تفسیر سوره لقمان » پیشگفتار

اگر انسان، به راهنما نیاز دارد، کتاب آسمانى، امام و راهنما است.(1)
 اگر انسان، به معلّم و مربّى نیاز دارد، کتاب آسمانى معلّم و مربّى است.(2)
 اگر در تاریکى‏ها به نور نیاز است، قرآن نور است.(3)
 اگر جامعه به قانون و عدالت نیاز دارد، قرآن کتاب عدل و قانون است.(4)
 اگر انسان به امید نیاز دارد، قرآن سراسر بشارت و امید است.(5)
 اگر انسان به استدلال، منطق و برهان نیاز دارد، قرآن دلیل و برهان است.(6)
 اگر انسان به منجى نیاز دارد، قرآن پرچم نجات است.(7)
 اگر انسان نیاز به تذکّر و تعقّل دارد، قرآن وسیله‏ى تعقّل و تفکّر است.(8)
 اگر انسان به دنبال راهى بدون انحراف است، راه قرآن انحراف ندارد.(9)
 اگر انسان به موعظه نیاز دارد، قرآن موعظه است.(10)
 اگر انسانِ دردمند، به دارو و درمان نیاز دارد، قرآن بهترین دارو و درمان است.(11)
 اگر انسان به آرامش نیاز دارد، قرآن، ذکر الهى(12) و تنها آرام‏بخش دلهاست.(13)
 و اگر انسان...، قرآن جامع تمام برکات، کمالات، دانش‏ها و سرچشمه‏ى همه نیکى‏هاست.
 بى شک، بهره‏مند شدن از آن همه آثار به شرطى است که انسان بخواهد از نور، عدالت، موعظه، دارو، معلّم و... استفاده کند. امّا اگر بر چشم و روح خود پرده‏ى غفلت بیندازد و خود را به خواب بزند، از آن همه برکات بهره‏اى نخواهد برد.
 آنچه قرآن از ما مى‏خواهد، تلاوت، تدبّر، عمل و تبلیغ است.
 ما نباید حتّى براى لحظه‏اى بى تحرّک و راکد بمانیم، قرآن مى‏فرماید: اى مؤمنان! ایمان آورید، یعنى ایمان خود را توسعه و تعمّق بخشید.(14)
 قرآن که به صابران بشارتِ بهشت مى‏دهد،(15) از صابران مى‏خواهد دائره‏ى صبر خود را توسعه دهند(16) و از مرحله‏ى صابر بودن به مرحله‏ى صبّار بودن پا نهند.
 اگر روزى را براى یادگیرى، روخوانى و حفظ قرآن در نظر گرفتیم، باید روز دیگر را براى ترجمه، روز پس از آن را براى تدبّر و روز دیگر را براى عمل و تبلیغ قرار دهیم.
 چند سال است که با اراده و الطاف الهى، ستاد تفسیر قرآن کریم تشکیل و بحمداللّه گام‏هایى در صحنه‏هاى مختلف برداشته است که از آن جمله مى‏توان به موارد زیر اشاره نمود:
 1- شرکت دادن هزاران طلبه جوان در مطالعات و مسابقات تفسیرى با استفاده از اوقات تعطیلىِ حوزه‏هاى علمیّه.
 2- برگزارى مسابقات چند صد هزار نفرى تفسیر، با انتخاب سوره‏هاى یوسف، حجرات، قصص، اسراء و اینک سوره لقمان، براى عموم مردم.
 3- پیگیرى توسعه‏ى بحث‏هاى تفسیرى در صدا و سیما.
 4- دعوت از علما و فضلاى سراسر کشور براى برگزارى جلسات تفسیر در منطقه‏ى خود.
 5 - عرضه‏ى جزوات تفسیرى با قیمت ارزان.
 6- آزاد گذاشتن چاپ جزوات تفسیرى ستاد، براى هر نهادى که هدف مادّى نداشته باشد.
 

1) و من قبله کتاب موسى اماماً و رحمة». احقاف، 12. پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: «و اِنّ القرآن امام من اللّه». بحار، ج 65، ص 393.
2) ذلک الکتاب لاریب فیه هدىً للمتّقین». بقره، 2.
3) و انزلنا الیکم نوراً مبیناً». نساء، 174.
4) و انّ القرآن... حکم عدل». بحار، ج‏22، ص 315.
5) ان هذا القرآن یهدى للّتى هى‏اقوم و یبشّر المؤمنین». اسراء، 9.
6) قد جائکم برهان من ربّکم». نساء، 174.
7) و علم نجاة». صحیفه سجادیّه، دعاى 42.
8) انّا انزلناه الیک قرآناً عربیّاً لعلّکم تعقلون». یوسف، 2.
9) لا یأتیه الباطل». فصّلت، 42.
10) قد جائکم موعظة من ربّکم». یونس، 57.
11) فانّ القرآن الشفاء النافع و الدواء المبارک». بحار، ج‏92، ص‏31.
12) انّا نحن نزّلنا الذکر...». حجر، 9.
13) الا بذکر اللّه تطمئن القلوب». رعد، 28.
14) یا ایّها الّذین آمَنوا آمِنوا...». نساء، 136.
15) بشّر الصابرین». بقره، 155.
16) انّ فى ذلک لآیات لکلّ صبّار شکور». ابراهیم، 5.

 

تفسیر سوره لقمان » سیماى سوره‏ى لقمان

 این سوره، از سوره‏هاى مکّى است و به مناسبت نام لقمان، که در تمام قرآن تنها دوبار، آن هم در این سوره آمده، لقمان نامیده شده است. این سوره از جمله شش سوره‏اى است که با حروف مقطّعه‏ى «الم» آغاز مى‏شوند.
 محتواى سوره‏ى لقمان را مى‏توان در این موارد خلاصه نمود:
 1- بیان عظمت و اهمیّت قرآن در هدایت بشر.
 2- تقسیم انسان‏ها به نیکوکار و مستکبر و بیان سرنوشت آنان.
 3- بیان برخى معجزات علمى قرآن از قبیل قانون جاذبه و زوجیّت گیاهان.
 4- نصایح و موعظه‏هاى حکیمانه‏ى لقمان به فرزندش.
 5 - دلایل ایمان به مبدأ و معاد.
 6- بیان علوم اختصاصى خداوند، مانند: زمان مرگ و برپایى قیامت.

تفسیر سوره لقمان » آیات 1 تا 5

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏
 به نام خداوند بخشنده‏ى مهربان‏

 «1» الم «2» تِلْکَ ءَایَتُ الْکِتَبِ الْحَکِیمِ
 الف، لام، میم. این، آیاتِ کتابِ سراسر حکمت است.
 «3» هُدىً وَرَحْمَةً لِّلْمُحْسِنِینَ
 که (مایه‏ى) هدایت و رحمت، براى نیکوکاران است.
 «4» الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَوةَ وَهُم بِالْأَخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ‏
 آنان که نماز به پا مى‏دارند و زکات مى‏پردازند و تنها آنان به آخرت یقین دارند.

 

 نکته‏ها:
 از مجموع بیست و نه سوره‏ى قرآن که با حروف مقطّعه آغاز مى‏شود، در بیست و چهار مورد، پس از آن حروف، عظمت قرآن مطرح شده که بیانگر آن است که این قرآن از همین حروف الفبا که در اختیار شماست تألیف یافته، ولى هیچ کس از شما نمى‏تواند همانند آن را بیاورد.
 عموم نویسندگان، کتابِ خود را خالى از نقص ندیده و به خاطر نقص‏ها و اشکالات کتابشان، از خواننده عذرخواهى مى‏کنند و از پیشنهادها و انتقادها استقبال مى‏کنند؛ تنها خداوند است که درباره‏ى کتاب خود با صراحت مى‏فرماید: «الکتاب الحکیم» تمام آیاتش، محکم و بر اساس حکمت است. کتابى استوار و خلل‏ناپذیر که هیچ نقص و عیبى در آن راه ندارد.
 خداوند در یک جا، قرآن را مایه‏ى هدایت متّقین مى‏خواند، «هدىً للمتّقین»(17) و در جاى دیگر آن را مایه‏ى هدایت و بشارت مؤمنان مى‏داند، «هدىً و بشرى للمؤمنین»(18) و در این سوره، قرآن را مایه‏ى هدایت و رحمت براى نیکوکاران مى‏شمرد، «هدىً و رحمة للمحسنین» پس قرآن مراحل سه گانه‏ى تکامل را در بردارد، مایه‏ى هدایت، بشارت و رحمت است.(19)
 نماز، جامع همه‏ى کمالات معنوى است مانند: طهارت، تلاوت قرآن، اقرار به توحید و نبوّت و ولایت، ذکر و دعا، سلام، قیام، رکوع، سجود و توجّه به حق؛ و زکات جبران همه‏ى کاستى‏هاى مادّى است.
 در قرآن، مفهوم «زکات»، گسترده‏تر از آن است که در فقه آمده، زیرا علاوه بر زکاتِ فقهى، عموم کمک‏هاى مالى را شامل مى‏شود.
 پیام‏ها:
 1- ارشاد و هدایت، باید بر اساس حکمت باشد. «آیات الکتاب الحکیم هدىً»
 2- قرآن، عین هدایت و رحمت است. «هدىً و رحمة» (کلمه‏هاى «هدىً» و «رحمة» در قالب مصدرى آمده که نشان مبالغه مى‏باشد.(20))
 3- ارشاد و هدایت، باید همراه رحمت و محبّت باشد. «هدىً و رحمة»
 4- نیکوکاران، آمادگى پذیرش حقّ را دارند. «هدىً للمحسنین»
 5 - نماز و زکات، از یکدیگر جدا شدنى نیستند. «یقیمون الصلوة و یؤتون الزّکاة»
 6- اقامه‏ى نماز و پرداخت زکات باید سیره‏ى دائمى باشد. («یقیمون» و «یؤتون»، در قالب مضارع آمده که نشان استمرار است)
 7- چون اسلام دین جامعى است، مسئولیّت‏هاى آن نیز جامع و همه جانبه است. مسئولیّت بدنى: «نماز»، مالى: «زکات» و قلبى: «یقین». «الصلوة، الزّکاة، یوقنون»
 8 - ارتباط با خدا (اقامه‏ى نماز) و ارتباط با مردم (پرداختن زکات)، همراه با ایمان به قیامت ارزشمند است. «و هم بالاخرة هم یوقنون»

 

 «5» أُوْلَئِکَ عَلَى‏ هُدىً مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
 آنان بر هدایتى از پروردگارشان هستند و هم آنانند رستگاران.

