است که به خاطر مقام والاى آن حضرت، سبب حبط اعمال مى‏شود، ولى قرآن به ما سفارش کرده که نسبت به همه‏ى مردم ادب را رعایت کنیم و آرام سخن بگوییم. چنانکه لقمان‏علیه السلام به فرزندش مى‏گوید: «واغضُض من صَوتک» صداى خود را فرو گیر و آرام سخن بگو. سپس صداهاى بلند را به صداى الاغ تشبیه کرده است: «انّ اَنکَر الاصوات لَصوتُ الحَمیر»(10)
مسئله‏ى صداى بلند و آلودگى صوتى، امروزه یکى از مشکلات جامعه‏ى بشرى است که گاهى به اسم عروسى، گاهى به اسم عزا، گاهى در مسجد و گاهى در کوچه و خیابان و زمین ورزش، آرامش را از مردم سلب مى‏کند.
نمونه‏هاى بى‏ادبى به پیامبر
الف: پیامبر اسلام در آستانه‏ى رحلت، تقاضاى قلم و کاغذى کرد و فرمود: مى‏خواهم چیزى بگویم و بنویسید که بعد از آن هرگز گمراه نشوید! در میان حاضران خلیفه‏ى دوّم گفت: بیمارى پیامبر شدید شده و سخنانش بى‏ارزش است، شما قرآن دارید و نیازى به نوشتن نیست. سر و صدا به موافقت و مخالفت بلند شد. حضرت فرمود: برخیزید و بروید.(11)
مرحوم علامه سید شرف‏الدین، صاحب کتاب المراجعات، مى‏فرماید: گرچه قلم و کاغذ نیاوردند و چیزى نوشته نشد، ولى مى‏توان خط نانوشته را خواند. زیرا با بررسى روایات خواهیم دید که پیامبر این مطلب را بارها بیان فرموده است که من از میان شما مى‏روم و دو چیز گرانبها را به جا مى‏گذارم که اگر به آن دو تمسّک کنید، هرگز گمراه نشوید و آن دو، قرآن و اهل‏بیت من هستند. «انّى تارک فیکم الثقلین ما ان تمسّکتم بهما لن تضلّوا کتاب اللّه و عترتى اهل بیتى»(12)
پس در اینجا نیز مراد آن حضرت تمسّک به قرآن و اهل‏بیت بوده است.
ب: هنگامى که امام حسن مجتبى‏علیه السلام شهید شد و خواستند او را در کنار قبر جدّش رسول‏خداصلى الله علیه وآله دفن کنند، عایشه جلوگیرى کرد و این امر باعث بلند شدن سر و صداى مردم شد. امام‏حسین‏علیه السلام با تلاوت آیه‏ى «لاتَرفَعوا اَصواتکم...» مردم را امر به سکوت کرد و فرمود: احترام پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله پس از مرگ حضرت نیز همچون زمان حیات او لازم است.(13)
مقدّسات در اسلام‏
در تمام دنیا با وجود عقائد مختلف، به بزرگان خود احترام خاصّ مى‏گزارند. شهرها، خیابان‏ها، دانشگاه‏ها، فرودگاه‏ها، مدارس و مؤسسات را به نام آنان نام‏گذارى مى‏کنند. در اسلام نیز برخى افراد و حتّى برخى گیاهان و جمادات قداست دارند.
در اسلام ریشه‏ى قداست و کرامت هر چیزى، وابستگى آن به ذات مقدّس خداوند است و هر چه این وابستگى بیشتر باشد، قداست هم بیشتر است و ما باید احترام ویژه‏ى آن را حفظ کنیم. امّا مقدّسات:
1.
خداوند سرچشمه قدس است و مشرکان که دیگران را با خدا یکسان مى‏پندارند، در قیامت به انحراف خود اقرار خواهند کرد و به معبودهاى خیالى خود خواهند گفت: رمز بدبختى ما این است که شما را با پروردگار جهانیان یکسان مى‏پنداشتیم.«اذ نُسوّیکم بِربّ العالَمین»(14)
در قرآن از تسبیح و تنزیه خداوند زیاد سخن به میان آمده است، یعنى ما باید براى خدا آن احترام وقداستى را بپذیریم که هیچ‏گونه عیب ونقصى براى او تصوّر نشود. نه تنها ذات او، بلکه نام او نیز باید منزّه باشد. «سَبّح اسم ربّک الاعلى»(15)
2.
کتاب خدا نیز احترام و قداست ویژه‏اى دارد. وقتى خداوند قرآن را عظیم مى‏داند،(16) پس ما باید آن را تعظیم کنیم، وقتى قرآن را کریم مى‏داند،(17) ما باید آن را تکریم کنیم، و چون قرآن را مجید مى‏داند،(18) ما باید آن را تمجید کنیم.
3.
رهبران الهى، تمام انبیا و جانشینان بر حقّ آن بزرگواران به خصوص حضرت محمّدصلى الله علیه وآله و اهل‏بیت او، داراى مقام مخصوصى هستند که در این سوره پاره‏اى از آداب برخورد با آن حضرت بیان شده است: بر آنان پیشى نگیریم، بلندتر از آنان صحبت نکنیم و در آیات دیگر، فرمان صلوات بر پیامبر داده شده است.(19)
البتّه باید به این نکته توجّه کنیم که پس از رحلت پیامبر نیز، زیارت آن حضرت(20) و زیارت و احترام جانشینان و ذریّه آن بزرگوار و تمام کسانى که به گونه‏اى به آن حضرت نسبت دارند، به خصوص علماى ربّانى و فقهاى عادل و مراجع تقلید که به فرموده‏ى روایات، جانشینان پیامبرند، بر ما لازم است. چنانکه در حدیث مى‏خوانیم: کسى که سخن فقیه عادل را رد کند، مثل کسى است که سخن اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام را رد کرده و کسى که سخن آنان را رد کند، مثل کسى است که سخن خدا را رد کرده باشد.(21)
نه تنها شخص پیامبران، بلکه آنچه مربوط به آنان است، قداست و کرامت دارد. در قرآن مى‏خوانیم: صندوقى که موسى‏علیه السلام در زمان نوزادیش در آن نهاده و به دریا انداخته شده بود و پس از آن یادگارهاى موسى و آل‏موسى در آن نگهدارى مى‏شد، به قدرى مقدّس بود که فرشتگان آن را حمل مى‏کردند و باعث پیروزى بر دشمنان مى‏شد.(22)
4.
در اسلام، والدین از کرامت و قداست خاصّى برخوردارند. در قرآن پنج مرتبه بعد از سفارش به یکتاپرستى، احسان به پدر و مادر مطرح شده(23) و تشکّر از آنان، در کنار تشکّر از خداوند آمده است.(24)
احترام والدین تا آنجا است که نگاه همراه با محبّت به والدین عبادت است و به ما سفارش شده صداى خود را بلندتر از صداى آنها قرار ندهید، سفرى که سبب اذیّت آنان مى‏شود، حرام است و باید در آن سفر نماز را کامل خواند.
5.
در اسلام، بعضى زمان‏ها مثل شب قدر، بعضى مکان‏ها مثل مسجد، بعضى سنگ‏ها مثل حجرالاسود، بعضى آبها مثل زَمزم، بعضى خاک‏ها مثل تربت امام حسین‏علیه السلام، بعضى لباسها مثل لباس احرام، مقدّس شمرده شده است و باید براى آنها احترام خاصّى قائل شد.
در قرآن مى‏خوانیم: حضرت موسى به احترام وادى مقدّس، هنگام ورود به آنجا کفش خود را بیرون آورد. «فَاخلَع نَعلَیک انّک بِالوادِ المقدّس طُوى‏»(25)
مسجدالحرام مکان مقدّسى است که مشرک، حقّ ورود به آنجا را ندارد. «انّما المشرکون نجس فلایَقربوا المسجد الحرام»(26)
محلّ عبادت و مساجد مقدّس است و هنگامى که به مسجد مى‏روید، زیبا و پاکیزه بروید. «خُذوا زینَتکم عند کلّ مسجد»(27) و فرد جُنُب و ناپاک، حقّ توقّف در مسجد را ندارد. «و لاجُنباً الاّ عابرى سبیل»(28)
مسجد به قدرى عزیز است که افرادى مثل حضرت ابراهیم، اسماعیل، زکریّا و مریم‏علیهم السلام مسئول تطهیر آن بوده‏اند. «طَهّرا بَیتى»(29) حتّى مادر مریم که خیال مى‏کرد فرزندش پسر است، نذر کرد او را خادم مسجدالاقصى قرار دهد. «انّى نَذَرتُ لَک ما فى بَطنى مُحرّراً»(30)
6.
انسان با ایمان نیز داراى قداست وکرامت است، تا آنجا که آبروى مؤمن از کعبه بیشتر است و آزار و غیبت او حرام و دفاع از حقّ او واجب و حتّى بعد از مرگ نیز نبش قبر او حرام است.
7)
انعام، 160.
8)
بحار، ج‏8، ص‏186.
9)
تفسیر مجمع‏البیان.
10)
لقمان، 19.
11)
صحیح مسلم، ج‏3، ص‏1259.
12)
وسائل، ج‏27، ص‏33.
13)
تفسیر نمونه.
14)
شعراء، 98.
15)
اعلى، 1.
16)
حجر، 87.
17)
واقعه، 77.
18)
ق، 1.
19)
احزاب، 56.
20)
در کتب متعدّد مانند کتاب تبرّک الصحابه نوشته آیةاللَّه احمدى میانجى صدها نمونه از احترام اصحاب پیامبر به رسول‏خداصلى الله علیه وآله در زمان حیات و بعد از رحلت ایشان ذکر شده است.
21)
بحار، ج‏27، ص 238.
22)
بقره، 248.
23)
بقره، 83؛ نساء، 36؛ انعام، 151؛ اسراء، 23؛ احقاف، 15.
24)
لقمان، 14.
25)
طه، 12.
26)
توبه، 28.
27)
اعراف، 31.
28)
نساء، 43.
29)
بقره، 125.
30)
آل‏عمران، 35.
پیام ها
1-
براى آموزش ادب به دیگران، ما نیز باید آنان را مؤدّبانه صدا بزنیم. (در این آیه خداوند مؤمنان را با جمله‏ى «یا ایّها الّذین آمنوا» صدا زده است.)
2-
سفارش به احترام بزرگان، از زبان دیگران زیبا است.
(
در این آیه پیامبر نمى‏فرماید: بلندتر از من سخن نگویید، این خداوند است که سفارش مى‏کند بلندتر از پیامبر صحبت نکنید.) «لا تَرفعوا اصواتکم»
3-
مقام و موقعیّت افراد، در عمل آنان اثر دارد. (جسارت مؤمن نسبت به پیامبر، کیفر سنگینى دارد.) «یا ایّها الّذین آمنوا لا ترفعوا... ان تَحبط اعمالکم»
4-
گاهى انسان ندانسته تیشه به ریشه خود مى‏زند. «تَحبط اعمالکم و انتم لاتشعرون»