 

 نکته‏ها:
 از این آیه استفاده مى‏شود که رستگارى بر اساس توفیق و هدایت پروردگار حاصل مى‏شود، که البتّه آن نیز در سایه‏ى تلاش و مجاهده، به انسان داده مى‏شود، چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «اِنّ الّذین جاهدوا فینا لَنَهدیَنّهم سُبلنا و اِنّ اللّه لَمَع المحسنین»(21) آنان که در راه ما تلاش و مجاهده کردند، ما راه را به آنان نشان دادیم و همانا خداوند با نیکوکاران است.
 پیام‏ها:
 1- نیکوکاران از هدایت‏هاى الهى برخوردارند. «اولئک على هدىً من ربّهم»
 2- هدایت، از شئون ربوبیت است. «هدىً من ربّهم»
 3- توفیق کارهاى خیر ، لطف خداوند است.
 «للمحسنین... هدىً من ربّهم»
 4- رستگارى، مخصوص کسانى است که اهل نماز، زکات و یقین به آخرت باشند. «اولئک هم المفلحون»


 

تفسیر سوره لقمان » آیات 6 تا 10

 «6» وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْتَرِى لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّخِذَهَا هُزُواً أُوْلَئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِینٌ
 و برخى از مردم، خریدار سخنان بیهوده و سرگرم کننده‏اند، تا بى هیچ علمى، (دیگران را) از راه خدا گمراه کنند و آن را به مسخره گیرند؛ آنان برایشان عذابى خوار کننده است.

 

 نکته‏ها:
 کلمه‏ى «لَهْو»، به معناى چیزى است که انسان را از هدف مهم بازدارد. «لهو الحدیث»، به سخن بیهوده‏اى گویند که انسان را از حقّ باز دارد، نظیر حکایات خرافى و داستان‏هایى که انسان را به فساد و گناه مى‏کشاند. این انحراف گاهى به‏خاطر محتواى سخن است و گاهى به‏خاطر اسباب و ملازمات آن از قبیل آهنگ و امور همراه آن.(22)
 شخصى به نام نضربن حارث که از حجاز به ایران سفر مى‏کرد، افسانه‏هاى ایرانى - مانند افسانه‏ى رستم و اسفندیار و سرگذشت پادشاهان - را آموخته و براى مردم عرب بازگو مى‏کرد و مى‏گفت: اگر محمّد براى شما داستان عاد و ثمود مى‏گوید، من نیز قصّه‏ها و اخبار عجم را بازگو مى‏کنم. این آیه نازل شد و کار او را شیوه‏اى انحرافى دانست.
 برخى مفسّران در شأن نزول این آیه گفته‏اند: افرادى کنیزهاى خواننده را مى‏خریدند تا برایشان بخوانند و از این طریق مردم را از شنیدن قرآن توسط پیامبر باز مى‏داشتند، که آیه‏ى فوق، در مذّمت چنین افرادى نازل شد.(23)
 این آیه به یکى از مهم‏ترین عوامل گمراه کننده که سخن باطل است اشاره نموده است. در آیات دیگر قرآن، به برخى دیگر از عوامل گمراهى مردم اشاره شده که عبارتند از:
 الف: طاغوت، که گاهى با تحقیر «استخفّ قومه»(24) و گاهى با تهدید مردم را منحرف مى‏کند. «لاجعلنّک من المسجونین»(25)
 ب: شیطان، که با وسوسه‏هایش انسان را گمراه مى‏کند. «یرید الشیطان ان یضلّهم»(26)
 ج: عالم و هنرمند منحرف که با استفاده از دانش و هنرش دیگران را منحرف مى‏سازد. «و اضلّهم السّامرى»(27)
 د: صاحبان قدرت و ثروت، که با استفاده از قدرت و ثروت، مردم را از حقّ بازمى دارند. «انّا اَطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلّونا السبیلا»(28)
 ه: گویندگان و خوانندگانى که مردم را سرگرم کرده و آنان را از حقّ و حقیقت باز مى‏دارند. «یشرى لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»
 
پیام‏ها:
 1- سرمایه‏گذارى براى مبارزه و تهاجم فرهنگى علیه حقّ، سابقه‏اى طولانى دارد. «و من النّاس من یشترى لهو الحدیث»
 2- هر چه در مقابل حکمت قرار گیرد، لهو و مانع رسیدن به کمال است. «الکتاب الحکیم - لهو الحدیث» (تعجّب از افرادى است که حکمت رایگان پیامبر معصوم را رها کرده و بدنبال خرید لهو از افراد لاابالى مى‏باشند.)
 3- ابزار مخالفان راه خدا، منطق و حکمت نیست، سخنان لهو و بى پایه است. «من یشترى لهوالحدیث لیضلّ عن سبیل اللّه»
 4- خرید وسایل لهو و امورى که انسان را از کمال باز مى‏دارد، نشانه‏ى جهالت و نادانى است. «یشترى لهو الحدیث... بغیر علم»
 5 - تناسب کیفر با عمل، نشانه‏ى عدالت است. آنها که حقّ را با تمسخر اهانت مى‏کنند، عذابشان اهانت آور و ذلّت‏بار است. «یتّخذها هزواً... لهم عذاب مهین»
 دورى از سخن و مجلس باطل‏
 از دیدگاه اسلام، آهنگ‏هایى که متناسب با مجالس فسق و فجور و گناه باشد و قواى شهوانى را تحریک نماید، حرام است، ولى اگر آهنگى مفاسد فوق را نداشت، مشهور فقها مى‏گویند: شنیدن آن مجاز است.
 امام باقرعلیه السلام فرمود: غنا، از جمله گناهانى است که خداوند براى آن وعده‏ى آتش داده است، سپس این آیه را تلاوت فرمود: «و من النّاس من یشترى لهو الحدیث...».(29) بنابراین غنا، از گناهان کبیره است، زیرا گناه کبیره به گناهى گفته مى‏شود که در قرآن به آن وعده‏ى عذاب داده شده است.
 در سوره‏ى حج مى‏خوانیم: «واجتنبوا قول الزّور»(30) از سخن باطل دورى کنید. امام صادق‏علیه السلام فرمود: مراد از «قول زور» آوازه خوانى و غناست.(31)
 از امام صادق و امام رضا علیهم السلام نیز نقل شده که یکى از مصادیق «لهو الحدیث» در سوره‏ى لقمان، غنا مى‏باشد.
 در روایات مى‏خوانیم:(32)
 * غنا، روح نفاق را پرورش مى‏دهد و فقر و بدبختى مى‏آورد.
 * زنان آوازه‏خوان و کسى که به آنها مزد مى‏دهد و کسى که آن پول را مصرف مى‏کند، مورد لعنت قرار گرفته‏اند، همان گونه که آموزش زنان خواننده حرام است.
 * خانه‏اى که در آن غنا باشد، از مرگ و مصیبت دردناک در امان نیست، دعا در آن به اجابت نمى‏رسد و فرشتگان وارد آن نمى‏شوند.(33)
 
 
آثار مخرّب غنا
 1- ترویج فساد اخلاق و دور شدن از روح تقوا و روى آوردن به شهوات و گناهان، تا آنجا که یکى از سران بنى‏امیّه (با آن همه آلودگى) اعتراف مى‏کند: غنا، حیا را کم و شهوت را زیاد مى‏کند، شخصیت را درهم مى‏شکند و همان کارى را مى‏کند که شراب مى‏کند.
 برخى انسان‏ها از راه نوشیدن شراب و یا تزریق هروئین و مرفین مى‏توانند خود را وارد دنیاى بى‏خیالى وبى‏تفاوتى کنند، برخى هم از طریق شنیدن سخنان باطل و شهوت‏انگیزِ یک آوازه خوان، غیرت خود را نادیده مى‏گیرند و در دنیاى بى‏تفاوتى به سر مى‏برند.
 2- غفلت از خدا، غفلت از وظیفه، غفلت از محرومان، غفلت از آینده، غفلت از امکانات و استعدادها، غفلت از دشمنان، غفلت از نفس و شیطان. انسانِ امروز با آن همه پیشرفت در علم و تکنولوژى، در آتشى که از غفلت او سرچشمه مى‏گیرد، مى‏سوزد.
 آرى، غفلت از خدا، انسان را تا مرز حیوانیّت، بلکه پائین‏تر از آن پیش مى‏برد. «اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون»(34)
 امروزه استعمارگران براى سرگرم کردن و تخدیر نسل جوان، از همه‏ى امکانات از جمله ترویج آهنگ‏هاى مبتذل از طریق انواع وسائل و امواج، براى اهداف استعمارى خود سود مى‏جویند.
 3- آثار زیانبار آهنگ‏هاى تحریک‏آمیز و مبتذل بر اعصاب، بر کسى پوشیده نیست. در کتاب تأثیر موسیقى بر روان و اعصاب، نکات مهمّى از پایان زندگى و فرجام بدِ نوازندگان آلات موسیقى و گرفتارى آنها به انواع بیمارى‏هاى روانى و سکته‏هاى ناگهانى و بیمارى‏هاى قلبى و عروقى و تحریکات نامطلوب ذکر شده که براى اهل نظر قابل توجّه و تأمّل است.(35)
 خواننده‏ى عزیز!
 خداوند، جهان را براى بشر و بشر را براى تکامل و رشد و قرب معنوى آفرید. او جهان آفرینش را مسخّر ما نمود و فرشتگان را به تدبیر امور ما وادار کرد. انبیا و اولیا را براى هدایت ما فرستاد و آنان تا سرحدّ مرگ و شهادت پیش رفتند. فرشتگان را براى آدم به سجده وا داشت، روح الهى را در انسان دمید و بهترین صورت و سیرت را به انسان عطا کرد، قابلیّت رشد تا بى‏نهایت را در او به ودیعه گذاشت، او را با عقل، فطرت، و انواع استعدادها مجهّز نمود و تنها در آفرینش او، به خود آفرین گفت. «فتبارک اللّه احسن الخالقین»(36)
 آیا این گل سرسبد هستى، با آن همه امتیازات مادّى و معنوى، باید خود را در اختیار هر کسى قرار دهد؟ امام کاظم‏علیه السلام فرمود: به هر صدایى گوش فرا دهى، برده‏ى او هستى. آیا حیف نیست ما برده یک خواننده‏ى کذائى باشیم؟!
 آیا شما حاضرید هر صدایى را روى نوار کاست ضبط کنید؟ پس چگونه ما هر صدایى را روى نوار مغزمان ضبط مى‏کنیم؟ عمر، فکر و مغز، امانت‏هایى است که خداوند به ما داده تا در راهى که خودش مشخّص کرده صرف کنیم و اگر هر یک از این امانت‏ها را در غیر راه خدا صرف کنیم به آن امانت خیانت کرده‏ایم و در قیامت باید پاسخگو باشیم.
 قرآن با صراحت در سوره‏ى اسراء مى‏فرماید: «انّ السمع و البصر و الفؤاد کلّ اولئک کان عنه مسئولاً»(37) گوش و چشم و دل همگى مورد سئوال قرار مى‏گیرند. آرى انسان باید نگهبان چشم و گوش و دل خود باشد و اجازه ندهد هر ندایى وارد آن شود. در حدیث مى‏خوانیم: دل، حَرَم خداست، نگذارید غیر خدا وارد آن شود.(38)
 اسلام، براى برطرف کردن خستگى و ایجاد نشاط، راه‏هاى مناسب و سالمى را به ما ارائه کرده است؛ ما را به سیر و سفر، ورزش و شنا، کارهاى متنوّع و مفید، دید و بازدید، گفتگوهاى علمى و انتقال تجربه، رابطه با فرهیختگان و مهم‏تر از همه ارتباط با آفریدگار هستى و یاد او که تنها آرام‏بخش دل‏هاست، سفارش کرده است. چرا خود را سرگرم لذّت‏هایى کنیم که پایانش، ذلّت و آتش باشد. حضرت على علیه السلام مى‏فرماید: «لا خیر فى لذّةٍ من بعدها النّار»(39)، در لذّت‏هایى که پایانش دوزخ است خیرى نیست. «مَن تَلذّد لمعاصى اللّه اَورثه اللّه ذلّاً»(40) هر کس با گناه و از طریق آن لذّت‏جویى کند، خداوند او را خوار و ذلیل مى‏نماید.

 

 «7» وَإِذَا تُتْلَى‏ عَلَیْهِ ءَایَتُنَا وَلَّى‏ مُسْتَکْبِراً کَأَن لَّمْ یَسْمَعْهَا کَأَنَّ فِى أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ‏
 و هرگاه آیات ما بر او خوانده شود، مستکبرانه روى برگرداند، چنان که گویى آن را نشنیده، گویا در گوش‏هاى او سنگینى است، پس او را به عذابى دردناک بشارت ده.

 

 نکته‏ها:
 کلمه‏ى «وَقْر»، به معناى سنگینى است. به افراد با شخصیّت و سنگین نیز باوقار مى‏گویند.
 از این آیه استفاده مى‏شود که افراد متکبّر، حتّى حاضر به شنیدن سخن حقّ نمى‏باشند. چه رسد به آنکه آن را بشنوند و در آن اندیشه کنند و اگر منطقى نبود نپذیرند.
 
پیام‏ها:
 1- شنیدن سخنان لهو و باطل، آمادگى پذیرش حقّ را از انسان سلب مى‏کند. «لهو الحدیث... ولّى مستکبراً»
 2- برخى افراد، از هر زبانى آیات الهى را بشنوند، باز هم زیر بار نمى‏روند. «و اذا تُتلى علیه آیاتنا ولّى مستکبراً»
 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله‏ى من‏
آنچه البتّه به جایى نرسد فریاد است‏
 3- روحیه‏ى استکبارى، مانع پذیرش حقّ و حقیقت است. «ولّى‏ مُستکبراً»
 4- گوش ندادن به سخن حقّ، نشانه‏ى استکبار است. «مُستکبراً کان لم یسمعها»
 5 - مستکبران را تحقیر کنید. «کأنّ فى اُذنیه وقراً»
 6- یکى از شیوه‏هاى تبلیغى و تربیتى قرآن، استفاده از مثال و تمثیل است. «کَأن... کَأَنّ...»
 7- کسى که حقّ را نمى‏پذیرد، مثل کسى است که هر دو گوش او سنگین باشد. «کأنّ فى اُذنیه وَقرا»

 

 «8» إِنَّ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَهُمْ جَنَّتُ النَّعِیمِ
 همانا کسانى که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‏اند، براى آنان باغ‏هاى پر نعمت (بهشت) است.
 «9» خَلِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقّاً وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏
 در آن جاودانه‏اند، وعده‏ى الهى حقّ است و اوست شکست ناپذیرِ حکیم.

 

 نکته‏ها:
 در آیات قبل بیان شد که برخى با سخنان لغو و بیهوده، مى‏کوشند تا پیروان حقّ را گمراه کنند، آنان با داشتن روحیّه‏ى استکبارى و گوش ندادن به آیات آسمانى، مؤمنان را به تمسخر مى‏گیرند. خداوند متعال در این آیه، مؤمنان را با بشارت به نعمت‏هاى بهشت دلدارى مى‏دهد.
 پیام‏ها:
 1- بهشت، مخصوص اهل ایمان و عمل صالح است. «انّ الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم جنّات...»
 2- تحقیر و تمسخرِ مستکبران را با وعده‏ها و بشارت‏هاى الهى براى مؤمنان واقعى جبران کنیم. «انّ الّذین آمنوا... لهم جنّات...»
 3- ایمان همراه با عمل صالح، شرط بهره‏گیرى از الطاف الهى است. «آمنواوعملواالصالحات لهم جنّات النعیم»
 4- تکبّر و اعراض مخالفان، زودگذر است ولى پاداش اهل ایمان ابدى است. «خالدین فیها»
 5 - وعده‏ها و پاداش‏هاى الهى را باور کنیم و جدّى بگیریم. «وعْداللّه حقّاً»
 6- قدرت و حکمت الهى، پشتوانه‏ى وعده‏هایش مى‏باشد. «وعْداللّه حقّاً و هو العزیز الحکیم»
 7- قدرت و عزّت خداوند، بر پایه‏ى حکمت او عملى مى‏شود. «العزیزُ الحکیم» (آرى، امروزه عملکرد بسیارى از قدرتمندان، حکیمانه نیست.)

 

 «10» خَلَقَ السَّمَوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا وَأَلْقَى‏ فِى الْأَرْضِ رَوَاسِىَ أَن تَمِیدَ بِکُمْ وَبَثَّ فِیهَا مِن کُلِّ دَآبَّةٍ وَ أَنزَلْنَا مِنَ السَّمَآءِ مَآءً فَأَنبَتْنَا فِیهَا مِن کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ‏
 (خداوند،) آسمان‏ها را بدون ستونى که آن را ببینید آفرید، و در زمین کوه‏هایى بیفکند که زمین شما را نلرزاند، و در آن از هر جنبنده‏اى منتشر ساخت؛ و از آسمان، آبى فرو فرستادیم، پس در زمین (انواع گوناگونى) از جفت‏هاى (گیاهان) نیکو و پر ارزش رویاندیم.

 

 نکته‏ها:
 گرچه به هر موجودى مى‏توان از چند زاویه نگریست، ولى معمولاً هر چیزى در یک جهت و از یک زاویه، اهمیّت و برجستگى ویژه‏اى دارد. در این آیه، ویژگى مهمّ آسمان‏ها و کرات، معلّق بودن آنها و پایه‏هاى نامرئى آنهاست. خصوصیّت مهمّ کوه‏ها، ثبات و جلوگیرى از لرزش زمین است. جهت مهمّ حیوانات، تنوّع و گستردگى آنها در زمین، و ویژگى مهم گیاهان، زوجیّت و پر ارزش بودن آنها است.
 در این آیه، به چند نمونه از اعجاز علمى قرآن در زمانى که بشر حتّى تصور و گمان آن را نیز نداشت، اشاره شده است: یکى اشاره به ستون‏ها و اهرم‏هاى نامرئى براى استقرار کرات و اجرام آسمانى. یعنى قوّه‏ى جاذبه و نیروى گریز از مرکز، دو قدرتى که رمز گردش کرات در مدار خود هستند. اعجاز دیگر، اشاره به محافظت زمین از لرزش، به وسیله‏ى استقرار کوه‏ها و همچنین اشاره به قانون زوجیّت در گیاهان مى‏باشد.
 پیام‏ها:
 1- ندیدن، دلیل نبودن نیست. (آسمان‏ها ستون دارد، گرچه ما آن را نمى‏بینیم) «بغیر عمد ترونها»
 2- قبل از هر چیز، استقرار و آرامش لازمه‏ى زندگى است. «ان تمید بکم»
 3- نظام حاکم بر زمین، به خاطر انسان است. «ان تمید بکم»
 4- از الطاف الهى، پخش بودن و پراکندگى منابع مورد نیاز، در تمام کره‏ى زمین است. «بثّ فیها»
 5 - آب، نعمتى بس بزرگ و با اهمیّت است. («ماءً»، نکره و با تنوین آمده که نشانه‏ى عظمت است)
 6- به گیاهان و سبزى‏ها و محیط زیست، کریمانه بنگریم که خداوندِ کریم، در قرآن کریم، آنها را کریم خوانده است. «من کلّ زوج کریم»

) کلمه‏ى «زور» به معناى باطل، دروغ و انحراف از حقّ است و غنا، یکى از مصادیق باطل است.

) این روایات در ابواب حرمت غنا در مکاسب محرّمه و کتب روایى آمده است.

«11» هَذَا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِى مَاذَا خَلَقَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ بَلِ الظَّلِمُونَ فِى ضَلَلٍ مُّبِینٍ
 این آفرینش خداست، پس به من نشان دهید که (معبودان) غیر او چه آفریده‏اند؟ آرى، ستمگران (مشرک) در گمراهى آشکارند
.

 

 پیام‏ها:
 1- در بحث و گفتگو، از نمونه‏هاى عینى استفاده کنیم. «هذا»
 2- ابتدا راه حق را بیان کنید و سپس از مخالفان حق، انتقاد یا با آنان مبارزه کنیم. «هذا خلق اللّه فارونى ماذا»
 3- یکى از راه‏هاى خداشناسى، مقایسه میان قدرت او و قدرت دیگران است. «هذا خلق اللّه فارونى ماذا خلق الّذین من دونه»
 4- تنها به ادّعا گوش ندهیم، دلیل و سند و نمونه بخواهیم. «فارونى»
 5 - سرسختى و لجاجت در برابر حقّ، ظلم است. «بل الظالمون» (این همه آثار را مى‏بینند، ولى باز هم با خدا و راه حق دشمنى دارند).
 6- کسانى که به سراغ غیر خدا مى‏روند، هم گمراهند و هم ظالم. «بل الظالمون فى ضلال»
 7- انحراف شرک، بر کسى پوشیده نیست. «ضلال مبین»

 

«12» وَلَقَدْ ءَاتَیْنَا لُقْمَنَ الْحِکَمَةَ أَنِ اشْکُرْ لِلَّهِ وَمَن یَشْکُرْ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِىٌّ حَمِیدٌ
 و ما به لقمان حکمت دادیم، که شکر خدا را به جاى آور و هر کس شکر کند، همانا براى خویش شکر کرده؛ و هر کس کفران کند (بداند به خدا زیان نمى‏رساند، زیرا) بى‏تردید خداوند بى‏نیاز و ستوده است.