آیه 3
إِنَّ الَّذِینَ یَغُضُّونَ أَصْوَاتَهُمْ عِندَ رَسُولِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى‏ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظِیمٌ‏
ترجمه
همانا کسانى که نزد پیامبر (از روى ادب و احترام) صدایشان را پایین مى‏آورند، آنان کسانى هستند که خداوند دلهایشان را براى (پذیرش) تقوا آزمایش (و آماده) کرده و آمرزش و پاداش بزرگ مخصوص آنها است.
نکته ها
«غَضّ» به معناى پایین آوردن و کوتاه کردن است. این واژه در قرآن، هم در مورد کوتاه کردن صدا به کار رفته و هم در مورد کوتاه کردن نگاه ؛ چنانکه در مورد نگاه به نامحرمان، قرآن مى‏فرماید: «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم»(31)
اگر ادب در کلام لازم است، در رفتار و کردار، به طریق اولى لازم است.
آهسته سخن گفتن، نشانه‏ى ادب، تواضع، وقار و آرامش انسان است.
قرآن در این آیه مى‏فرماید: خداوند دلهاى افراد را آزمایش مى‏کند، تا میزان پاکى و تقواى درون آنها را آشکار سازد. زیرا چه بسیار افراد ریاکارانه اظهار ادب و تواضع مى‏کنند، ولى در درون متکبّرند.
پاداش‏هاى الهى معمولاً با صفات «کَریم»، «عَظیم»، «کَبیر» و «غَیر مَمنُون» (پیوسته) همراه است و این بخاطر آن است که سرچشمه این پاداش‏ها، رحمت و لطف بى‏نهایت خدا است.
ادب در گفتار
این آیه ادب سخن گفتن با رسول خدا را بیان مى‏کند، در اینجا مناسب است به دستوراتى که اسلام براى نوع سخن و گوینده و چگونگى بیان او دارد، اشاره کنیم:
1. سخن باید واقعى و حقیقى باشد. «بِنَباءٍ یَقین»(32)
2. گفتار بایستى دل پسند باشد. «الطّیّب مِن القَول»(33)
3. سخن باید رسا و شفّاف باشد. «قَولاً بَلیغاً»(34)
4. بعضى از گفتار باید نرم بیان شود. «قولاً لَیّناً»(35)
5. سخن باید بزرگوارانه بیان شود. «قَولاً کریماً»(36)
6. سخنى باشد که پذیرش و عمل آن آسان باشد. «قَولاً مَیسوراً»(37)
7. در گفتار هیچ گونه لغو و باطلى نباشد. «اِجتَنِبوا قَول الزّور»(38)، «عن اللَّغو مُعرضون»(39)
8. گفتار باید همراه با کردار باشد وگرنه قابل سرزنش است. «لِمَ تَقولون مالا تَفعلون»(40)31) نور، 30.
32) نمل، 22.
33) حج، 24.
34) نساء، 63.
35) طه، 44.
36) اسراء، 23.
37) اسراء، 28.
38) حج، 30.
39) مؤمنون، 3.
40) صف، 2.
پیام ها
1- هم خلافکار را توبیخ کنیم و هم درستکار را تشویق. (در آیه‏ى قبل کسانى که در محضر پیامبرصلى الله علیه وآله بلند صحبت کردند توبیخ شدند، و در این آیه و آیات بعد، افراد مؤدّب تشویق مى‏شوند.) «انّ الّذین یَغضّون... لهم مغفرة...»
2- ادب‏هاى مقطعى و لحظه‏اى، نشان دهنده‏ى عمق تقوا نیست. «یَغضّون اصواتهم» (فعل مضارع، نشانه‏ى استمرار و تداوم است)
3- در قرآن هرجا «مغفرت» و«اجر» آمده، ابتدا سخن از مغفرت است. زیرا تا از گناه پاک نشویم، نمى‏توانیم الطاف الهى را دریافت کنیم. «لهم مغفرة و اجر عظیم»
4- لازمه‏ى ایمان و تقوا، عصمت از گناه نیست، چه بسا افراد مؤمن متّقى که گرفتار لغزش و گناه مى‏شوند امّا به زودى جبران مى‏کنند. «لهم مغفرة»

آیه 4
إِنَّ الَّذِینَ یُنَادُونَکَ مِن وَرَآءِ الْحُجُرَاتِ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ‏
ترجمه
همانا کسانى که از پشت حجره‏ها تو را مى‏خوانند، اکثرشان تعقّل نمى‏کنند.
آیه5
وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُواْ حَتَّى‏ تَخْرُجَ إِلَیْهِمْ لَکَانَ خَیْراً لَّهُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ‏
ترجمه
و اگر صبر کنند تا به سوى آنان خارج شوى، قطعاً برایشان بهتر است و خداوند آمرزنده مهربان است.
نکته ها
اسلام، براى آداب اجتماعى اهمیّت ویژه‏اى قائل است. در این سوره به بخشى از آن آداب اشاره شده و لذا به سوره آداب مشهور شده است.
گرچه مسئله‏ى صدا زدن پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله از پشت دیوار و پنجره، امروز دیگر مطرح نیست، ولى درس و قانونى که از این ماجرا به دست مى‏آید، براى ما کارساز است. در تفسیر روح‏المعانى مى‏خوانیم که ابن عباس به خانه‏ى استادش مى‏رفت، ولى درِ خانه را نمى‏زد و صبر مى‏کرد تا خود استاد بیرون بیاید. از او پرسیدند: چرا در نمى‏زنى؟ و او در پاسخ این آیه را تلاوت مى‏کرد: «و لو انّهم صَبَروا حتّى تَخرُجَ الیهم لَکان خَیراً لَهم» اگر مردم صبر کنند تا تو از خانه خارج شوى براى آنان بهتر است.
اتاق‏هاى خانه پیامبرصلى الله علیه وآله به تعداد همسران او بود و هریک از آنان، حجره‏اى مستقل داشت. این اتاق‏ها بسیار ساده و بى‏آلایش بود و متأسفانه در زمان ولیدبن عبدالملک خراب و جزو مسجد قرار داده شد.(41) اى کاش این حجره‏ها به حال خود باقى مى‏ماند تا مردم جهان این سادگى را مى‏دیدند و عبرت مى‏گرفتند!
حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «لا عَقلَ لِمَن لا أدبَ له»(42)، کسى که ادب ندارد، در واقع عاقل نیست.41) تفسیر روح‏المعانى از کتاب طبقات ابن سعد.
42) غررالحکم.
پیام ها
1- معمولاً بى‏ادبى نشانه‏ى بى‏خردى است. «الّذین ینادونک... لا یعقلون»
2- بى‏ادبى نسبت به رهبران آسمانى، قابل توبیخ و سرزنش است. «الّذین ینادونک... لایعقلون»
3- خانه و خانواده، حریم دارد و دیگران حق مزاحمت براى آن ندارند، حتى با صدا زدن آنان از بیرون خانه. «ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لایعقلون»
4- حساب افرادى که بر اساس عادت بلند سخن مى‏گویند، (نه بر اساس اهانت و تحقیر،) از افراد بى‏ادب و مغرِض جداست. «اکثرهم لایعقلون»
5 - به برنامه‏ها و اوقات فراغت دیگران احترام بگذاریم. پیامبر نیز به آرامش و استراحت نیاز دارد و نباید مردم هر لحظه مزاحم او شوند. «لو انّهم صبروا...»
6- مسئولیت‏هاى اجتماعى، نباید مانع رسیدگى به امور خانوادگى آنان شود. «صبروا حتى تخرج الیهم»
7- پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله زمان‏هایى را براى ملاقات با مردم قرار داده بود و نیازى به فریاد از کوچه نبود. «صبروا حتّى تخرج الیهم»
8 - در برابر افراد بى‏ادب و بى‏خرد، از باب رحمت، گذشت و مهربانى وارد شویم و آنان را مأیوس نکنیم. خداوند ضمن سرزنش کسانى که پیامبر را با فریاد صدا مى‏زدند، مغفرت و رحمت خود را مطرح مى‏کند تا یکسره مأیوس نشوند وفرصت تغییر رفتار داشته باشند. «لو انّهم صبروا... واللّه غفور رحیم»