 پیام‏ها:
 1- نعمت ویژه، شکر ویژه مى‏طلبد. «آتینا لقمان الحکمة... اشکر للّه» چنانکه خداوند در برابر اعطاى نعمت ویژه‏ى کوثر به پیامبر اسلام، از او شکر ویژه مى‏خواهد. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر»(41)
 2- اوّلین فرمان به حضرت موسى بعد از نبوّت، فرمان نماز و اوّلین فرمان بعد از دادن حکمت به لقمان، فرمان شکرگزارى است. «ان اشکر لِلّه»
 3- شکر نعمت‏هاى خداوند، به سود خود انسان است. «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه» چنانکه در جاى دیگر مى‏خوانیم: «لئن شکرتم لازیدنّکم»(42)
 4- هرگونه دارایى و غنى‏ ارزش نیست، غنایى ارزشمند است که از هر آفت به دور باشد. «غنىّ حمید»
 5 - خداوند، حمید است، چه انسان‏ها او را حمد کنند یا نکنند. «غنىّ حمید»

 

 سیماى لقمان حکیم‏
 در تفسیر المیزان بحثى درباره‏ى جناب لقمان آمده است که بخشى از آن را نقل مى‏کنیم:
 پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله فرمودند: لقمان، پیامبر نبود، ولى بنده‏اى بود که بسیار فکر مى‏کرد و به خداوند ایمان واقعى داشت. خدا را دوست داشت و خداوند نیز او را دوست مى‏داشت و به او حکمت عطا کرد.
 امام صادق‏علیه السلام مى‏فرمایند: لقمان، حکمت را به خاطر مال و جمال و فامیل دریافت نکرده بود، بلکه او مردى پرهیزکار، تیزبین، باحیا و دلسوز بود. اگر دو نفر با هم درگیر مى‏شدند و خصومتى پیدا مى‏کردند، میان آنها آشتى برقرار مى‏کرد.
 لقمان با دانشمندان زیاد مى‏نشست. او با هواى نفس خود مبارزه مى‏کرد و...(43)
 او داراى عمرى طولانى، معاصر حضرت داود و از بستگان حضرت ایّوب بود. او میان حکیم شدن یا حاکم شدن مخیّر شد و حکمت را انتخاب کرد. از لقمان پرسیدند: چگونه به این مقام رسیدى؟ گفت: به خاطر امانت دارى، صداقت و سکوت درباره‏ى آنچه به من مربوط نبود.(44)
 امام صادق‏علیه السلام فرمود: لقمان نسبت به رهبر آسمانىِ زمان خود معرفت داشت.(45)
 گرچه خداوند به او کتاب آسمانى نداد، ولى همتاى آن یعنى حکمت را به او آموخت.
 روزى مولاى لقمان از او خواست تا بهترین عضو گوسفند را برایش بیاورد. لقمان زبان گوسفند را آورد. روز دیگر گفت: بدترین عضو آن را بیاور. لقمان باز هم زبان گوسفند را آورد. چون مولایش دلیل این کار را پرسید، لقمان گفت: اگر زبان در راه حق حرکت کند و سخن حق بگوید، بهترین عضو بدن است وگرنه بدترین عضو خواهد بود.(46)
 در عظمت لقمان همین بس که خدا و رسول او و امامان معصوم‏علیهم السلام پندهاى او را براى دیگران نقل کرده‏اند.

 

 گوشه‏اى از نصایح لقمان‏
 * اگر در کودکى خود را ادب کنى، در بزرگى از آن بهره‏مند مى‏شوى.
 * از کسالت و تنبلى بپرهیز، بخشى از عمرت را براى آموزش قرار بده و با افراد لجوج، گفتگو و جدل نکن.
 * با فقها مجادله مکن، با فاسق رفیق مشو، فاسق را به برادرى مگیر و با افراد متّهم، همنشین مشو.
 * تنها از خدا بترس و به او امیدوار باش. بیم و امید نسبت به خدا در قلب تو یکسان باشد.
 * بر دنیا تکیه نکن و دل مبند و دنیا را به منزله‏ى پلى در نظر بگیر.
 * بدان که در قیامت از تو درباره‏ى چهار چیز مى‏پرسند: از جوانى که در چه راهى صرف کردى، از عمرت که در چه فنا کردى، از مال و دارایى‏ات که از چه راهى بدست آوردى و آن را در چه راهى مصرف کردى.
 * به آنچه در دست مردم است چشم مدوز و با همه‏ى مردم با حسن خلق برخورد کن.
 * با همسفران زیاد مشورت کن و توشه‏ى سفر خود را بین آنها تقسیم کن.
 * اگر با تو مشورت کردند، دلسوزى خود را خالصانه به آنها اعلام کن. اگر از تو کمک و قرضى درخواست کردند، مساعدت کن و به سخن کسى که سنّ او بیشتر از توست، گوش‏فراده.
 * نمازت را در اوّل وقت بخوان، نماز را حتّى در سخت‏ترین شرایط به جماعت بخوان.(47)
 * اگر در نماز بودى، قلب خود را حفظ کن.
 * اگر در حال غذا خوردن بودى، حلق خود را حفظ کن.
 * اگر در میان مردم هستى، زبان خود را حفظ کن.
 * هرگز خدا ومرگ را فراموش مکن، امّا احسانى که به مردم مى‏کنى یا بدى که دیگران درحقّ تو مى‏کنند فراموش کن.(48)

 

 حکمت؛ معرفت، طاعت‏
 حکمت، بینشى است که در سایه‏ى معرفت الهى پدید آید و بر اساس فکر در اسرار هستى و رسیدن به حقّ، نور و تقوا مى‏توان به آن دست یافت.
 امام باقرعلیه السلام فرمودند: حکمت، همان فهم، معرفت و شناخت عمیق است، شناختى که انسان را به بندگى خدا و رهبر آسمانى وا دارد و از گناهان بزرگ دور سازد. امام صادق‏علیه السلام فرمودند: رأس حکمت، طاعت خداوند است.(49)
 راغب در معناى این واژه مى‏گوید: حکمت، رسیدن به حقّ به واسطه‏ى علم و عقل است.(50)
 پیامبرصلى الله علیه وآله فرمودند: من سراى حکمت هستم و علىّ درگاه آن، هرکس طالب حکمت است باید از این راه وارد شود. «انا دار الحکمة و علىّ بابها فمن اراد الحکمة فلیأت الباب»(51) در روایات متعدّد، اهل‏بیت‏علیهم السلام دروازه و کلید حکمت معرّفى شده‏اند.(52)

 

ارزش حکمت‏
 یکى از وظایف انبیا، آموزش کتاب و حکمت است. «و یعلّمهم الکتاب و الحکمة»(53)
 حکمت، همتاى کتاب آسمانى است و به هر کس حکمت عطا شود، خیر کثیر داده شده است. «یؤتى الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتى خیرا کثیرا»(54)
 به گفته‏ى روایات؛ حکمت، همچون نورى است که در جان قرار مى‏گیرد و آثار آن در گفتار و رفتار انسان پیدا مى‏شود.(55)
 حکمت، بینش و بصیرتى است که اگر در فقیر باشد، او را در جامعه از ثروتمند محبوب‏تر مى‏کند و اگر در صغیر باشد، او را بر بزرگسالان برترى مى‏بخشد.(56)
 حکمت، گمشده‏ى مؤمن است(57) و در فراگیرى آن به قدرى سفارش شده است که فرموده‏اند: همان گونه که لؤلؤ قیمتى را از میان زباله بر مى‏دارید، حکمت را حتّى اگر از دشمنان بود فراگیرید.(58)
 فرد حکیم در مسائل سطحى و زودگذر توقّف ندارد، توجّه او به عاقبت و نتیجه‏ى امور است. نه نزاعى با بالا دست خود دارد و نه زیردستان را تحقیر مى‏کند، سخنى بدون علم و آگاهى نمى‏گوید و در گفتار و رفتارش تناقضى یافت نمى‏شود.
 نعمت‏هاى الهى را ضایع نمى‏کند و به سراغ بیهوده‏ها نمى‏رود، مردم را مثل خود دوست دارد و هر چه را براى خود بخواهد براى آنان مى‏خواهد و هرگز با مردم حیله نمى‏کند.
 حکمت چگونه به دست مى‏آید؟
 حکمت، هدیه‏اى است که خداوند به مخلصین عنایت مى‏فرماید. در روایات متعدّد مى‏خوانیم: «مَن اَخلَصَ للّه اربعین صَباحاً ظَهرت یَنابیع الحکمة من قلبه على لسانه»، هر کس چهل شبانه روز کارهایش خالصانه باشد، خداوند چشمه‏هاى حکمت را از دل او به زبانش جارى مى‏سازد.(59)
 در حدیث دیگرى مى‏خوانیم: کسى که در دنیا زاهد باشد و زرق و برق‏ها او را فریب ندهد، خداوند حکمت را در جانش مستقر مى‏کند.(60) حفظ زبان، کنترل شکم و شهوت، امانتدارى، تواضع و رها کردن مسائل غیر مفید، زمینه‏هاى پیدایش حکمت است.(61)
 
 
نمونه‏هاى حکمت
 خداوند در سوره‏ى اسراء از آیه 22 تا آیه 38 دستوراتى داده و در پایان مى‏فرماید: این اوامر و نواهى حکمت‏هایى است که پروردگارت به تو وحى کرده است، آن دستورات عبارتند از:
 یکتاپرستى و دورى از شرک، احسان و احترام به والدین به خصوص در هنگام پیرى، گفتار کریمانه و تواضع همراه با محبّت، دعاى خیر به آنان، پرداخت حقّ الهى به اولیاى خدا، فقرا و در راه ماندگان، پرهیز از اسراف و ولخرجى، میانه‏روى در مصرف، پرهیز از نسل‏کشى و عمل نامشروع جنسى، دورى از تصرّف در مال یتیم، اداى حقّ مردم و دورى از کم فروشى، پیروى نکردن از چیزى که به آن هیچ علم و آگاهى ندارى و دورى از راه رفتن متکبّرانه. سپس مى‏فرماید: «ذلک مما اوحى الیک ربّک من الحکمة» این سفارشات نمونه‏هاى حکمت الهى است.

 

 «13» وَإِذْ قَالَ لُقْمَنُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَبُنَىَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ‏
 و (یاد کن) زمانى که لقمان به پسرش در حال موعظه‏ى او گفت: فرزندم! چیزى را همتاى خدا قرار نده، زیرا که شرک (به خدا)، قطعاً ستمى بزرگ است.

 

 نکته‏ها:
 موعظه، یکى از راه‏هاى دعوت به حقّ است و هیچ کس از آن بى‏نیاز نیست. یکى از نام‏هاى قرآن، موعظه است. «قد جائتکم موعظة من ربّکم»(62) و در کتاب‏هاى حدیث، فصلى مخصوصِ مواعظ به چشم مى‏خورد.
 در برخى روایات آمده است: گاهى پیامبر صلى الله علیه وآله به جبرئیل مى‏فرمود: مرا موعظه کن.(63) حضرت على علیه السلام نیز گاهى به بعضى از یارانش مى‏فرمود: مرا موعظه کن، زیرا در شنیدن اثرى است که در دانستن نیست.(64)
 
پیام‏ها:
 1- شیوه‏هاى تربیتِ فرزند را از بزرگان بیاموزیم. «و اذ قال لقمان لابنه»
 2- در موعظه باید ابتدا، ذهن و حواسّ شنونده را به خود متوجّه کنیم. «یا بنىّ»
 3- موعظه باید بر اساس حکمت باشد. «و لقد آتینا لقمان الحکمة... و هو یعظه»
 4- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. از فرزندانمان غافل نشویم. «قال لقمان لابنه»
 5 - در تبلیغ، ابتدا از نزدیکان خود شروع کنیم. «قال لقمان لابنه»
 6- از بهترین راه‏هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «و هو یعظه یا بنىّ»
 7- از رسالت‏هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قال لقمان لابنه و هو یعظه»
 8 - با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «و هو یعظه یا بنىّ»
 9- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بنىّ»
 10- یکى از شرایط تأثیر موعظه، احترام و شخصیت دادن به طرف مقابل است. «یا بنىّ»
 11- در ارشاد و موعظه، مسایل اصلى را در اولویت قرار دهیم. «یعظه... لا تشرک»
 12- شرک، بزرگ‏ترین خطر و اصلى‏ترین مسئله است، در نزد خداوند، همه‏ى دنیا متاع قلیل است، «متاع الدنیا قلیل»(65)، ولى شرک ظلم عظیم است. «لظلمٌ عظیم» یعنى اگر همه‏ى دنیا را به کسى بدهند که مشرک شود، نباید بپذیرد.
 13- مواعظ خود را با دلیل و منطق بیان کنیم. «لاتشرک... انّ الشرک لظلم عظیم»

 

 معناى شرک‏
 شرک، معناى وسیع و گسترده‏اى دارد که بارزترین آن شرک به معناى بت‏پرستى است و این نوع شرک، به فتواى فقها موجب خروج از جرگه‏ى دین و سبب ارتداد انسان مى‏شود.
 شرک معانى دیگرى نیز دارد: اطاعت بى چون و چرا از غیر خدا و یا پیروى از هواى نفس که قرآن مى‏فرماید: «و لقد بعثنا فى کلّ امّة رسولاً ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت»(66) و همانا فرستادیم در هر امّتى رسولى، که خدا را عبادت کنید و از طاغوت اجتناب کنید. یا مى‏خوانیم: «أفرأیت من اتّخذ الهه هواه»(67) آیا ندیدى کسى که هواى نفس خود را خداى خود قرار داده است.
 در قرآن بیش از 100 مرتبه عبارتِ «دون اللّه» و «دونه» آمده است، یعنى اطاعت و پرستش غیر خدا شرک است. مؤمنان نیز در مواردى که به غیر از فرمان الهى و معیارهاى الهى عمل مى‏کنند، از مدار توحید خارج مى‏شوند. «و ما یؤمن اکثرهم باللّه الاّ و هم مشرکون»(68) یعنى اکثر مؤمنان، مشرک نیز هستند و تکیه‏گاه‏هاى غیر الهى دارند.
 در روایت آمده است که این گونه شرک، از حرکت مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه پوشیده‏تر است.
 بنابراین شرک، تنها بت‏پرستى نیست، بلکه وابستگى به هر قدرت، مقام، مال، مدرک، قبیله و هر امرى که در جهت خدا نباشد، شرک است.

 

 آثار شرک‏
 1- حبط عمل:
 شرک، کارهاى خوب انسان را از بین مى‏برد، همان گونه که آتش، درختانِ سبز یک جنگل را از بین مى‏برد. قرآن، خطاب به پیامبر مى‏فرماید: «لئن اشرکت لیحبطنّ عملک»(69) اگر مشرک شوى، تمام اعمالت نابود مى‏شود.
 2- اضطراب و نگرانى:
 هدف یک فرد خداپرست و موحّد، راضى کردن خداى یکتاست که زود راضى مى‏شود، امّا کسى که به جاى خدا در فکر راضى کردن دیگران باشد، دائماً گرفتار اضطراب و نگرانى است. زیرا تعداد مردم زیاد است و هر کدام هم خواسته‏ها و توقّعات گوناگونى دارند.
 حضرت یوسف‏علیه السلام در زندان به دوستان مشرک خود فرمود: «ءارباب متفرّقون خیر ام اللّه الواحد القهّار»(70)، آیا چند سرپرست و ارباب بهتر است یا یک خداى واحد.
 قرآن مى‏فرماید: مثال کسى که از خدا جدا شود، مثال کسى است که از آسمان پرتاب شود و طعمه‏ى انواع پرندگان قرار گیرد و هر ذرّه‏ى او به مکان دورى پرتاب شود. «و مَن یشرک باللّه فکانّما خَرَّ من السماء فتَخطَفه الطیَر او تَهوى به الرّیح فى مکان سَحیق»(71)
 آرى، توحید و بندگى خالص خداوند، قلعه‏ى محکمى است که انسان را از هدر رفتن، به هر کس دل بستن، دور هر کس چرخیدن، به هر کس امید داشتن، تملّق و ستایش از هر کس و ترسیدن از هر کس، حفظ مى‏کند. در حدیث مى‏خوانیم: «کلمة لااله‏الاّاللّه حِصنى فمن دَخل حِصنى أمِنَ من عذابى»(72)، توحید قلعه و دژ محکمى است که هر کس در آن وارد شود، از عذاب خداوند در امان خواهد بود.
 3- اختلاف و تفرقه:
 در جامعه‏ى توحیدى، محور همه چیز خداوند است، رهبر، قانون و راه را خدا تعیین مى‏کند و همه دور همان محور مى‏چرخند، ولى در جامعه‏ى شرک آلود، به جاى خداى واحد، طاغوت‏ها، سلیقه‏ها و راه‏هاى متعدّد وجود دارد و مردم را دچار اختلاف و تفرقه مى‏نماید. قرآن مى‏فرماید: «لاتکونوا من المشرکین من الّذین فرّقوا دینهم»(73) از مشرکان نباشید، از کسانى که (به خاطر سلیقه‏هاى شخصى و نظریّات از پیش ساخته)، عامل تفرقه مى‏شوند.
 4- خوارى و ذلّت در قیامت:
 قرآن مى‏فرماید: «لا تَجعل مع اللّه الهاً آخَرَ فتُلقى‏ فى جهنّم مَلوماً مَخذولاً»(74) با خداى واحد، معبود دیگرى قرار ندهید که با ملامت به دوزخ پرتاب خواهید شد.

 

 نشانه‏هاى شرک‏
 یکى از نشانه‏هاى شرک، بهانه‏گیرى در برابر قانون الهى است. قرآن به بعضى از آنها اشاره نموده، مى‏فرماید:
 * آیا هرگاه پیامبر قانونى آورد که با سلیقه‏ى شما هماهنگ نبود، تکبّر مى‏ورزید؟ «أفکلّما جاءکم رسول بما لاتهوى انفسکم استکبرتم»(75)
 * همین که فرمان جهاد مى‏رسید، مى‏گفتند: چرا به ما دستور جنگ و جهاد دادید؟ «لِمَ کتَبتَ علینا القِتال»(76)
 * هنگامى که غذا براى گروهى از بنى‏اسرائیل رسید، گفتند: چرا این غذا؟ «لن نَصبِرَ على طعام واحد»(77)
 * هرگاه خداوند مثالى مى‏زد، مى‏گفتند: چرا این مثال؟ «ماذا اراد اللّه بهذا مثلاً»(78)
 نشانه‏ى دیگر شرک، برترى دادن فامیل، مال، مقام و... بر اجراى دستور خدا است. در آیه 24 سوره توبه مى‏خوانیم: اگر پدران، فرزندان، برادران، همسران، فامیل، ثروت، تجارت و مسکن نزد شما از خدا و رسول و جهاد در راه او محبوب‏تر باشد، منتظر قهر خدا باشید.
 شرک به قدرى خطرناک است که با وجود آن که قرآن چهار مرتبه در کنار توحید، به احسانِ والدین سفارش کرده، امّا اگر والدین فرزند خود را به غیر خدا فرا خوانند، قرآن مى‏فرماید: نباید از آنها اطاعت کرد.(79)

 

 انگیزه‏هاى شرک‏
 مردم، یا به خاطر قدرت به سراغ کسى مى‏روند که قرآن مى‏فرماید: تمام مردم حتّى قدرت آفریدن یک مگس را ندارند، «لن یخلقوا ذباباً و لو اجتمعوا له»(80)
 یا به خاطر لقمه نانى به سراغ این و آن مى‏روند، که قرآن مى‏فرماید: «لا یملکون لکم رزقاً»(81)
 یا به خاطر رسیدن به عزّت به سراغ کسى مى‏روند که قرآن مى‏فرماید: «فانّ العزّة للّه جمیعاً»(82)
 یا به خاطر نجات از مشکلات، دور کسى جمع مى‏شوند که قرآن مى‏فرماید: «فلا یملکون کشف الضرّ عنهم»(83)
 و در جاى دیگر مى‏فرماید: کسانى که به جاى خدا به سراغشان مى‏روید، بندگانى مثل خودتان هستند: «عباد امثالکم»(84) چرا شما بهترین آفریننده را رها مى‏کنید و به دیگران توجّه دارید؟ «تذرون احسن الخالقین»(85)