آیه 6
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِن جَآءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبِإٍ فَتَبَیَّنُواْ أَن تُصِیبُواْ قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُواْ عَلَى‏ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ‏
ترجمه
اى کسانى‏که ایمان آورده‏اید! اگر فاسقى براى شما خبرى مهم آورد تحقیق کنید، مبادا (از روى زودباورى و شتاب‏زدگى تصمیم بگیرید و) ناآگاهانه به گروهى آسیب رسانید، سپس از کرده‏ى خود پشیمان شوید.
نکته ها
بر اساس روایات متعدّد از طرق شیعه و سنّى، این آیه درباره ولیدبن عقبه نازل شده است. زیرا پیامبر او را براى جمع‏آورى زکات از قبیله بنى مصطلق اعزام داشت، امّا از آنجا که میان او و این قبیله در دوران جاهلیّت، خصومتى شدید بود، هنگامى که اهل قبیله به استقبال او مى‏آمدند، گمان کرد که به قصد کشتن او آمده‏اند. لذا جلوتر نرفت و نزد پیامبر بازگشت و خبر داد که مردم از پرداخت زکات خوددارى کرده‏اند. پیامبر از این خبر ناراحت شد و تصمیم گرفت آنان را گوشمالى دهد. آیه فوق نازل شد و در مورد خبر فاسق دستور تحقیق داد.
روشن است که فسقِ ولیدبن عقبه، از ابتدا روشن نبود و گرنه پیامبر شخص فاسق را به عنوان نماینده خود جهت دریافت زکات اعزام نمى‏کرد، بلکه پس از دروغى که ولید در مورد سرباز زدن قبیله بنى‏المصطق از پرداخت زکات گفت، این آیه فسق او را آشکار ساخت تا پیامبر و مؤمنان بر اساس خبر او عمل نکنند.
امام حسین‏علیه السلام در احتجاجى که با ولید بن عقبه داشت فرمود: به خدا سوگند من تو را در دشمنى‏ات با علىّ‏بن ابى‏طالب‏علیهما السلام ملامت نمى‏کنم، زیرا خداوند، على را مؤمن و تو را فاسق خوانده است. سپس آیه فوق را تلاوت کردند.(43)
سؤال: در این آیه دستور تحقیق و بررسى آمده، ولى درآیه‏ى 12 همین سوره، تجسّس، حرام شمرده شده است، آیا مى‏شود تحقیق و تفحّص، هم حرام باشد و هم واجب؟
پاسخ: آنجا که تجسّس حرام است، درباره‏ى رفتار شخصىِ مردم است که ربطى به زندگى اجتماعى ندارد، ولى آنجا که واجب است، موردى است که به جامعه مربوط است و مى‏خواهیم بر اساس آن، اقدام و عملى انجام دهیم که اگر به خاطر احترام فرد، تحقیق و بررسى نکنیم ممکن است جامعه در معرض فتنه و آشوب قرار گیرد.
فسق چیست و فاسق کیست؟
«فِسق» در لغت به معناى خارج شدن است و در اصطلاح قرآنى، به خارج شدن از راه مستقیم گفته مى‏شود. این کلمه در برابر عدالت به کار مى‏رود و فاسق به کسى گویند که مرتکب گناه کبیره‏اى شود و توبه نکند.
واژه «فِسق»، در قالب‏هاى گوناگون، پنجاه و چهار بار در قرآن آمده و در موضوعات و مصادیق مختلفى به کار رفته است از جمله:
1. در مورد انحراف‏هاى فرعون و قوم او: «انّهم کانوا قَوماً فاسقین»(44)
2. در مورد افراد چند چهره و منافق: «انّ المنافقین همُ الفاسقون»(45)
3. در مورد آزار دهندگان به انبیا و سرکشان از دستورات آنان:«قالوا یا موسى‏ انّا لن‏ندخلها... القوم الفاسقین»(46)
4. در مورد کسانى که طبق قانون الهى داورى و قضاوت نمى‏کنند: «و مَن لم یحکم بما اَنزلَ اللّه فَاولئک هم الفاسقون»(47)
5. در مورد حیله گران: «...بما کانوا یَفسقون»(48)
6. در مورد کسانى که وظیفه‏ى مهم امر به معروف و نهى از منکر را رها مى‏کنند: «اَنجَینا الّذین یَنهَونَ عن السوء و اَخَذنَا الّذین ظلموا... بما کانوا یَفسقون»(49)
7. در مورد کسانى که خانه، تجارت، فامیل و مادّیات را بر جهاد در راه خدا ترجیح مى‏دهند: «ان کان آبائکم... اَحبّ... واللّه لا یَهدِى القومَ الفاسقین»(50)
8. در مورد گناهان علنى و انحرافات جنسى و شهوت‏رانى‏هاى ناروا. (قرآن به قوم لوط که گناه را در مجالس علنى و بى‏پروا انجام مى‏دادند، لقب فاسق داده است) «رِجزاً من السماء بما کانوا یَفسقون»(51)
9. در مورد بهره‏گیرى از غذاهاى حرام: «حُرّمت علیکم المَیتَةُ و الدّم... ذلکم فِسق»(52)
10. در مورد تهمت زدن به زنان پاکدامن: «یَرمُونَ المحصنات... اولئک هم الفاسقون»(53)
تحقیق، داروى دردهاى اجتماعى‏
در طول تاریخ، انبیا با مردم و اجتماعاتى روبرو بوده‏اند که به انواع بیمارى‏هاى اجتماعى و اخلاقى مبتلا بوده‏اند و حتّى امروز با آن همه پیشرفت‏هاى مهمى که در زندگى بشر شده است، هنوز آن بیمارى‏ها به قوّت خود باقى است. بیمارى‏هایى همچون:
تقلید کورکورانه از نیاکان و پیروى از عادات وآداب ورسوم خرافى.
پیروى از خیالات، شایعات، پیشگویى‏ها و رؤیاهاى بى‏اساس.
داورى و موضع‏گیرى بدون علم، ستایش یا انتقاد بدون علم و نوشتن و گفتن بدون علم.
داوریى شفابخش براى همه آن بیمارى‏ها، تحقیق و بررسى است که در این آیه آمده است.
اگر جامعه اهل دقّت و تحقیق و بررسى باشد، همه‏ى این آفات و بلاهاى اجتماعى یکسره درمان مى‏شود.
مشابه این آیه، آیه 94 سوره نساء است که مى‏فرماید: «یا ایّها الّذین آمنوا اذا ضربتم فى سبیل اللّه فتبیّنوا و لا تقولوا لمن ألقى الیکم السّلام لستَ مؤمناً تبتغون عرض الحیاة الدنیا فعند اللّه مغانم کثیرة کذلک کنتم من قبل فمَنّ اللّه علیکم فتبیّنوا اِنّ اللّه کان بما تعملون خبیراً» اى مؤمنان! هرگاه در راه خدا گام بر مى‏دارید و سفر مى‏کنید، تحقیق و بررسى کنید و به کسى که اظهار ایمان مى‏کند نگوئید تو مؤمن نیستى و بخاطر به دست آوردن غنائم بى‏گناهى را نکشید. زیرا نزد خداوند غنائم فراوانى است.
چنانکه در تاریخ آمده است: پس از جنگ خیبر، پیامبرصلى الله علیه وآله شخصى به نام اُسامةبن زید را همراه گروهى از مسلمانان به سوى یهودیانى که در یکى از روستاهاى فدک بودند فرستاد تا آنان را به اسلام یا قبول شرایط ذِمّه و تحت‏الحمایه بودن دعوت نماید، یکى از یهودیان (به نام مِرداس) با شنیدن خبر، اموال و خانواده خود را در پناه کوهى قرار داد و با گفتن «لا اله الاّ اللّه محمّدٌ رَسولُ اللّه» به استقبال مسلمانان آمد. اُسامه به گمان این‏که او از ترس، اسلام آورده و اسلام او واقعى نیست، او را کشت. رسول خدا پس از اطلاع، به شدّت ناراحت شدند و آیه فوق نازل شد.
خبر در اسلام‏
اسلام درباره‏ى چگونگى سخن و نقل خبر تأکیدهاى فروانى کرده است از جمله:
الف) قرآن از کسانى که هر خبرى را مى‏شنوند و نسنجیده آن را نشر مى‏دهند، به شدّت انتقاد کرده و مى‏فرماید: خبر را به اهل استنباط عرضه کنید و اگر حقّانیّت آن ثابت شد، آنگاه آن را پخش کنید.(54)
ب) قرآن براى کسانى که با پخش اخبار دروغ، در جامعه دغدغه ایجاد مى‏کنند، کیفرى سخت معیّن فرموده است.(55)
ج) پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله در سال آخر عمر شریف خود در سفر حج فرمودند: کسانى که خبرهاى دروغى از من نقل مى‏کنند، زیادند و در آینده زیادتر خواهند شد، هر کس آگاهانه به من نسبت دروغ بدهد، جایگاهش دوزخ است و هر چه از من شنیدید، به قرآن و سنّت من عرضه کنید، پس اگر موافق آن دو بود بپذیرید وگرنه ردّ کنید.(56)
د) امام صادق‏علیه السلام به کسى که خبرهاى دروغى را به پدرش امام باقرعلیه السلام نسبت مى‏داد، لعنت کردند و فرمودند: هر چه از ما شنیدید، اگر شاهد و گواهى از قرآن یا سایر سخنان ما بر آن پیدا کردید، بپذیرید وگرنه نپذیرید.(57)
ه) امام رضاعلیه السلام فرمودند: سند سخنان ما، قرآن و سنّت رسول‏خداصلى الله علیه وآله است.(58)
و) یکى از مهم‏ترین علوم اسلامى، علم رجال است که براى شناخت خبر صحیح از غیر صحیح، افرادى را که حدیث نقل مى‏کنند، مورد ارزیابى و بررسى قرار مى‏دهد.43) تفسیر نورالثقلین.
44) نمل، 12.
45) توبه، 67.
46) مائده، 24 - 26.
47) مائده، 47.
48) اعراف، 163.
49) اعراف، 165.
50) توبه، 24.
51) عنکبوت، 34.
52) مائده، 3.
53) نور، 4.
54) نساء، 83.
55) احزاب، 60.
56) بحار، ج‏2، ص‏225.
57) بحار، ج‏2ص‏250.
58) بحار، ج‏2، ص‏250.
پیام ها
1- افراد مؤمن باید اهل تحقیق و بررسى باشند، نه افرادى زودباور و سطحى‏نگر. «یا ایّها الّذین آمنوا... فتبیّنوا»
2- همه‏ى اصحاب پیامبر عادل نبوده‏اند، بلکه در میان آنان افراد فاسق و منافق نیز بوده‏اند. «ان جاءکم فاسق»
3- افشاگرى و رسوا کردن افرادى که کارشان سبب فتنه است، مانعى ندارد.
«ان جاءکم فاسق»
4- زمینه فتنه دو چیز است: تلاش فاسق، زودباورى مؤمن. «الذین آمنوا ان جائکم فاسق... فتبیّنوا»
5 - اصل در اسلام، اعتماد به مردم است، امّا حساب کسى که فسق او بر همه روشن شد، از افراد عادّى جداست. «ان جاءکم فاسق... فتبیّنوا»
6- افراد فاسق، در صدد ترویج اخبار دروغ و نوعى شایعه پراکنى هستند. «جائکم فاسق بنبأ»
7- ایمان، با خوش‏باورى سازگار نیست. «آمنوا...فتبیّنوا»
8 - تحقیق وبررسى را به تأخیر نیندازید. «فَتبیّنوا» (حرف «فاء» نشانه‏ى اقدام سریع است)
9- گاهى فاسق راست مى‏گوید، بنابراین نباید همه جا سخن او را تکذیب کرد، بلکه باید تحقیق شود. «فتبیّنوا»
10- جامعه اسلامى، در معرض تهاجم خبرى است و مردم باید هوشیار باشند. «ان جائکم... فتبیّنوا»
11- در مدیریّت، باید علاج واقعه را قبل از وقوع کرد. ابتدا تحقیق و سپس اقدام کنیم. «فتبیّنوا ان تصیبوا قوماً بجهالة»
12- بیان فلسفه و رمز و راز احکام الهى، انگیزه‏ى مردم را براى انجام دستورات زیاد مى‏کند. (فلسفه تحقیق، دورى از ایجاد فتنه است.) «فتبیّنوا ان تصیبوا»
13- یکى از اهداف خبرگزارى‏هاى فاسق، ایجاد فتنه و بهم زدن امنیّت نظام است. «ان تصیبوا قوماً بجهالة»
14- اقدام بر اساس یک گزارش بررسى نشده، مى‏تواند جامعه‏اى را به نابودى بکشاند. «ان تصیبوا قوماً»
15- اقدام عجولانه و بدون بررسى و تحقیق، نوعى جهالت است. «بجهالة»
16- عمل به دستورات الهى، مانع پشیمانى است. تحقیق کنیم تا مبادا پشیمان شویم. «فتبیّنوا... نادمین»
17- پایان کار نسنجیده، پشیمانى است. «نادمین»

آیه7
وَاعْلَمُواْ أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِى کَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِى قُلُوبِکُمْ وَکَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ أُوْلَئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ‏
ترجمه
و بدانید که در میان شما رسول‏خداست که (شما باید از او پیروى کنید و) اگر او در بسیارى از امور پیرو شما باشد، قطعاً به سختى ومشقّت خواهید افتاد، ولى خدا ایمان را محبوب شما قرار داده و در دلهایتان آن را زینت بخشیده است و کفر، فسق و گناه را مورد تنفّر شما قرار داده است. آنها همان رشد یافتگان هستند.
آیه8
فَضْلاً مِّنَ اللَّهِ وَنِعْمَةً وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏
ترجمه
(این علاقه به ایمان و تنفّر از کفر،) فضل و نعمتى بزرگ از طرف خداوند است و خداوند آگاه و حکیم است.
نکته ها
در ذیل آیه قبل خواندیم که ولیدبن عَقبه به دروغ، خبر مخالفت مردم با پرداخت زکات را به پیامبرصلى الله علیه وآله داد. مردم آماده هجوم شدند که آیه نازل شد: هرگاه فاسقى خبرى آورد تحقیق کنید. این آیه مى‏فرماید: اصولاً مردم باید تابع پیغمبر باشند، نه آنکه رهبر الهى تابع هیجان‏هاى ناپخته‏ى برخاسته از گزارشات افراد فاسق قرار گیرد.
در روایات مى‏خوانیم: اگر اهل ایمان نزد شما محبوب بودند، در راه خیر هستید و اگر به گنهکاران علاقمند بودید، در شما خیرى نیست.(59)
بر اساس روایات، یکى از مصادیق ایمان در جمله‏ى «حَبّبَ الیکم الایمان»، محبّت على‏ابن ابى‏طالب‏علیهما السلام و مراد از کفر و فسوق و عصیان، دشمنى با اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام است.(60)
در حدیث مى‏خوانیم: کسانى که علاقه به معنویات و تنفّر از گناه را نعمت نمى‏دانند، نعمت‏هاى الهى را کفران کرده، عملشان کم و تلاشهاى آنان نابود است.(61)
رسیدن به رشد و کمال، هدیه‏ى الهى به انبیاست؛ «آتَینا ابراهِیم رُشدَه»(62) ووظیفه‏ى آنها رشد دادن دیگران مى‏باشد؛ «یا قوم اتّبِعون اَهدِکم سَبیلَ الرّشاد»(63) آنان نیز خود به دنبال رشد بوده‏اند، چنانکه حضرت موسى در بیابان‏ها به دنبال حضرت خضر مى‏رود تا از طریق علم او به رشد برسد؛ «هل اتّبعک على أن تُعلّمَن ممّا عُلّمتَ رُشداً»(64)
ایمان زمینه‏ى رشد، «ولیؤمنوا بى لعلّهم یَرشُدون»(65) و کتب آسمانى وسیله‏ى رشد هستند، «یَهدى اِلىَ الرُّشد»(66). در این آیه نیز مؤمنان واقعى اهل رشد معرّفى شده‏اند. «اولئک هم الراشدون» به هر حال مراد از رشد در قرآن، رشد معنوى است، و این کوته فکرى است که انسان رشد را تنها در کامیابى‏هاى دنیوى بداند.
در مدیریّت و سیاست‏گذارى جامعه، اگر تصمیم‏گیرنده معصوم یا عادل نباشد، از استبدادى سر در مى‏آورد که در آن رشدى نیست، «و ما اَمرُ فِرعونَ بِرَشید»(67) ولى اگر تصمیم‏گیرنده معصوم یا عادل باشد، زمینه‏ى رشد فراهم است. «اولئک هم الرّاشِدون»59) کافى، ج‏2، ص‏126.
60) کافى، ج‏1، ص‏426.
61) بحار، ج‏74، ص‏158.
62) انبیاء، 51.
63) غافر، 38.
64) کهف، 66.
65) بقره، 186.
66) جن، 2.
67) هود، 97.
پیام ها
1- اگر مى‏خواهیم پشیمان نشویم باید به تعالیم انبیا مراجعه کنیم. (در آیه‏ى قبل، سخن از ندامت و پشیمانى بود و این آیه مى‏فرماید: به پیامبر مراجعه کنید تا از کارهاى ندامت‏آور بیمه شوید.) «نادِمین - و اعلموا انّ فیکم رسول اللّه»
2- حضور پیامبر ورهبران الهى، امتیاز خاصّى براى جامعه است. «فیکم رسول‏اللَّه»
3- رهبر باید در دسترس مردم باشد. «انّ فیکم رسول اللَّه»
4- توقّع مشورت کردن پیغمبر با مردم مانعى ندارد، امّا اطاعت پیامبر از مردم انتظارى نابجاست. «لو یطیعکم... لَعَنتّم...»
5 - مشکلات جوامع به خاطر دورى از مکتب انبیا وعمل به سلیقه‏ها وهوسهاى شخصى است. «لو یطیعکم... لَعَنتّم...»
6- رهبر جامعه اسلامى باید استقلال رأى داشته باشد. «لو یطیعکم... لَعَنتّم...» (دشمن نیز همین نوع مشکلات را که برخاسته از سستى رأى رهبر است مى‏خواهد، چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «ودّوا ما عَنِتّم...»(68))
7- در مواردى که حکمى از طرف خدا و رسول نیست، مشورت با مردم و پیروى از آنها مانعى ندارد. «فى کثیرٍ من الامر»
8 - گرایش به مذهب، امرى فطرى است که خداوند در انسان به ودیعه گذاشته است. «حَبّبَ الیکم الایمان...»
9- ایمان، امرى قلبى است که با جبر و تحمیل سازگار نیست. «حَبّبَ الیکم الایمان»
10- ایمان، زینت دلهاست. «و زَیّنَه فى قلوبکم» همان گونه که کوه‏ها، دریاها، معادن، گل‏ها، آبشارها وهمه‏ى آنچه روى زمین است، زینت زمین است. «انّا جَعلنا ما على الارض زینةً لها»(69) (آرى، زینت انسان، کمالات معنوى است و جلوه‏هاى مادّى، زینت زمین هستند.)
11- تولّى و تبرّى باید در کنار هم باشد، اگر اهل ایمان را دوست داریم باید از اهل کفر، فسق و عصیان نیز بیزار باشیم. «حَبّبَ الیکم الایمان... کَرّهَ الیکم الکفر...»
12- انکار قلبى و انگیزه‏ى فاسد، مقدّمه‏ى طغیان است. ابتدا فرمود: «الکفر» وسپس «الفسوق و العصیان»
13- آفات ایمان؛ کفر، فسوق وعصیان است. «حَبّب الیکم الایمان... کرّه الیکم الکفر و الفسوق و العصیان»
14- تنفّر از بدى‏ها، امرى فطرى است، «کَرّهَ الیکم الکفر...» و این تنفّر، مایه‏ى رشد انسان است. «اولئک هم الرّاشدون»
15- کسانى که از کفر، فسق و عصیان تنفّر ندارند، رشد ندارند. «کَرّهَ... اولئک هم الرّاشدون»
16- از نعمت‏هاى بزرگ الهى، علاقه به ایمان و بیزارى از کفر، فسق و عصیان است. «حَبّبَ الیکم الایمان... کَرّهَ الیکم الکفر... فَضلاً من اللَّه و نِعمة»
17- فضل خداوند، بر اساس علم و حکمت اوست، نه بدون ملاک و گزافه. «فضلاً... و اللّه علیم حکیم»
68) آل‏عمران، 118.
69) کهف، 7.

آیه 9
وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَى‏ فَقَاتِلُواْ الَّتِى تَبْغِى حَتَّى‏ تَفِى‏ءَ إِلَى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ‏
ترجمه
و اگر دو گروه از مؤمنان به نزاع و جنگ پرداختند، پس میان آنان صلح و آشتى برقرار کنید. سپس اگر یکى از دو گروه بر دیگرى تجاوز کرد، با متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند بازگردد. پس اگر متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز برداشت)، میان آن دو گروه به عدالت صلح برقرار کنید و عدالت ورزید که خداوند عدالت‏پیشگان را دوست دارد.
نکته ها
گرچه اقتضاى ایمان، دورى از نزاع و برخورد میان مؤمنان است، امّا مؤمنان، معصوم نیستند که خطایى از آنها سرنزند و چه بسا گفتن جمله‏اى یا انجام کارى، موجب بروز درگیرى میان آنان گردد. بنابراین باید آماده بود تا در صورت بروز چنین برخوردهایى، ضمن خاموش کردن آتش فتنه، حقّ مظلوم پایمال نشود و چنان با ظالم برخورد شود که دیگر تجاوزى تکرار نگردد.
در حدیث مى‏خوانیم: برادر دینى خود را خواه ظالم باشد یا مظلوم، یارى کن. اگر مظلوم است، در گرفتن حقّ و اگر ظالم است، در جلوگیرى از ظلم.(70)
این آیه، آیه‏اى است که براى تلاوتش دو دست قطع شد. در ماجراى جنگ جمل، هر چند حضرت على‏علیه السلام مخالفان را از برپاکردن جنگ نهى فرمود، امّا طرفداران عایشه گوش ندادند و حضرت به خداوند شکایت کرد که مردم نافرمانى مى‏کنند. آنگاه قرآن را به دست گرفت و فرمود: کیست که آیه «و ان طائفتان من المؤمنین...» را براى مردم بخواند؟
شخصى به نام مسلم مجاشعى گفت: من این آیه را با صداى بلند مى‏خوانم. امام فرمود: دستان تو را قطع و تو را شهید خواهند کرد. گفت: «هذا قلیلٌ فى ذاتِ اللَّه» شهادت من در راه خدا چیزى نیست. آنگاه قرآن را به دست گرفت و در برابر لشگر عایشه ایستاد و مردم را به ایمان به خدا دعوت کرد تا شاید خونى ریخته نشود و جنگى صورت نگیرد، اما آنان بر او حمله کردند و دست راست او را قطع کردند، قرآن را به دست چپ گرفت، دست چپ او را نیز جدا کردند، قرآن را به دندان گرفت، سرانجام این تلاوت کننده قرآن را به شهادت رساندند. حضرت على‏علیه السلام بعد از شهادت او دستور حمله داد.(71)
آرى، ابتدا باید با استناد به قرآن، اتمام حجّت نمود و سپس شجاعانه تا آخرین نفس در راه هدف مبارزه کرد.
عدالت‏
در این آیه، سه بار سخن از برقرارى صلح و اصلاح میان مردم بر اساس عدالت به میان آمده است: «فاصلِحوا بینهما بالعَدل و اقسِطوا انّ اللَّه یحبّ المقسطین»
اصولاً، آفرینش بر اساس حقّ وعدل است. «بالعَدلِ قامَت السّموات»(72) و بعثت انبیا براى آن بوده است که مردم به عدالت قیام کنند. «لِیَقومَ النّاس بِالقِسط»(73)
در جوامع امروزى، تحقّق عدالت ملازم قانون‏مدارى و بى‏عدالتى مرادف قانون گریزى است. امّا کدام قانون؟ قانونى که ساخته دست بشرى همچون خودماست؟ قانونى که هر روز در حال تغییر و تحوّل است؟ قانونى که در آن منافع افراد و احزاب نهفته و برخاسته از افکار ناپخته و اطلاعات محدود و تحت تأثیر تهدیدها، تطمیع‏ها و هوسهاى خود و دیگران وضع شده است؟ قانونى که قانون‏گذارش انواع قانون گریزى‏ها دارد و خود به آن عمل نمى‏کند؟
آیا این قوانین مى‏تواند براى انسان قداست و کرامت داشته باشد و براى جامعه، عدالت و امنیّت را به ارمغان آورد؟
آنچه مى‏تواند صلح و عدالت را در جامعه حاکم سازد و از هرگونه خطا و نقص به دور باشد، قوانین الهى است که توسط پیامبران به بشر عرضه شده است. قوانینى که خالق انسان بر پایه‏ى علم وحکمت ولطف بى‏نهایت وضع کرده و آورنده‏ى آن اوّلین عامل به آن است.70) وسائل، ج‏12، ص‏212.
71) بحار، ج‏32، ص‏175.
72) بحار، ج 33، ص‏493.
73) حدید، 25.
پیام ها
1- ایجاد نزاع و درگیرى میان مؤمنان، یک جرقّه است نه یک جریان، موقّتى است نه دائمى. «اِقتَتلوا» نشان از پدید آمدن نزاع است، نه دوام آن وگرنه مى‏فرمود: «یَقتَتلون»
2- مسلمانان در برابر یکدیگر مسئولند وبى‏تفاوتى در برابر درگیرى‏ها پذیرفته نیست. «فَاصلِحوا بینهما»
3- براى آشتى دادن و برقرارى صلح میان مسلمانان، باید با سرعت و بدون تأخیر قیام کنیم. (حرف فاء در «فَاصلِحوا» نشانه‏ى سرعت است)
4- اگر یکى از دو گروه درگیر، یاغى‏گرى کرد، اُمّت اسلامى باید بر ضدّ او بسیج شود. «فَاِن بَغَتْ... فقاتلوا الّتى تَبغى»
5 - براى برقرارى امنیّت و عدالت، حتّى اگر لازم شد باید مسلمانان یاغى کشته شوند. آرى، خون یاغى ارزش ندارد. «فَاِن بَغتْ... فقاتلوا...»
6- در برابر خشونت باید خشونت به خرج داد. «فَاِن بَغتْ... فقاتلوا»
7- در سرکوب یاغى، طفره نرویم و مسامحه نکنیم. «فقاتلوا» (حرف «فاء» علامت تسریع است)
8 - جنگ و قتال در اسلام، هدف مقدّس دارد. «حتّى تَفى‏ء الى امر اللّه»
9- مدّت مبارزه تا زمان رسیدن به هدف است، «حتّى تَفى‏ء الى امر اللَّه» و ساعت، ماه و تاریخ خاصّى ندارد. مثل مدّت مراجعه بیمار به پزشک و مصرف دارو است که تا زمان سلامتى باید ادامه یابد.
10- در مبارزات اسلامى، هدفهاى شخصى، قومى، حزبى، یا انتقام، خودنمائى و گرفتن زهر چشم از دیگران مطرح نیست، بلکه هدف، برگشتن یاغى به راه خداست. «حتّى تَفى‏ء الى امر اللَّه»
11- در مرحله‏ى درگیرى که متجاوز معلوم نیست، باید تلاش براى خاموش کردن اصل فتنه و ایجاد صلح باشد، «فَاصلحوا بینهما» ولى در مرحله‏ى بعد که متجاوز و یاغى شناخته شد، صلح باید در سمت و سوى دفاع از مظلوم و گرفتن حقّ او از ظالم باشد. «فَاصلحوا بینهما بالعَدل»
12- وظیفه مسلمانان در شرایط مختلف تفاوت دارد؛ گاهى اصلاح است و گاهى جنگ. (در این آیه، هم کلمه «اصلحوا» دو بار آمده است و هم کلمه «قاتلوا»)
13- هر کجا طوفان غرائز و غضب و لغزشگاه خطرناکى بود، سفارشات پى‏درپى لازم است. «بالعَدل، اقسطوا... یحبّ المقسِطین»
14- صلحى ارزش دارد که حقّ به صاحبش برسد، وگرنه سازش ذلّت‏بار، مرگ‏آفرین و تحمیلى است. «اصلحوا... و اقسطوا»
15- هر کجا تحمّل مشکلات لازم است، از اهرم محبّت استفاده کنید. «انّ اللَّه یُحبّ المقسطین»
16- صلح دادن دو طرف جنگ بدون برقرارى عدالت، محبوب خداوند نیست. «انّ اللّه یحبّ المقسِطین»