 

 مبارزه با شرک‏
 اوّلین پیام و هدف تمام انبیا، مبارزه با شرک و دعوت به بندگى خالصانه خداوند است.«ولقد بعثنا فى کلّ اُمّة رسولاً اَنِ اعبدوا اللّه واجتنبوا الطاغوت»(86)
 تمام گناهان، مورد عفو قرار مى‏گیرد، جز شرک. «اِنّ اللّه لا یغفر ان یشرک به و یغفر مادون ذلک»(87) انبیا مأمور بودند با صراحت کامل از انواع شرک‏ها برائت جویند.(88) شریک قرار دادن براى خداوند مردود است، گرچه درصد آن بسیار کم باشد. اگر 99% کار براى خداوند و تنها یک درصد آن براى غیر خدا باشد، تمام کار باطل است. چنانکه قرآن مى‏فرماید: «و اعبدوا اللّه و لا تشرکوا به شیئاً»(89)
 نه تنها بت‏ها و طاغوت‏ها، بلکه انبیا و اولیاى الهى نیز نباید شریک خداوند قرار گیرند. خداوند به حضرت عیسى مى‏فرماید: آیا تو به مردم گفتى که من و مادرم را شریک خدا قرار دهید. «ء انتَ قلتَ للناس اتّخذونى وامّى الهَین من دون اللّه»(90) شریک دانستن براى خداوند، افترا، تهمت و گناه بزرگ است. «و مَن یشرک باللّه فقد افترى اثماً عظیماً»(91)
 شرک، به قدرى منفور است که خداوند مى‏فرماید: پیامبر و مؤمنین حقّ ندارند براى مشرکان، حتّى اگر از خویشاوندانشان باشند، استغفار نمایند. «ما کان للنبىّ والّذین آمنوا اَن یستغفروا للمشرکین و لو کانوا اولى قُربى‏»(92)
 اسلام، با استدلال و منطق به مبارزه با شرک مى‏پردازد و مى‏فرماید: غیر خدا چه آفریده که شما به آن دل بسته‏اید؟! «ماذا خلقوا من الارض»(93) مرگ و حیات شما به دست کیست؟ عزّت و ذلّت شما به دست کیست؟
 آرى، رها کردن خداوندى که قدرت و علم بى نهایت دارد و به سراغ افراد و اشیائى رفتن که هیچ کارى به دستشان نیست، بزرگ‏ترین ظلم به انسانیّت است. اسیر جماد و انسان شدن و تکیه به صنعت کردن و کمک از عاجز خواستن خردمندانه نیست. یکى از اهداف نقل داستان‏ها و تاریخ گذشتگان در قرآن، ریشه کن کردن رگه‏هاى شرک است.

 

 «14» وَوَصَّیْنَا الْإِنْسَنَ بِوَلِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلَى‏ وَهْنٍ وَ فِصَلُهُ فِى عَامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِى وَ لِوَلِدَیْکَ إِلَىَّ الْمَصِیرُ
 و ما انسان را درباره‏ى پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را حمل کرد، در حالى که هر روز ناتوان‏تر مى‏شد، (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است، (به او سفارش کردیم که) براى من و پدر و مادرت سپاس گزار، که بازگشت (همه) فقط به سوى من است.

 

 نکته‏ها:
 کلمه‏ى «وَهن»، به معناى ضعف جسمانى است، چنانکه «توهین» به معناى تضعیفِ شخصیّت است.
 دایره‏ى احسان، گسترده‏تر از انفاق است. احسان، شامل هر نوع محبّت و خدمت مى‏شود، ولى انفاق معمولاً در کمک‏هاى مالى به کار مى‏رود. در قرآن کریم، احسان به والدین در کنار توحید مطرح شده است. «و قَضى‏ ربّک اَلاّ تعبدوا اِلاّ ایّاه و بالوالدین احسانا»(94)
 در آیه مورد بحث، ابتدا درباره‏ى نیکى به والدین سفارش شده، سپس به دوران باردارى مادر اشاره کرده تا وجدان اخلاقى انسان را تحریک و بیدار کند و به او تذکّر دهد که گذشته‏ها را فراموش نکند. همواره به یاد داشته باشد که مادرش او را حمل کرد و از شیره‏ى جانش به او داد و به خاطر آسایش او از خواب و خوراک خود صرف نظر کرد که هیچ کس حاضر نبود چنین زحمت هایى را تحمّل کند. چون حقّ مادر بیشتر در معرض تضییع است و یا حقّ او بیش از پدر است، خداوند سفارش مخصوص نموده است.
 والدین و فرزند، حقوق متقابل دارند، در آیه‏ى قبل موعظه پدر نسبت به فرزند مطرح شد، و در این آیه احسان و سپاس فرزند نسبت به والدین.
 
پیام‏ها:
 1- از سخن حقّ پیروى کنیم، چه موعظه‏ى بنده‏ى خدا باشد، «لقمان» و چه وصیّت خداوند سبحان. «وصّینا»
 2- همه‏ى انسان‏ها، در هر رتبه و شرایطى که باشند مدیون والدین هستند. «وصّینا الانسان» («الانسان»، شامل همه‏ى مردم مى‏شود)
 3- احترام والدین، حقّى است انسانى نه فقط اسلامى، حتّى والدین کافر را باید احسان نمود. «وصّینا الانسان بوالدیه»
 4- آن که زحمت بیشترى مى‏کشد، باید نامش جداگانه برده شود. «والدیه - اُمّه»
 5 - در فرمان‏هاى عمومى، باید استدلال نیز عام باشد. (چون مخاطب، همه انسان‏ها هستند، باردارى مادران مطرح است که مربوط به همه‏ى مردم است و هر انسانى مادر دارد). «حملته اُمّه»
 6- به بهانه آن که کارى، وظیفه‏ى طبیعى فردى است، نباید از سپاس و احسان او، شانه خالى کنیم. (باردارى، امرى طبیعى است، ولى ما مسئولیت داریم که به مادر احترام گذاریم و از زحمات او قدردانى کنیم). «حملته اُمّه»
 7- یادى از گذشته‏ها کنیم تا روحیّه‏ى شکرگزارى در ما زنده شود. «حملته اُمّه»
 8 - دوران باردارى و شیردادن، پدیدآورنده‏ى حقوق مادر بر فرزند و مهم‏ترین دوران شکل‏گیرى شخصیّت فرزند است. «حملة اُمّه... و فصاله»
 9- جدا کردن کودک از شیر مى‏تواند در خلال دو سال باشد و واجب نیست بعد از پایان دو سال باشد. (کلمه‏ى «فصال»، به معناى بازگرفتن کودک از شیر است و «فى عامین»، نشان آن است که در لابلاى دو سال نیز مى‏توان کودک را از شیر گرفت، گرچه بهتر است دو سال تمام شود.)
 10- تحمّل سختى در راه انجام وظیفه، سرچشمه‏ى پیدایش حقّ است. کسانى که با وجود ضعف و خستگى بار مسئولیتى را بر دوش مى‏کشند، حقّ بیشترى بر انسان دارند. «وهناً على وهن»
 11- سپاسگزارى از والدین، از جایگاه والایى نزد خداوند برخوردار است. «ان اشکر لى ولوالدیک» بعد از شکر خداوند، تشّکر از والدین مطرح است.
 12- سرانجام همه‏ى ما به سوى خداست، از ناسپاسى نسبت به والدین بترسیم. «الىّ المصیر»
 13- ایمان به رستاخیز، انگیزه‏ى عمل صالح از جمله احسان به والدین است. «الىّ المصیر»
 14- حقِّ خداوند، بر حقّ والدین مقدّم است. «ان اشکر لى ولوالدیک» تشکّر و احسان به والدین، ما را از خداوند غافل نکند.
 در پایانِ پیام‏هاى این آیه، به طور گذرا به دو بحثِ احسان به والدین و شکر خداوند، اشاره اجمالى داریم:

 

 احسان به والدین‏
 در آیه‏هاى 83 سوره‏ى بقره، 36 سوره‏ى نساء ، 151 سوره‏ى انعام و 23 سوره‏ى اسراء در رابطه با احسان به والدین سفارش شده، ولى در سوره‏ى لقمان، احسان به والدین به صورت وصیّت الهى مطرح شده است.
 در موارد متعدّدى از قرآن، تشکّر از والدین در کنار تشکّر از خدا مطرح شده و در بعضى موارد نیز به زحمات طاقت فرساى مادر اشاره شده است.
 جایگاه والدین به قدرى بلند است که در آیه‏ى بعد مى‏فرماید: اگر والدین تلاش کردند تو را به سوى شرک گرایش دهند، از آنان اطاعت نکن، ولى باز هم رفتار نیکوى خود را با آنان قطع نکن. یعنى حتّى در مواردى که نباید از آنان اطاعت کرد، نباید آنها را ترک کرد.
 آرى، احترام به والدین از حقوق انسانى است، نه از حقوق اسلامى، از حقوق دائمى است، نه از حقوق موسمى و موقّت.
 در روایات مى‏خوانیم که احسان به والدین در همه حال لازم است، خوب باشند یا بد، زنده باشند یا مرده.
 پیامبر را دیدند که از خواهر رضاعى خود بیش از برادر رضاعى‏اش احترام مى‏گیرد، دلیل آن را پرسیدند، حضرت فرمود: چون این خواهر بیشتر به والدینش احترام مى‏گذارد.(95)
 در قرآن مى‏خوانیم که حضرت یحیى و حضرت عیسى‏علیهما السلام هر دو مأمور بودند به مادران خویش احترام گذارند.(96)
 پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمود: بعد از نماز اوّل وقت، کارى بهتر از احترام به والدین نیست.(97)
 در کربلا، پدرى را شهید کردند و فرزندش به یارى امام برخواست. امام حسین‏علیه السلام به فرزند فرمود: برگرد، زیرا مادرت داغ شوهر دیده و شاید تحمّل داغ تو را نداشته باشد. جوان گفت: مادرم مرا به میدان فرستاده است.(98)

 

 گستره‏ى معناى والدین‏
 در فرهنگ اسلام، به رهبر آسمانى، معلّم و مربّى و پدرِ همسر نیز پدر گفته مى‏شود.
 در روزهاى پایانى عمر پیامبر که حضرت در بستر بیمارى بودند، به على علیه السلام فرمودند: به میان مردم برو و با صداى بلند بگو:
 لعنت خدا بر هر کس که عاقّ والدین باشد،
 لعنت خدا بر هر برده‏اى که از مولایش بگریزد،
 لعنت خدا بر هر کسى که حقّ اجیر و کارگر را ندهد.
 حضرت على‏علیه السلام آمد و در میان مردم این جملات را گفت و برگشت. بعضى از اصحاب این پیام را ساده پنداشتند و پرسیدند: ما درباره‏ى احترام به والدین و مولا و اجیر قبلاً این گونه سخنان را شنیده بودیم، این پیام تازه‏اى نبود که پیامبر از بستر بیمارى براى ما بفرستد. حضرت که متوجّه شد مردم عمق پیام او را درک نکرده‏اند، بار دیگر على‏علیه السلام را فرستاد و فرمود: به مردم بگو:
 مُرادم از عاقّ والدین، عاق کردن رهبر آسمانى است. یا علىّ! من و تو پدر این امّت هستیم و کسى که از ما اطاعت نکند عاقّ ما مى‏شود.
 من و تو مولاى این مردم هستیم و کسانى که از ما فرار کنند، مورد قهر خدا هستند.
 من و تو براى هدایت این مردم اجیر شده‏ایم و کسانى که حقّ اجیر را ندهند، مورد لعنت خدا هستند.
 در این ماجرا ملاحظه مى‏فرمایید که گرچه احسان و اطاعت از والدین یک معناى معروف و رسمى دارد، ولى در فرهنگ اسلام مسأله از این گسترده‏تر است.