آیه 10
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُواْ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏
ترجمه
همانا مؤمنان با یکدیگر برادرند، پس میان برادران خود، (در صورت اختلاف و نزاع) صلح و آشتى برقرار کنید و از خدا پروا کنید تا مورد رحمت قرار گیرید.
نکته ها
این آیه، رابطه‏ى مؤمنان با یکدیگر را همچون رابطه‏ى دو برادر دانسته که در این تعبیر نکاتى نهفته است، از جمله:
الف) دوستى دو برادر، عمیق و پایدار است.
ب) دوستى دو برادر، متقابل است، نه یک سویه.
ج) دوستى دو برادر، بر اساس فطرت و طبیعت است، نه جاذبه‏هاى مادى و دنیوى.
د) دو برادر در برابر بیگانه، یگانه‏اند وبازوى یکدیگر.
ه) اصل و ریشه دو برادر یکى است.
و) توجّه به برادرى مایه‏ى گذشت و چشم‏پوشى است.
ز) در شادى او شاد و در غم او غمگین است.
امروزه براى اظهار علاقه، کلمات رفیق، دوست، هم شهرى و هم وطن بکار مى‏رود، امّا اسلام کلمه برادر را بکار برده که عمیق‏ترین واژه‏هاست.
در حدیث، دو برادر دینى به دو دست تشبیه شده‏اند که یکدیگر را شستشو مى‏دهند.(74)
در این آیه و آیه‏ى قبل، سه بار فرمان «اصلحوا» تکرار شده که نشانه‏ى توجّه اسلام به برقرارى صلح و دوستى میان افراد جامعه است.
در آیه قبل فرمود: «فاصلحوا... و اقسطوا» به عدالت، صلح برقرار کنید و این آیه مى‏فرماید: «فاصلحوا... و اتّقوا» در برقرارى صلح، از خدا بترسید. اگر شما را به عنوان میانجى پذیرفتند، خدا را در نظر بگیرید و حکم دهید، نه آنکه اصلاح شما، مایه‏ى ظلم و ستم به یکى از طرفین گردد.
اخوّت و برادرى‏
از امتیازات اسلام آن است که اصلاحات را از ریشه شروع مى‏کند. مثلا مى‏فرماید: «اِنّ العِزّة لِلّه جَمیعاً»(75) تمام عزّت براى خداست، چرا به خاطر کسب عزّت به سراغ این و آن مى‏روید؟ یا مى‏فرماید: «انّ القوّة لِلّه جَمیعاً»(76) تمام قدرت‏ها از اوست، چرا هر ساعتى دور یک نفر مى‏چرخید!؟ در این آیه نیز مى‏فرماید: همه‏ى مؤمنان با یکدیگر برادرند، بعد مى‏فرماید: اکنون که همه برادر هستید، قهر و جدال چرا؟ همه با هم دوست باشید.
بنابراین براى اصلاح رفتار فرد و جامعه باید مبناى فکرى و اعتقادى آنان را اصلاح کرد.
طرح برادرى واُخوّت وبکارگیرى این واژه، از ابتکارات اسلام است.
در صدر اسلام پیامبرصلى الله علیه وآله به همراه هفتصد و چهل نفر در منطقه‏ى «نخیله» حضور داشتند که جبرئیل نازل شد و فرمود: خداوند میان فرشتگان عقد برادرى بسته است، حضرت نیز میان اصحابش عقد اُخوّت بست و هر کس با کسى برادر مى‏شد. مثلاً:
ابوبکر با عمر، عثمان با عبدالرّحمن، سلمان با ابوذر، طلحه با زبیر، مصعب با ابوایّوب انصارى، حمزه با زیدبن حارثه، ابودرداء با بلال، جعفر طیّار با معاذبن جبل، مقداد با عمّار، عایشه با حفصه، امّ‏سلمه با صفیّه و شخص پیامبرصلى الله علیه وآله با على‏علیه السلام عقد اخوّت بستند.(77)
در جنگ اُحد، پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله دستور داد دو نفر از شهدا، به نام‏هاى عبداللَّه‏بن عمر و عمربن جموح را که میانشان برادرى برقرار شده بود، در یک قبر دفن کنند.(78)
برادرى نسبى، روزى گسسته خواهد شد، «فلا اَنساب بینهم»(79) ولى برادرى دینى حتّى در قیامت پایدار است. «اِخواناً على سُرُرٍ متقابِلین»(80)
دوستى و برادرى باید تنها براى خدا باشد. اگر کسى با دیگرى بخاطر دنیا دوست شود، به آنچه انتظار دارد نمى‏رسد و در قیامت نیز دشمن یکدیگر مى‏شوند.(81) قرآن مى‏فرماید: در قیامت، دوستان با هم دشمن مى‏گردند جز متّقین. «الاَخلاّءُ یَومئذ بَعضهم لِبَعض عَدوٌّ الاّ المتّقین»(82)
آنچه مهم‏تر از گرفتن برادر است، حفظ برادرى است. در روایات از کسانى که برادران دینى خود را رها مى‏کنند به شدّت انتقاد شده و سفارش شده است که اگر برادران از تو فاصله گرفتند، تو با آنان رفت و آمد داشته باش. «صِلْ مَن قَطعک»(83)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: مؤمن برادر مؤمن است، مانند یک جسد که اگر بخشى از آن بیمار گردد، همه‏ى بدن ناراحت است.(84)
حقوق برادرى‏
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سى حق دارد که هر یک باید آن حقوق را ادا کنند، از جمله:
1. عفو و مهربانى به او، 2. پنهان کردن اسرار او، 3. جبران اشتباهات او، 4. قبول عذر او، 5. دفاع در برابر بدخواهان او، 6. خیرخواهى نسبت به او، 7. عمل به وعده‏هایى که به او داده، 8. عیادت به هنگام بیمارى او، 9. تشییع جنازه او، 10. پذیرفتن دعوت و هدیه‏ى او، 11. پاداش دادن به هدایاى او، 12. تشکّر از خدمات او، 13. کوشش در یارى رسانى به او، 14. حفظ ناموس او، 15. برآوردن حاجت او، 16. واسطه‏گرى براى حل مشکلاتش، 17. گمشده‏اش را راهنمائى کند، 18. به عطسه او تهنیت گوید، 19. سلامش را پاسخ دهد، 20. به سخن وگفته‏ى او احترام گذارد، 21. هدیه‏ى او را خوب تهیه کند، 22. سوگندش را بپذیرد، 23. دوست او را دوست بدارد وبا او دشمنى نکند، 24. او را در حوادث تنها نگذارد، 25. هر چه را براى خود مى‏خواهد براى او نیز بخواهد و...(85)
پیامبراکرم‏صلى الله علیه وآله بعد از تلاوت آیه «انّما المؤمنون اِخوَة» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر یکى از آنان به کسى پناه یا اَمان داد، دیگران باید به آن تعهّد پایبند باشند و همه در برابر دشمن مشترک، بسیج شوند. «و هم یَدٌ على مَن سَواهم»(86)
صلح و آشتى در قرآن‏
در قرآن، واژه‏هاى صلح، «والصُّلحُ خَیر»(87)، اصلاح، «واَصلِحوا ذاتَ بینکم»(88)، تألیف قلوب، «فَاَلّف بین قلوبکم»(89) و سِلم، «اُدخلُوا فِى السِّلم کافّة»(90) نشان‏دهنده‏ى توجّه اسلام به صلح و صفا و زندگى مسالمت‏آمیز و شیرین است.
از نعمت‏هاى الهى که خداوند در قرآن مطرح کرده است، اُلفت میان دل‏هاى مسلمانان است. چنانکه خداوند خطاب به مسلمانان مى‏فرماید: «کُنتم اَعداء فَاَلّفَ بین قلوبکم»(91) به یاد آورید که شما قبل از اسلام با یکدیگر دشمن بودید، پس خداوند میان دل‏هاى شما الفت برقرار کرد. چنانکه میان قبیله‏ى اوس و خزرج یکصد و بیست سال درگیرى و فتنه بود و اسلام میان آنان صلح برقرار کرد.
اصلاح و آشتى دادن، سبب دریافت بخشودگى و رحمت از جانب خداوند شمرده شده است. «ان تُصلحوا و تتّقوا فانّ اللَّه کان غفوراً رحیماً»(92) و هر کس واسطه‏گرى خوبى میان مسلمانان انجام دهد، پاداشِ در شأن دریافت خواهد کرد. «مَن یَشفَع شَفاعةً حَسنة یَکن لَه نَصیبٌ منها»(93)
اسلام براى اصلاح میان مردم، احکام ویژه‏اى قرار داده است، از جمله:
1. دروغ که از گناهان کبیره است، اگر براى آشتى واصلاح گفته شود، جرم و گناهى ندارد. «لا کِذبَ على المُصلِح»(94)
2. نجوا و درگوشى سخن گفتن که از اعمال شیطان و مورد نهى است،(95) اگر براى اصلاح و آشتى دادن باشد، منعى ندارد. «لا خَیرَ فى کثیر مِن نَجواهم الاّ مَن اَمر بِصدَقةٍ او مَعروفٍ او اِصلاح بین النّاس»(96)
3. با این‏که عمل به سوگند، واجب و شکستن آن حرام است، امّا اگر کسى سوگند یاد کند که دست به اصلاح و آشتى دادن میان دو نفر نزند، اسلام شکستن این سوگند را مجاز مى‏داند. «ولاتجعلوا اللَّه عُرضَة لایمانکم ان...تصلحوا بین الناس»(97)
4. با این‏که عمل به وصیّت، واجب و ترک آن حرام است، امّا اگر عمل به وصیّت، میان افرادى فتنه و کدورت مى‏آورد، اسلام اجازه مى‏دهد که وصیّت ترک شود تا میان مردم صلح و صفا حاکم باشد. «فَمَن خافَ مِن مُوصٍ جَنَفاً اَو اِثماً فَأصلح بینهم فلا اِثمَ علیه»(98)74) محجّةالبیضاء، ج‏3، ص‏319..
75) یونس، 65.
76) بقره، 165.
77) بحار، ج‏38، ص‏335.
78) شرح ابن الحدید، ج‏14، ص‏214 ؛ بحار، ج‏20، ص‏121.
79) مؤمنون، 101.
80) حجر، 47.
81) بحار، ج‏74، ص‏167.
82) زخرف، 67.
83) بحار، ج 78، ص‏71.
84) کافى، ج‏2، ص‏133.
85) بحار، ج‏74، ص‏236.
86) تفسیر نمونه.
87) نساء، 128.
88) انفال، 1.
89) آل‏عمران، 103.
90) بقره، 208.
91) آل عمران، 103.
92) نساء، 129.
93) نساء، 85.
94) بحار، ج‏69، ص‏242.
95) مجادله، 10.
96) نساء، 114.
97) بقره، 224.
98) بقره، 182.
پیام ها
1- رابطه برادرى، در گرو ایمان است. (مسائل اقتصادى، سیاسى، نژادى، جغرافیایى، تاریخى و... نمى‏تواند در مردم روح برادرى به وجود آورد.) «انّما المؤمنون اخوة»
جانِ گرگان و سگان از هم جداست‏
متّحد، جان‏هاى شیران خداست‏
2- برادرى بر اساس ایمان، مشروط به سنّ، شغل، سواد و درآمد نیست. «انما المؤمنون اخوة»
3- هیچ کس، خود را برتر از دیگران نداند. «اخوة» (آرى، میان والدین و فرزند برترى است، ولى میان برادران، برابرى است.)
4- براى برقرارى صلح وآشتى، از کلمات محبّت‏آمیز و انگیزه‏آور استفاده کنیم. «اخوة فاصلحوا»
5 - جلوگیرى از نزاع و اقدام براى اصلاح و برقرارى صلح، وظیفه‏ى همه است، نه گروهى خاص. «فاصلحوا»
6- اصلاح کننده نیز خود را برادر طرفین درگیر بداند. «فاصلحوا بین أخویکم»
7- اصلاح و آشتى دادن، آفاتى دارد که باید مراقب بود. «فاصلحوا... و اتقوا اللّه»
8 - صلح و صفا، مقدّمه‏ى نزول رحمت الهى است. «فاصلحوا... ترحمون»
9- جامعه بى‏تقوا، از دریافت رحمت الهى محروم است. «اتقوا اللّه لعلّکم ترحمون»

آیه 11
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى‏ أَن یَکُونُواْ خَیْراً مِّنْهُمْ وَلَا نِسَآءٌ مِّن نِّسَآءٍ عَسَى‏ أَن یَکُنَّ خَیْراً مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُواْ أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُواْ بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ‏
ترجمه
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! مبادا گروهى (از شما) گروهى دیگر را مسخره کند، چه بسا که مسخره‏شدگان بهتر از مسخره‏کنندگان باشند و زنان نیز، زنان دیگر را مسخره نکنند، شاید که آنان بهتر از اینان باشند و در میان خودتان عیب‏جویى نکنید و یکدیگر را با لقب‏هاى بد نخوانید. (زیرا) فسق(و بدنام بودن) پس از ایمان، بد رسمى است، (و سزاوار شما نیست.) و هرکس (از این اعمال) توبه نکند، پس آنان همان ستمگرانند.
نکته ها
«لَمز» عیب‏جویى در روبرو و «هَمز» عیب‏جویى در پشت سر است(99) و «تَنابُز» نام بردن و صدازدن دیگران با لقب بد است.(100)
در آیه‏ى قبل، مسئله‏ى برادرى میان مؤمنان مطرح شد و در این آیه امورى مطرح مى‏شود که برادرى را از بین مى‏برد. همچنین در آیات قبل سخن از صلح و اصلاح بود، در این آیه به بعضى عوامل و ریشه‏هاى فتنه و درگیرى که مسخره کردن، تحقیر کردن و بدنام بردن است اشاره مى‏کند.
آرى، یکى از برکات عمل به دستورات اسلام، سالم‏سازى محیط و جلوگیرى از درگیرى‏هاى اجتماعى است.
شاید بتوان گفت که عنوان تمسخر و تحقیر که در این آیه مطرح شده، از باب نمونه است و هر سخن یا حرکتى که اخوّت و برادرى اسلامى را خدشه‏دار کند، ممنوع است.
با آنکه زنان در واژه «قوم» داخل بودند، امّا ذکر آنان به صورت جداگانه، بیانگر خطر بیشتر تمسخر و تحقیر در میان آنان است.
تمسخر و استهزاى دیگران‏
استهزا و مسخره کردن، در ظاهر یک گناه، ولى در باطن چند گناه است؛ گناهانى مانند: تحقیر، خوار کردن، کشف عیوب، اختلاف افکنى، غیبت، کینه، فتنه، تحریک، انتقام و طعنه به دیگران در آن نهفته است.
ریشه‏هاى تمسخر
1. گاهى مسخره کردن برخاسته از ثروت است که قرآن مى‏فرماید: «وَیلٌ لِکلّ هُمَزة لُمَزة، الّذى جَمع مالا و عَدّده»(101) واى بر کسى که به خاطر ثروتى که اندوخته است، در پیش رو یا پشت‏سر، از دیگران عیب‏جویى مى‏کند.
2. گاهى ریشه‏ى استهزا، علم و مدرک تحصیلى است که قرآن درباره این گروه مى‏فرماید: «فَرِحوا بما عِندهم مِن العِلم و حاقَ بهم ما کانوا به یَستهزؤن»(102) آنان به علمى که دارند شادند و کیفر آنچه را مسخره مى‏کردند، ایشان را فرا گرفت.
3. گاهى ریشه‏ى مسخره، توانایى جسمى است. کفّار مى‏گفتند: «مَن اَشدُّ مِنّا قُوّة»(103) کیست که قدرت و توانایى او از ما بیشتر باشد؟
4. گاهى انگیزه‏ى مسخره کردن دیگران، عناوین و القاب دهان پر کن اجتماعى است. کفّار فقرایى را که همراه انبیا بودند تحقیر مى‏کردند و مى‏گفتند: «ما نَراک اتّبعک الاّ الّذین هم أراذِلُنا»(104) ما پیروان تو را جز افراد اراذل نمى‏بینیم.
5. گاهى به بهانه تفریح و سرگرمى، دیگران به تمسخر گرفته مى‏شوند.
6. گاهى طمع به مال و مقام، سبب انتقاد همراه با تمسخر از دیگران مى‏شود. گروهى، از پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله درباره‏ى زکات عیب‏جویى مى‏کردند، قرآن مى‏فرماید: «و منهم مَن یَلمزُک فى الصّدقات فان اُعطوا منها رَضوا و اِن لم یُعطوا منها اذا هم یَسخَطون»(105) ریشه‏ى این انتقاد طمع است، اگر از همان زکات به خود آنان بدهى راضى مى‏شوند، ولى اگر ندهى همچنان عصبانى شده و عیب‏جویى مى‏نمایند.
7. گاهى ریشه‏ى مسخره، جهل و نادانى است. هنگامى که حضرت موسى براى حل اختلاف و درگیرى دستور کشتن گاو را داد، بنى‏اسرائیل گفتند: آیا ما را مسخره مى‏کنى؟ موسى‏علیه السلام گفت: «أعوذُ باللّه اَن اَکونَ من الجاهلین»(106) به خدا پناه مى‏برم که از جاهلان باشم. یعنى مسخره برخاسته از جهل و نادانى است و من جاهل نیستم.
8. گاهى سرچشمه تمسخر، ریاکارى و بهانه‏گیرى و شخصیت‏شکنى است. «یلمزون المطّوّعین من المؤمنین فى الصّدقات و الّذین لایجدون الا جهدهم فیسخرون منهم»(107)
یکى از کارهاى مبارک رسول خداصلى الله علیه وآله پس از بعثت تغییر نام افراد و مناطقى بود که داراى نام زشت بودند.(108) زیرا نام بد، وسیله‏اى براى تمسخر و تحقیر است.
عقیل، برادر حضرت على‏علیه السلام بر معاویه وارد شد، معاویه براى تحقیر او گفت: درود بر کسى که عمویش ابولهب، لعنت شده‏ى خداوند است و خواند: «تبّت یدا ابى‏لهب» عقیل فورى پاسخ داد: درود بر کسى که عمّه‏ى او چنین است و خواند: «و امراته حمّالة الحطب» (زن ابولهب، دختر عمّه‏ى معاویه بود.)(109)99) کتاب العین.
100) لسان العرب.
101) همزه، 1 - 2.
102) غافر، 83.
103) فصّلت، 15.
104) هود، 27.
105) توبه، 58.
106) بقره، 67.
107) توبه، 79.
108) اسد الغابة، ج‏3، ص‏76 و ج‏4، ص‏362.
109) بحار، ج‏42، ص‏112 ؛ الغارات، ج‏2، ص‏380
پیام ها
1- ایمان، با مسخره‏کردن بندگان خدا سازگار نیست. «یا ایّها الّذین آمنوا لایسخر»
2- کسى که مردم را از توهین به دیگران باز مى‏دارد نباید در شیوه‏ى سخنش توهین باشد. «لایسخر قوم من قوم» (نفرمود: «لاتسخروا» یعنى شما که مسخره‏کننده هستید.)
3- مسخره، کلید فتنه، کینه و دشمنى است. «لایسخر قوم...» (بعد از بیان برادرى و صلح و آشتى در آیات قبل، از مسخره کردن نهى شده است)
4- در شیوه‏ى تبلیغ، آنجا که مسئله‏اى مهم است یا مخاطبان متنوّع هستند، باید مطالب تکرار شود. «قوم من قوم... ولانساء من نساء»
5 - ریشه‏ى مسخره کردن، احساس خودبرتربینى است که قرآن این ریشه را مى‏خشکاند و مى‏فرماید: نباید خود را بهتر از دیگران بدانید، شاید او بهتر از شما باشد. «عسى ان یکونوا خیرا»
6- ما از باطن و سرانجام مردم آگاه نیستیم، پس نباید ظاهربین، سطحى‏نگر وامروزبین باشیم. «عسى‏ان‏یکونوا خیراً...»
7- عیب‏جویى از مردم، در حقیقت عیب‏جویى از خود است. «و لاتلمزوا انفسکم»
8 - نقل عیب دیگران، عامل کشف عیوب خود است. «و لاتلمزوا انفسکم»
9- بد صدا زدن، یک طرفه باقى نمى‏ماند، دیر یا زود مسئله به دو طرف کشیده مى‏شود. «لاتنابزوا بالالقاب» («تنابزوا» براى کار طرفینى است)
10- مسخره کردن و بدنام بردن، گناه است و توبه لازم دارد. «و من لم یتب فاولئک هم الظالمون» (البتّه توبه تنها به زبان نیست، بلکه توبه‏ى تحقیر کردن، تکریم نمودن است.)
11- مسخره، تجاوز به حریم افراد است و اگر مسخره کننده توبه نکند، ظالم است. «فاولئک هم الظالمون»