 

 شکر خداوند
 خداوند، نیازى به عبادت و تشکّر ما ندارد و قرآن، بارها به این حقیقت اشاره نموده و فرموده است: خداوند از شما بى‏نیاز است.(99) ولى توجّه ما به او، مایه‏ى عزّت و رشد خود ماست، همان گونه که خورشید نیازى به ما ندارد، این ما هستیم که اگر منازل خود را رو به خورشید بسازیم، از نور و روشنایى آن استفاده مى‏کنیم.
 یکى از ستایش‏هایى که خداوند در قرآن از انبیا دارد، داشتن روحیه‏ى شکرگزارى است. مثلاً درباره‏ى حضرت نوح با آن همه صبر و استقامتى که در برابر بى‏وفایى همسر، فرزند و مردم متحمّل شد، خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر مى‏نامد. «کان عبداً شکوراً»(100)
 بارها خداوند از ناسپاسى اکثر مردم شکایت کرده است.
 البتّه توفیق شکر خداوند را باید از خدا خواست، همان گونه که حضرت سلیمان از او چنین درخواست کرد: «ربّ اوزعنى أن أشکر نعمتک الّتى انعمت علىّ»(101) ما غالباً تنها به نعمت‏هایى که هر روز با آنها سر و کار داریم توجّه مى‏کنیم و از بسیارى نعمت‏ها غافل هستیم، از جمله آنچه از طریق نیاکان و وراثت به ما رسیده و یا هزاران بلا که در هر آن از ما دور مى‏شود و یا نعمت‏هاى معنوى، مانند ایمان به خدا و اولیاى او، یا تنفّر از کفر و فسق و گناه که خداوند در قرآن از آن چنین یاد کرده است: «حبّب الیکم الایمان و زیّنه فى قلوبکم و کرّه الیکم الکفر والفسوق والعصیان»(102)
 علاوه بر آنچه بیان کردیم، بخشى از دعاهاى معصومین نیز توجّه به نعمت‏هاى الهى و شکر و سپاس آنهاست، تا روح شکرگزارى را در انسان زنده و تقویت کند.
 شکر الهى، گاهى با زبان و گفتار است و گاهى با عمل و رفتار.
 در حدیث مى‏خوانیم: هرگاه نعمتى از نعمت‏هاى الهى را یاد کردید، به شکرانه‏ى آن صورت بر زمین گذارده و سجده کنید و حتّى اگر سوار بر اسب هستید، پیاده شده و این کار را انجام دهید و اگر نمى‏توانید، صورت خود را بر بلندى زین اسب قرار دهید و اگر این کار را هم نمى‏توانید، صورت را بر کف دست قرار داده و خدا را شکر کنید.(103)

 

 نمونه‏هاى شکر عملى‏
 1- نماز، بهترین نمونه‏ى شکر خداوند است. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شکرانه‏ى اینکه ما به تو «کوثر» و خیر کثیر دادیم، نماز بر پا کن. «انّا اعطیناک الکوثر فصلّ لربّک و انحر»(104)
 2- روزه؛ چنانکه پیامبران الهى به شکرانه نعمت‏هاى خداوند، روزه مى‏گرفتند.(105)
 3- خدمت به مردم. قرآن مى‏فرماید: اگر بى‏سوادى از باسوادى درخواست نوشتن کرد، سر باز نزند و به شکرانه سواد، نامه‏ى او را بنویسد. «ولا یأب کاتب أن یکتب کما علّمه اللّه»(106) در اینجا نامه نوشتن که خدمت به مردم است، نوعى شکر نعمت سواد دانسته شده است.
 4- قناعت. پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله فرمودند: «کن قَنِعاً تکن اشکر الناس»(107) قانع باش تا شاکرترین مردم باشى.
 5 - یتیم نوازى. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شکرانه‏ى اینکه یتیم بودى و ما به تو مأوا دادیم، پس یتیم را از خود مران. «فامّا الیتیم فلا تقهر»(108)
 6- کمک به محرومان و نیازمندان. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: به شکرانه‏ى اینکه نیازمند بودى و ما تو را غنى کردیم، فقیرى را که به سراغت آمده از خود مران. «و امّا السائل فلا تنهر»(109)
 7- تشکّر از مردم. خداوند به پیامبرش مى‏فرماید: براى تشکّر و تشویق زکات دهندگان، بر آنان درود بفرست، زیرا درود تو، آرام‏بخش آنان است. «و صلّ علیهم انّ صلاتک سکن لهم»(110)
 تشکّر از مردم تشکر از خداوند است، همان گونه که در روایت آمده است: کسى که از مخلوق تشکّر نکند، از خداوند شکرگزارى نکرده است. «مَن لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکر اللّه»(111)

 

 تلخى‏ها هم تشکّر مى‏خواهد
 قرآن مى‏فرماید: «عسى أن تکرهوا شیئاً و هو خیر لکم و عسى أن تحبّوا شیئاً و هو شرّ لکم»(112) چه بسیار چیزهایى که شما دوست ندارید، ولى در حقیقت به نفع شماست و چه بسیار چیزهایى که شما دوست دارید، ولى به ضرر شماست.
 اگر بدانیم؛ دیگران مشکلات بیشترى دارند.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، توجّه ما را به خداوند بیشتر مى‏کند.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، غرور ما را مى‏شکند و سنگدلى ما را برطرف مى‏کند.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به یاد دردمندان مى‏اندازد.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، ما را به فکر دفاع و ابتکار مى‏اندازد.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، ارزش نعمت‏هاى گذشته را به ما یادآورى مى‏کند.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، کفّاره‏ى گناهان است.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب دریافت پاداش‏هاى اُخروى است.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، هشدار و زنگ بیدارباش قیامت است.
 اگر بدانیم؛ مشکلات، سبب شناسایى صبر خود و یا سبب شناسایى دوستان واقعى است.
 و اگر بدانیم؛ ممکن بود مشکلات بیشتر یا سخت‏ترى براى ما پیش آید، خواهیم دانست که تلخى‏هاى ظاهرى نیز در جاى خود شیرین است.
 آرى، براى کودک، خرما شیرین و پیاز و فلفل تند و ناخوشایند است، امّا براى والدین که رشد و بینش بیشترى دارند، ترش و شیرین هردو خوشایند است.
 حضرت على علیه السلام در جنگ اُحد فرمود: شرکت در جبهه از مواردى است که باید شکر آن را انجام داد. «و لکن من مواطن البشرى و الشکر»(113) و دختر او حضرت زینب‏علیها السلام در پاسخ جنایتکاران بنى‏امیّه فرمود: در کربلا جز زیبایى ندیدم. «ما رأیت الاّ جمیلاً»(114)
 به یکى از اولیاى خدا گفته شد حقّ تشکّر از خداوند را بجا آور. او گفت: من از تشکّر و سپاس او ناتوانم. خطاب آمد: بهترین شکر همین است که اقرار کنى من توان شکر او را ندارم. سعدى گوید:
 از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به درآید
 بنده همان به که زتقصیر خویش‏
عذر به درگاه خدا آورد
 

 «15» وَإِن جَهَدَاکَ عَلَى‏ أَن تُشْرِکَ بِى مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَ صَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنَابَ إِلَىَّ ثُمَّ إِلَىَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُم بِمَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ‏
 و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش کردند چیزى را که بدان علم ندارى، شریک من سازى، از آنان فرمان مبر، ولى با آنان در دنیا به نیکى رفتار کن، و راه کسى را پیروى کن که به سوى من باز آمده است، پس بازگشت شما به سوى من است، من شما را به آنچه عمل مى‏کردید آگاه خواهم ساخت.

 

 نکته‏ها:
 در قرآن، سه نوع اطاعت داریم:
 1- اطاعت مطلق نسبت به خداوند، پیامبر و اولى الامر. «اطیعوا اللّه و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم»(115)
 2- عدم اطاعت مطلق از کافران، منافقان، مفسدان، گناهکاران، ظالمان و... .«و لاتطع الکافرین و المنافقین»(116)، «لاتطع آثماً او کفوراً»(117)، «لا تتّبع سبیل المفسدین»(118)
 3- اطاعت مشروط نسبت به والدین؛ یعنى اگر دستورات مفید یا مباح دادند، لازم است پیروى کنیم، امّا اگر تلاش کردند فرزند را به غیر خدا فراخوانند نباید اطاعت کرد.
 پیام‏ها:
 1- انسان به طور فطرى گرایش توحیدى دارد و دیگران براى مشرک کردن او تلاش مى‏کنند. «جاهداک»
 2- در کنار بیان کلیّات، به تبصره‏ها نیز توجّه داشته باشیم. (در کنار سفارش به اطاعت از والدین «وَصّینا الانسان»، به انحرافات احتمالى والدین نیز توجّه شده است). «جاهداک على ان تشرک»
 3- شرک، هیچ گونه منطق علمى ندارد. «لیس لک به علم»
 4- تقلید کورکورانه ممنوع است. «ما لیس لک به علم فلا تطعهما»
 5 - حقّ خدا، بر هر حقّى از جمله حقّ والدین، مقدّم است. «فلا تطعهما»
 6- هرگاه الگویى را از کسى مى‏گیریم، الگوى مناسب دیگرى را جایگزین آن کنیم. «فلاتطعهما - واتبع»
 7- در موارد انحرافى، اطاعت از والدین لازم نیست، ولى زندگى عادّى را باید حفظ کرد. «فلا تطعهما و صاحبهما فى‏الدنیا معروفا»
 8 - کار خوب و معروف در هیچ حالى نباید ترک شود. «صاحبهما فى‏الدنیا معروفا»
 9- تا آخر عمر باید با والدین به نیکى رفتار کرد. (حتّى با والدین مشرک) «صاحبهما فى الدنیا معروفا»
 10- توبه کنندگان واقعى و مؤمن، شایسته الگو شدن هستند. «واتّبع سبیل مَن اناب الىّ»
 11- گاهى در انتخاب عقیده و رفتار در خانواده، تفکیک لازم است؛ در زندگى دنیوى همراه با والدین، ولى در پیروى کردن، راه پاکان و صالحان. «واتّبع سبیل مَن اَناب الىّ»
 12- ایمان به معاد، ضامن اصلاح امور و اطاعت انسان از راه خداست. «الىَّ مرجعکم»



 زمانى شاه ایران با تکیه بر ابرقدرت‏ها مردم ایران را سرکوب مى‏کرد، ولى چیزى نگذشت که گریه‏کنان و با ذلّت گریخت و این است معناى آیه که مى‏فرماید: به سراغ غیر خدا رفتن عاقبتى جز سرافکندگى ندارد.