آیه 12
یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِ‏ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ‏ّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ‏
ترجمه
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى گمان‏ها دورى کنید، زیرا بعضى گمان‏ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضى از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند مى‏دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‏پذیر مهربان است.
نکته ها
در ادامه آیه قبل، این آیه نیز به عواملى چون سوءظن، تجسّس و غیبت، که صلح و صفا و اخوّت میان مؤمنان را به هم مى‏زند اشاره مى‏کند.
در قرآن، به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به دیگران نهى گردیده است. در سوره‏ى نور مى‏خوانیم: «لولا اِذ سَمِعتُموه ظَنّ المؤمنونَ و المؤمنات باَنفسِهم خَیراً»(110) چرا در باره‏ى شنیده‏هاى خود نسبت به مردان و زنان با ایمان، حسن ظن ندارید؟
همان‏گونه که آیه‏ى نهم این سوره، براى امنیّت و حفظ جان مردم، همه‏ى مسلمانان را مسئول مبارزه با یاغى و تجاوزگر دانست، این آیه نیز براى حفظ آبروى مردم؛ سوءظن، تجسّس و غیبت را حرام کرده است.
امروزه حقوق‏دانان جهان، از حقوق بشر حرف مى‏زنند، ولى اسلام به مسائلى از قبیل تمسخر، تحقیر، تجسّس و غیبت توجّه دارد که حقوق‏دانان از آن غافلند.
هیچ گناهى مثل غیبت به درّندگى بى‏رحمانه تشبیه نشده است. آرى، حتّى حیوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمى‏کند.
اقسام سوء ظن و بدگمانى‏
سوء ظن اقسامى دارد که بعضى پسندیده و برخى ناپسند است:
1. سوءظن به خدا، چنانکه در حدیث مى‏خوانیم: کسى که از ترس خرج ومخارج زندگى ازدواج نمى‏کند، در حقیقت به خدا سوء ظن دارد؛ گویا خیال مى‏کند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد، ولى اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. این سوءظن، مورد نهى است.
2. سوء ظن به مردم، که در این آیه از آن نهى شده است.
3. سوء ظن به خود، که مورد ستایش است. زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهاى خود را بى‏عیب بپندارد. حضرت على‏علیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام مى‏فرماید: یکى از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند.
آرى، افرادى که خود را بى‏عیب مى‏دانند، در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم، انسان چیزى نمى‏بیند. اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنى بزرگ شوید، جز اشیاى بزرگ چیزى را نمى‏بینید، ولى اگر با نور قوى مانند پرژکتور وارد سالن شدید، حتّى اگر چوب کبریت یا سنجاقى در سالن باشد مى‏توانید آن را ببینید.
افرادى که نور ایمانشان کم است، جز گناهان بزرگ چیزى به نظرشان نمى‏آید و لذا گاهى مى‏گویند: ما که کسى را نکشته‏ایم! از دیوار خانه‏اى که بالا نرفته‏ایم! و گناه را تنها این قبیل کارها مى‏پندارند، امّا اگر نور ایمان زیاد باشد، تمام لغزش‏هاى ریز خود را نیز مى‏بینند و به درگاه خدا ناله و استغفار مى‏کنند.
اگر کسى نسبت به خود خوش‏بین شد، هرگز ترقّى نمى‏کند. او مثل کسى است که دائماً به پشت سر خود و به راههاى طى شده نگاه مى‏کند و به آن مغرور مى‏شود، ولى اگر به جلو نگاه کند و راههاى نرفته را ببیند، خواهد دانست که نرفته‏ها چند برابر راههاى رفته است!
توجّه به این نکته لازم است که معناى حسن‏ظن؛ سادگى، زودباورى، سطحى‏نگرى و غفلت از توطئه‏ها و شیطنت‏ها نیست. اُمّت اسلامى هرگز نباید به خاطر حسن ظن‏هاى نابجا، دچار غفلت شده ودر دام صیادان قرار گیرد.
غیبت و پیامدهاى آن‏
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصى چیزى بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.(111)
رسول خداصلى الله علیه وآله فرمود: دست از سر مرده‏ها بردارید و بدى‏هاى آنان را بازگو نکنید، کسى که مُرد، خوبى‏هایش را بیان کند.(112)
امام صادق‏علیه السلام فرمود: غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسى است که وارد بهشت مى‏شود و اگر توبه نکند، اوّلین کسى است که به دوزخ برده مى‏شود.(113)
امام رضا علیه السلام از امام سجاد علیه السلام نقل مى‏کند که هر کس از ریختن آبروى مسلمانان خود را حفظ کند، خداوند در قیامت لغزشهاى او را نادیده مى‏گیرد.(114)
پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: هر کس زن یا مردى را غیبت کند، تا چهل روز نماز و روزه‏اش پذیرفته نمى‏شود.(115)
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: در قیامت هنگامى که نامه‏ى اعمال انسان به دست او داده مى‏شود، عدّه‏اى مى‏گویند: چرا کارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏شود: خداوند، نه چیزى را کم و نه چیزى را فراموش مى‏کند، بلکه کارهاى خوب شما به خاطر غیبتى که کرده‏اید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگرى، کارهاى نیک فراوانى در نامه‏ى عمل خود مى‏بینند و گمان مى‏کنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها مى‏گویند: به‏واسطه‏ى غیبت‏شدن، نیکى‏هاى کسى که شما را غیبت کرده، براى شما ثبت شده است.(116)
سؤال: چرا در روایات کیفر یک لحظه غیبت کردن، محور نابودى عبادات چند ساله‏ى انسان بیان شده است؟ آیا این نوع کیفر عادلانه است؟
پاسخ: همان گونه که غیبت کننده در یک لحظه، آبرویى را که مؤمن سال‏ها به دست آمده مى‏ریزد، خداوند هم عباداتى را که او سال‏ها بدست آورده از بین مى‏برد. بنابراین محو عبادات چندساله، یک کیفر عادلانه است.
رسول خداصلى الله علیه وآله در آخرین سفر خود به مکّه فرمودند: خون و مال و آبروى مسلمان، محترم است، همان گونه که این ماه ذى‏الحجة و این ایام حج محترم است.(117)
در روایات، نام غیبت کننده در کنار کسى آمده که دائماً شراب مى‏خورد. «تحرم الجَنّة على المغتاب و مُدمِن الخمر»(118) کسى که غیبت مى‏کند و شراب مى‏نوشد، از بهشت محروم است.
بر اساس روایات، کسى که عیوب برادر دینى خود را پى‏گیرى (و براى دیگران نقل) کند، خداوند زشتى‏هاى او را آشکار مى‏کند.(119)
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: یک درهم ربا، از سى و شش زنا بدتر است و بزرگ‏ترین ربا، معامله با آبروى مسلمان است.(120)
در حدیث مى‏خوانیم: نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى که منجر به غیبت نشود.(121)
پیامبرصلى الله علیه وآله در آخرین خطبه خود در مدینه فرمودند: اگر کسى غیبت کند، روزه‏ى او باطل است.(122) یعنى از برکات وآثار معنویى که یک روزه‏دار برخوردار است، محروم مى‏شود.
اگر از بدن انسان زنده قطعه‏اى جدا شود، امکان پر شدن جاى آن هست، ولى اگر از مرده چیزى کنده شود، جاى آن همچنان خالى مى‏ماند. غیبت، بردن آبروى مردم است و آبرو که رفت دیگر جبران نمى‏شود. «لحم اخیه میتاً»
جبران غیبت‏
براى جبران غیبت‏هایى که در گذشته مرتکب شده‏ایم، در صورتى که غیبت‏شونده زنده و در قید حیات است؛ اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کرده‏ایم ناراحت مى‏شود، به گفته بعضى مراجع تقلید(123)، نباید به او گفت، بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسى به شنوندگان غیبت است، به گونه‏اى با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کنیم و اگر غیبت‏شونده ناراحت نمى‏شود، از خود او حلالیّت بخواهیم؛ اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهى کنیم که البتّه خداوند توبه‏پذیر و بخشنده است.
شیخ طوسى در شرح تجرید، بر اساس حدیثى از پیامبرصلى الله علیه وآله مى‏فرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهى کرده و حلالیّت بخواهیم، امّا اگر نشنیده است، باید هرگاه یادى از غیبت شونده کردیم، براى او استغفار نماییم. «انّ کفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه کلّما ذکرتَه»(124)
موارد جواز غیبت‏
در مواردى، غیبت کردن جایز است که به بعضى از آنها اشاره مى‏کنیم:
1. در مقام مشورت در کارهاى مهم؛ یعنى اگر شخصى درباره‏ى دیگرى در مورد ازدواج و گزینش و مسئولیت دادن و... مشورت خواست، ما مى‏توانیم عیب‏هاى آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.
2. براى ردّ سخن و عقیده‏ى باطلِ اشخاصى که داراى چنین اعتقاداتى هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنباله‏رو آنها شوند.
3. براى گواهى دادن نزد قاضى، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.
4. براى اظهار مظلومیّت، بیان کردن ظلم ظالم مانعى ندارد.
5. کسى‏که بدون حیا و آشکارا گناه مى‏کند، غیبت او مانعى ندارد ندارد.
6. براى ردّ ادعاهاى پوچ، غیبت مانعى ندارد. کسى که مى‏گوید: من مجتهدم، دکترم، سیّدم، و ما مى‏دانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهى دهیم تا فریب نخورند.
شنیدن غیبت‏
وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث مى‏خوانیم: «السّاکتُ شَریکُ القائل»(125) کسى که غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است.
پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: هر کس غیبتى را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او مى‏بندد، ولى اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز براى او ثبت مى‏شود. و اگر بتواند غیبت‏شونده را یارى کند، ولى یارى نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل مى‏شود.(126)
در روایتى، غیبت کردن؛ کفر و شنیدن و راضى بودن به آن، شرک دانسته شده است.(127)
در آیه‏ى 36 سوره اسراء مى‏خوانیم: «انّ السّمع و البصر والفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولا» هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار مى‏گیرند. بنابراین ما حق شنیدن هر حرفى را نداریم.110) نور، 12.
111) وسائل، ج‏8، ص‏600 و 604.
112) نهج‏الفصاحه، حدیث‏264.
113) مستدرک، ج‏9، ص‏117.
114) بحار، ج‏72، ص‏256.
115) بحار، ج‏72، ص‏258.
116) بحار، ج‏72، ص‏259.
117) شرح نهج‏البلاغه، ابن‏ابى‏الحدید، ج‏9، ص‏62.
118) بحار، ج‏72، ص‏260.
119) محجّة البیضاء، ج‏5، ص‏252 از سنن ابى‏داود ج‏2، ص‏568.
120) بحار، ج‏72، ص‏222.
121) کافى، ج‏2، ص‏357.
122) محجّةالبیضاء، ج‏5،ص‏254.
123) از حضرت آیةاللَّه گلپایگانى‏قدس سره پرسیدم: آیا لازم است به دیگران بگوییم که ما غیبت شما را کرده‏ایم تا ما را حلال کنند؟ فرمود: نه، زیرا او ناراحت مى‏شود و ناراحت کردن مسلمان، خود گناه دیگرى است. پس جبران غیبت، استغفار است و حلالیّت خواستن در همه جا لازم نیست.
124) وسائل، ج‏8 ، ص‏605.
125) غررالحکم.
126) وسائل، ج‏8، ص‏606.
127) بحار، ج‏72، ص‏226.
پیام ها
1- ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‏سرى افکار و اعمال دورى نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)
2- براى دورى از گناهان حتمى، باید از گناهان احتمالى اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایى که برخى گمان‏ها گناه است، باید از بسیارى گمان‏ها، دورى کنیم.) «اجتنبوا کثیراً... انّ بعض الظن اثم»
3- در جامعه‏ى ایمانى، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‏ها است. «انّ بعض الظن اثم»
4- براى جلوگیرى از غیبت باید زمینه‏هاى غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیرى و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهى کرده است.) «اجتنبوا کثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»
5 - گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولى در دید باطنى و ملکوتى، خباثت و تنفّرآور است. «یأکل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهى این نوع تعبیر بکار نرفته است.)
6- از شیوه‏هاى تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدکم...»
7- در شیوه نهى از منکر، از تعبیرات عاطفى استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه»
8 - غیبت و بدگویى از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامى که باشد.«لایغتب...» («احدکم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... مى‏شود.)
9- مردم باایمان، برادر و هم‏خون یکدیگرند. «لحم اخیه»
10- همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصى که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»
11- غیبت کردن، نوعى درّندگى است. «یأکل لحم اخیه میتاً»
12- غیبت، با تقوا سازگارى ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»
13- تقوا، انسان را به سوى توبه سوق مى‏دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»
14- در اسلام بن‏بست وجود ندارد، با توبه مى‏توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»
15- عذرپذیرى خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»
16- توبه پذیرى خداوند، جلوه‏اى از رحمت اوست. «توّاب رحیم»

آیه 13
یَآ أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى‏ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَآئِلَ لِتَعَارَفُواْ إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
ترجمه
اى مردم! ما شما را از مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامى‏ترین شما نزد خدا، با تقواترین شماست، همانا خدا داناى خبیر است.

نکته ها
بعضى مفسّران این آیه را مرتبط با آیات قبل دانسته و گفته‏اند: چون مسخره و غیبت کردن، برخاسته از روحیّه‏ى خودبرتربینى و تحقیر دیگران است، این آیه مى‏فرماید: ملاک برترى و کرامت، تقواست، نه جنس و نژاد.
دراین آیه به سه اصل مهم اشاره شده است: اصل مساوات در آفرینش زن و مرد، اصل تفاوت در ویژگى‏هاى بشرى و اصل این‏که تقوا ملاک برترى است. البتّه در آیات دیگر قرآن، ملاک‏هایى از قبیل علم، سابقه، امانت، توانایى و هجرت نیز به چشم مى‏خورد.
پیام ها
1- مرد یا زن بودن، یا از فلان قبیله وقوم بودن، ملاک افتخار نیست که اینها کار خداوند است. «خلقنا، جعلنا»
2- تفاوت‏هایى که در شکل و قیافه و نژاد انسان‏ها دیده مى‏شود، حکیمانه و براى شناسائى یکدیگر است، نه براى تفاخر. «لتعارفوا»
3- کرامت در نزد مردم زودگذر است، کسب کرامت در نزد خداوند مهم است. «اکرمکم عنداللّه»
4- قرآن، تمام تبعیض‏هاى نژادى، حزبى، قومى، قبیله‏اى، اقلیمى، اقتصادى، فکرى، فرهنگى، اجتماعى و نظامى را مردود مى‏شمارد و ملاک فضیلت را تقوا مى‏داند. «ان اکرمکم عنداللّه أتقاکم»
5 - برترى‏جویى، در فطرت انسان است و اسلام مسیر این خواسته‏ى فطرى را تقوا قرار داده است. «انّ اکرمکم عنداللّه أتقاکم»
6- ادّعاى تقوا و تظاهر به آن نکنیم که خدا همه را خوب مى‏شناسد. «علیم خبیر»

آیه 14
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُواْ وَلَکِن قُولُواْ أَسْلَمْنَا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِى قُلُوبِکُمْ وَإِن تُطِیعُواْ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَا یَلِتْکُم مِّنْ أَعْمَالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ‏
ترجمه
آن اعراب بادیه‏نشین گفتند: ما ایمان آورده‏ایم، به آنان بگو: شما هنوز ایمان نیاورده‏اید، بلکه بگوئید: اسلام آورده‏ایم و هنوز ایمان در دلهاى شما وارد نشده است و اگر خدا و رسولش را اطاعت کنید، خداوند ذرّه‏اى از اعمال شما کم نمى‏کند. همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

نکته ها
مراد از اعراب، بادیه‏نشینانند که بعضى آنان مؤمن بودند، چنانکه در سوره‏ى توبه از آنان تجلیل شده است: «و مِن الاَعراب مَن یُؤمن بِاللَّهِ و الیومِ الآخر»(128)، ولى بعضى از آنان خود را بالاتر از آنچه بودند مى‏پنداشتند و ادّعاى ایمان مى‏کردند، در حالى که یک تازه مسلمانى بیش نبودند.
تفاوت اسلام با ایمان‏
1. تفاوت در عمق.
اسلام، رنگ ظاهرى است، ولى ایمان تمسّک قلبى است. امام صادق‏صلى الله علیه وآله به مناسبت آیه‏ى «و مَن اَحسَنُ من اللَّه صِبغَة»(129) فرمود: رنگ الهى اسلام است، و در تفسیر آیه‏ى «فقد استَمسَک بِالعُروَة الوثقى‏»(130) فرمود: تمسّک به ریسمان محکم الهى، همان ایمان است.(131)
2. تفاوت در انگیزه.
گاهى انگیزه‏ى اسلام آوردن، حفظ یا رسیدن به منافع مادّى است، ولى انگیزه‏ى ایمان حتماً معنوى است. امام صادق‏علیه السلام فرمودند: با اسلام آوردن، خون انسان حفظ مى‏شود و ازدواج با مسلمانان حلال مى‏شود، ولى پاداش اخروى بر اساس ایمان قلبى است.(132)
3. تفاوت در عمل.
اظهار اسلام، بدون عمل ممکن است، ولى ایمان باید همراه عمل باشد، چنانکه در حدیث مى‏خوانیم: «الایمانُ اِقرارٌ وعَمَل و الاسلام اِقرارٌ بلاعَمَل»(133) بنابراین در ایمان، اسلام نهفته است، ولى در اسلام ایمان نهفته نیست.
در حدیث دیگرى، اسلام، به مسجد الحرام وایمان به کعبه تشبیه شده که در وسط مسجدالحرام قرار گرفته است.(134)
امام باقرعلیه السلام فرمود: ایمان، چیزى است که در قلب مستقر مى‏شود و انسان به وسیله آن به خدا مى‏رسد و عمل، آن باور قلبى را تصدیق مى‏کند. ولى اسلام چیزى است که در گفتار و رفتار ظاهر مى‏گردد، گرچه در قلب جاى نگرفته باشد.(135)
4. تفاوت در رتبه.
در حدیث مى‏خوانیم: ایمان، بالاتر از اسلام و تقوا، بالاتر از ایمان و یقین، بالاتر از تقوا است و در میان مردم چیزى کمیاب‏تر از یقین نیست.(136)128) توبه، 99.
129) بقره، 138.
130) بقره، 256.
131) کافى، ج‏2، ص 14.
132) کافى، ج‏2، ص 24.
133) کافى، ج‏2، ص‏24.
134) کافى، ج‏2، ص‏52.
135) کافى، ج‏2، ص‏26.
136) کافى، ج‏2، ص‏51.
پیام ها
1- به هر ادّعا و شعارى گوش ندهیم. «و قالتِ الاَعراب آمنّا»
2- ادّعاهاى نابجا را مهار کنیم. «قل لم تؤمنوا»
3- هر کس حریم خود را حفظ کند و بیش از آنچه هست خود را مطرح نکند. «قولوا اَسلَمنا»
4- اسلام، امرى ظاهرى است، ولى ایمان، به دل مربوط است. «فى قلوبکم»
5 - با مدّعیان کمال باید به گونه‏اى سخن گفت که از رسیدن به کمال ناامید نشوند. «و لمّا یَدخُل الایمان فى قلوبکم»
6- راه رسیدن به ایمان، اطاعتِ عملى است، نه ادّعاى زبانى. «لما یدخل الایمان... و ان تُطیعوا اللَّه و رسوله...»
7- اطاعت از پیامبرصلى الله علیه وآله در کنار اطاعت از خدا آمده است و این نشانه‏ى عصمت پیامبر است که باید او را بدون چون وچرا اطاعت کرد. «ان تُطیعوا اللَّه ورسوله»
8 - خداوند، عادل است وذرّه‏اى از پاداش عمل انسان را کم نمى‏کند. (مدیریّت صحیح آن است که ذرّه‏اى از حقوق دیگران کم‏گذاشته نشود.) «لا یَلِتکم من اعمالکم شیئاً»
9- اطاعت از خدا و رسول، زمینه دریافت بخشش و رحمت الهى است. «تطیعوا... انّ اللّه غفور رحیم»

آیه15
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُواْ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ‏یَرْتَابُواْ وَ جَاهَدُواْ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِیلِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏
ترجمه
مؤمنان، تنها کسانى هستند که به خدا ورسولش ایمان آورده و دچار تردید نشدند و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد کردند. اینانند که (در ادّعاى ایمان) راستگویانند.
نکته ها
سیماى مؤمن واقعى‏
چهار آیه‏ى قرآن با جمله «انّما المؤمنون» شروع شده که ترسیم سیماى مؤمن واقعى است:
1. «انّما المؤمنون الّذین اذا ذُکر اللَّه وَجِلتْ قلوبهم و اذا تُلیت علیهم آیاته زادتهم ایماناً و على ربّهم یَتوکّلون»(137) مؤمنان واقعى کسانى هستند که هرگاه نام خداوند برده شود، دلهایشان مى‏لرزد و همین که آیات الهى بر آنان تلاوت شود، ظرفیت آنان به ایمان افزوده مى‏گردد وتنها بر خدا تکیه مى‏کنند.
2. «انّما المؤمنون الّذین آمنوا باللّه و رسوله و اذا کانوا معه على امرٍ جامع لم یَذهَبوا حتّى یَستأذِنوه...»(138) مؤمنان واقعى کسانى هستند که به خدا و رسولش ایمان دارند و هرگاه در یک کار دسته جمعى با پیامبر هستند، بدون اجازه‏ى حضرت از صحنه خارج نمى‏شوند.
3 و 4. در همین سوره مطرح شده است؛ یک بار در آیه دهم، «انّما المؤمنون اخوة...» و بار دیگر در همین آیه.
اگر این چهار آیه را در کنار هم بگذاریم، سیماى مؤمنان صادق و واقعى را کشف مى‏کنیم. همانان که قرآن درباره‏شان فرموده است: «اولئک هم المؤمنون حقّا»(139) و«اولئک هم الصادقون» بنابراین مؤمنان واقعى کسانى هستند که:
1. دلهاى آنان به یاد خدا بتپد، نه با مال و مقام و... . «اذا ذکر اللَّه وَجِلَت قلوبهم»
2. دائماً در حال حرکت و تکامل هستند و توقّفى در کارشان نیست و در برابر هر پیام الهى؛ متعهّد، عاشق و عامل هستند. «و اذا تُلیت علیهم آیاته زادتهم ایمانا»
3. تنها تکیه‏گاه آنان ایمان به خداست، نه قراردادها و وابستگى‏هاى به شرق و غرب و... . «على ربّهم یَتوکّلون»
4. در نظام اجتماعى، پیرو رهبر الهى هستند و بدون دستور او حرکتى نمى‏کنند و نسبت به او وفادارند. «اذا کانوا معه على امرٍ جامع لم یَذهَبوا حتّى یَستأذنوه»
5. خود را برتر از دیگران ندانند و با همه به چشم برادرى نگاه کنند. «انّما المؤمنون اخوة»
6. ایمان آنان پایدار است. ایمانشان بر اساس علم، عقل و فطرت است و به خاطر عمل به آنچه مى‏دانند، به درجه‏ى یقین رسیده‏اند و تبلیغات و حوادث تلخ و شیرین آنان را دلسرد و دچار تردید نمى‏کند. «ثمّ لم یَرتابوا»
7. هر کجا لازم باشد، با مال وجان از مکتب دفاع مى‏کنند. «و جاهدوا باَموالهم و انفسهم»137) انفال، 2.
138) نور، 62.
139) انفال، 4 و 74
پیام ها
1- قرآن، هم ملاک و معیار کمال را بیان مى‏کند، «انّ اکرَمَکم عنداللّه اتقاکم» و هم الگوهاى کامل را نشان مى‏دهد. «انّما المؤمنون الّذین...»
2- ایمان به پیامبر، در کنار ایمان به خداوند لازم است. «آمنوا باللّه و رسوله»
3- نشانه‏ى ایمان واقعى، پایدارى و عدم تردید در آن است. «ثمّ لم یَرتابوا»
4- ایمان، امرى باطنى است که از راه عمل شناخته مى‏شود. «انّما المؤمنون الّذین... جاهدوا...»
5 - ایمان بدون جهاد، شعارى بیش نیست. «جاهدوا باموالهم و انفسهم...» (کمال ایمان به گذشت از جان و مال است.)
6- در فرهنگ اسلام، جهاد مالى و جانى، باید در راه خدا باشد. «جاهدوا... فى سبیل اللّه»

آیه 16
قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ مَا فِى السَّمَوَاتِ وَمَا فِى الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِکُلِ‏ّ شَىْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏
ترجمه
بگو: آیا شما، خدا را از دین و ایمان خود آگاه مى‏کنید، در حالى که خداوند آنچه را در آسمان‏ها و آنچه را در زمین است مى‏داند و خداوند به هر چیزى دانا است!؟
نکته ها
گروهى با سوگند به پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله گفتند که ایمان ما صادقانه است. این آیه نازل شد که نیاز به سوگند نیست، خداوند به همه چیز آگاه است.

عرضه‏ى عقائد خود به اولیاى خدا، اگر براى ارزیابى واصلاح ویا کسب اطمینان باشد، بسیار پسندیده است، چنانکه حضرت عبدالعظیم حسنى عقائد خود را به امام هادى‏علیه السلام عرضه کرد. امّا اگر عرضه‏ى عقائد ریاکارانه باشد، جاى سرزنش وتوبیخ است.

پیام ها
1- تظاهر نزد پیامبرصلى الله علیه وآله در حقیقت تظاهر نزد خداست. با این‏که این گروه نزد رسول خدا صلى الله علیه وآله تظاهر کردند، ولى قرآن مى‏فرماید: «أتُعلّمون اللّه...»
2- در برابر خداوندى که همه چیز را مى‏داند، ادّعا و تظاهر نداشته باشیم. «أتعلّمون... واللّه یعلم...»
3- خداوند، هم به وجود اشیا آگاه است وهم خصوصیّات هر چیزى را مى‏داند. «یعلم... وهوبکل شى علیم»

آیه 17
یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُواْ قُل لَّا تَمُنُّواْ عَلَىَّ إِسْلاَمَکُم بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَدَاکُمْ لِلْإِیمَانِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ‏
ترجمه
آنان بر تو منّت مى‏گذارند که اسلام آورده اند. بگو: اسلام آوردنتان را بر من منّت ننهید، بلکه این خداوند است که بر شما منّت دارد که شما را به سوى ایمان هدایت کرد، اگر راست مى‏گویید.
نکته ها
بعضى از مسلمانان مثل طائفه‏ى بنى‏اسد، اسلام آوردن خود را منّتى بر پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله مى‏دانستند و مى‏گفتند: ما با آغوش باز به اسلام روى آوردیم و تو باید قدرشناس ما باشى. این آیه آنان را از این عمل نهى فرمود.
خداوند در این آیه، نعمت ایمان و در آیه‏ى 164 سوره آل‏عمران، فرستادن انبیا و در آیه‏ى 5 سوره قصص، وارث کردن مستضعفان را منّت خود بر مردم شمرده است و این نشان مى‏دهد که مهم‏ترین نعمت‏ها، نعمت هدایت الهى، رهبرى معصوم و حکومت حقّ مى‏باشد.
پیام ها
1- هدایت شدن به اسلام و پذیرش اسلام، نعمت بزرگ الهى و منّتى از جانب خداست. «بل اللَّه یمنّ»
2- خداوند به اسلام و ایمان و عبادت ما احتیاج و نیازى ندارد. «لاتمنّوا علىّ»
3- نشانه‏ى ایمان صادقانه، خود را منّت‏دار خداوند دانستن است، نه منّت گذاشتن بر او. «لاتمنّوا... بل اللَّه یمنّ... ان کنتم صادقین» (مسلمان واقعى خود را طلبکار خدا نمى‏داند.)
4- منّت نهادن بر پیامبر، در حقیقت منّت گذاردن بر خداست. (خداوند پاسخ منّت بر پیامبرش را آنگونه مى‏دهد که گویا منّت بر او گذاشته‏اند.) «یمنّون علیک... بل اللَّه یمنّ...»
5 - شما اسلام آوردن خود را منّت مى‏گذارید، «یمنّون علیک ان اسلموا» در حالى که خداوند شما را به مرحله‏ى ایمان هدایت فرموده است. «هداکم للایمان»
6- مقصد نهایىِ تکامل انسان، ایمان است، «هداکم للایمان» نه تظاهر به اسلام، زیرا منافقان نیز در ظاهر چنین مى‏باشند.

آیه 18
إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ‏

ترجمه
همانا خداوند نهان آسمان‏ها و زمین را مى‏داند و خداوند به آنچه عمل مى‏کنید بیناست.
پیام ها
1- در آسمان‏ها و زمین، اسرار نهفته و نامکشوف بسیارى است. «انّ اللّه یعلم غیب السموات و الارض»
2-
انگیزه‏هاى پنهان بشر، گاهى به مراتب پیچیده‏تر از غیب آسمان‏ها و زمین است. (در مورد آسمان‏ها، واژه «یعلم» به کار رفته و در مورد عمل انسان‏ها، واژه «بصیر» آمده است.)
3-
در مدار توحید، ارزشها بر اساس تظاهر، منّت وشعار نیست، بلکه بر اساس اخلاص قلبى است که آگاهى بر آن مخصوص خداست. «انّ اللَّه یعلم غیب السموات و الارض» (خداوندى که غیب و پنهان هستى را مى‏داند، چگونه ایمان درونى ما را نمى‏داند؟)
4-
اگر انسان به علم وبصیرت خداوند ایمان داشته باشد، در رفتار و گفتار خود دقّت مى‏کند. «واللّه بصیر بما تعملون» (اگر بدانیم از روزنه‏اى فیلم ما را مى‏گیرند و یا صداى ما را ضبط مى‏کنند، در کلمات وحرکات خود دقّت بیشترى مى‏کنیم.)
5 -
علم خداوند همراه با بصیرت او است. علم او، اجمالى، سطحى، یک جانبه، قابل تردید و موقّت نیست. «ان اللَّه یعلم... واللَّه بصیر...»