 

تفسیر سوره لقمان » آیات 16 تا 20

«16» یَبُنَىَّ إِنَّهَآ إِن تَکُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَکُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَوَاتِ أَوْ فِى الْأَرْضِ یَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ
 اى فرزندم! اگر (عمل تو) همسنگ دانه‏ى خردلى باشد و در دل تخته سنگى یا در آسمان‏ها یا در زمین نهفته باشد، خداوند آن را (در قیامت براى حساب) مى‏آورد، زیرا که خداوند دقیق و آگاه است.

 

 نکته‏ها:
 «خَردل» گیاهى است با دانه‏هاى بسیار کوچک و سیاه رنگ که دانه‏هاى آن در کوچکى و حقارت ضرب‏المثل است.
 پیام‏ها:
 1- توجّه دادن فرزند به علم و قدرت الهى، نشانه‏ى حکمت است. «آتینا لقمان الحکمة... یا بنىّ...»
 2- در موعظه، براى هر سفارشى نام مخاطب را تکرار کنیم. (تکرار «یا بُنىّ» در این سوره و تکرار «یا ابت» در سوره‏ى مریم آیات 40 تا 45).
 3- ایمان انسان به حضور عملش در قیامت، سرچشمه‏ى اصلاح اوست. «اِن تک مثقال حبّة... یأت بها اللّه»
 4- کوچکى، «خَردَل» سفتى، «صَخرَة» دورى و ناپیدایى، «السّموات، الارض»، در علم الهى و احضار عمل اثرى ندارد. «یأت بها اللّه»
 5 - خداوند به همه چیز آگاه و بر همه چیز تواناست. «یأت بها اللّه... لطیف خبیر»
 6- اعمال انسان، در این جهان از بین نمى‏رود. «یأت بها اللّه»
 7- حسابرسى خداوند دقیق است، زیرا او لطیف است. «لطیفٌ خبیر»

 

 «17» یَبُنَىَّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ اصْبِرْ عَلَى‏ مَآ أَصَابَکَ إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
 فرزندم! نماز را برپا دار و امر به معروف و نهى از منکر کن و بر آنچه از سختى‏ها به تو مى‏رسد مقاومت کن که این (صبر) از امور واجب و مهم است.

 

 نکته‏ها:
 مراد از «عَزم» در اینجا، یا عزم و اراده‏ى قطعى خداوند بر انجام این امور است و یا لزوم عزم و تصمیم جدّى انسان بر انجام آنها.
 با این که در قرآن، 28 مورد در کنار نماز از زکات یاد شده، امّا در این جا کنار نماز امر به معروف ذکر شده است. شاید به خاطر آن که در این آیه مورد خطاب فرزند است وفرزندان معمولاً ثروتى ندارند که زکات بپردازند. «اقم الصلوة وامر بالمعروف»
 حضرت على‏علیه السلام فرمود: در مشقت و سختى‏هایى که در راه امر به معروف و نهى از منکر به تو مى‏رسد، صبر کن.(119)
 پیام‏ها:
 1- یکى از وظایف والدین نسبت به فرزندان، سفارش به نماز است. «یا بُنىّ اَقِم الصلوة»
 2- پاکسازى درونى را با دورى از شرک و بازسازى روحى را با نماز آغاز کنیم. «لاتشرک... اقم الصلوة»
 3- وجوب امر به معروف و نماز، مخصوص دین اسلام نیست. (قبل از اسلام نیز، لقمان سفارش به نماز کرده است) «یا بُنىّ اقم الصلوة وامر بالمعروف»
 4- فرزندان خود را از طریق سفارش به نماز، مؤمن و خدایى، و از طریق سفارش به امر به معروف و نهى از منکر، افرادى مسئول و اجتماعى تربیت کنیم. «یا بُنىّ اقم الصلوة وامر بالمعروف»
 5 - آگاهى فرزندان خود را به قدرى بالا ببریم که معروف‏ها و منکرها را بشناسند تا بتوانند امر و نهى کنند. «یا بُنىّ - وَ امُر - وَ انْهَ»
 6- بعد از توجّه به مبدأ و معاد، مهم‏ترین عمل، نماز است. «اقم الصلوة»
 7- کسى که مى‏خواهد در جامعه امر و نهى کند و قهراً با هوس‏هاى مردم درگیر شود، باید به وسیله‏ى نماز خودسازى و خود را از ایمان سیراب کند. «اقم الصلوة وامر بالمعروف»
 8 - فرزندان خود را آمر به معروف و ناهى از منکر بار آوریم. «وامر بالمعروف...»
 9- امر به معروف، همیشه قبل از نهى از منکر است. «وامر بالمعروف وانه عن المنکر» رشد معروف‏ها در جامعه، مانع بروز بسیارى از منکرات مى‏گردد.
 10- در مسیر حقّ بودن کافى نیست، لازم است دیگران را نیز به مسیر حقّ دعوت کنیم. «وامر بالمعروف» چنانکه در سوره عصر مى‏خوانیم: «الّذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحقّ»
 11- در تبلیغ دین و اجراى فریضه‏ى امر به معروف و نهى از منکر، باید صبر و سعه‏ى صدر داشته باشیم. «واصبر على ما اصابک» نهى از منکر، با تلخى‏ها و نیش‏زدن‏هاى گناهکاران همراه است، مبادا عقب‏نشینى کنیم.
 12- صبر، گاهى در برابر مصیبت است، «و بشّر الصابرین الّذین اذا اصابتهم مصیبة»(120)
 گاهى در برابر انجام وظیفه، «وامر بالمعروف و انه عن المنکر واصبر على ما اصابک» و گاهى در برابر گناه، چنانکه یوسف در زندان گفت: «ربّ السّجن احبّ الىّ...» پروردگار! زندان نزد من بهتر از ارتکاب گناهى است که مرا به آن مى‏خوانند، تا آنجا که فرمود: «انّه مَن یتّق و یصبر فانّ اللّه لا یضیع اجر المحسنین»(121)
 13- پدر حکیم، رسیدن سختى به فرزندش را مى‏پذیرد و فرمان صبر مى‏دهد، ولى ضربه به مکتبش را که سکوت در برابر فساد باشد، هرگز. «و انه عن المنکر و اصبر على ما اصابک»
 14- امر به معروف و نهى از منکر از مسایل مهم است و صبر در برابر آنچه در این راه به انسان مى‏رسد ارزش دارد. «انّ ذلک من عزم الامور»
 به مناسبت سفارش به نماز و امر به معروف در این آیه، اکنون به توضیح مختصرى پیرامون این دو فریضه مى‏پردازیم:

 

سیمایى از نماز
 * نماز، ساده‏ترین، عمیق‏ترین و زیباترین رابطه‏ى انسان با خداوند است که در تمام ادیان آسمانى بوده است.
 * نماز، تنها عبادتى است که سفارش شده قبل از آن، خوش صداترین افراد بر بالاى بلندى رفته و با صداى بلند، شعارِ «حىّ على الصلوة، حىّ على الفلاح، حىّ على‏ خیرالعمل» را سر دهند، با اذانِ خود سکوت را بشکنند و یک دوره اندیشه‏هاى ناب اسلامى را اعلام و غافلان را بیدار کنند.
 * نماز به قدرى مهم است که حضرت ابراهیم علیه السلام هدف خود را از اِسکان زن و فرزندش در صحراى بى‏آب و گیاه مکّه، اقامه‏ى نماز معرّفى مى‏کند، نه انجام مراسم حج.
 * امام حسین علیه السلام ظهر عاشورا براى اقامه‏ى دو رکعت نماز، سینه‏ى خود را سپر تیرهاى دشمن قرار داد.
 * قرآن، به حضرت ابراهیم و اسماعیل‏علیهما السلام دستور مى‏دهد که مسجد الحرام را براى نمازگزاران آماده و تطهیر نمایند. آرى، نماز به قدرى مهم است که زکریّا و مریم و ابراهیم و اسماعیل‏علیهم السلام خادم مسجد و محل برپایى نماز بوده‏اند.
 * نماز، کلید قبولى تمام اعمال است و امیرالمؤمنین‏علیه السلام به استاندارش مى‏فرماید: بهترین وقت خود را براى نماز قرار بده و آگاه باش که تمام کارهاى تو در پرتو نمازت قبول مى‏شود.(122)
 * نماز، یاد خداست و یاد خدا، تنها آرام‏بخش دلهاست.
 * نماز، در بیشتر سوره‏هاى قرآن، از بزرگ‏ترین سوره (بقره) تا کوچک‏ترین آن (کوثر) مطرح است.
 * نماز، از هنگام تولّد در زایشگاه که در گوش نوزاد اذان و اقامه مى‏گویند تا پس از مرگ که در گورستان بر مرده نماز مى‏خوانند، جلوه مى‏کند.
 * هم براى حوادث زمینى مانند زلزله و بادهاى ترس‏آور آمده و هم براى حوادث آسمانى مانند خسوف و کسوف، نماز آیات واجب گشته و حتّى براى طلب باران، نماز باران آمده است.
 * نماز، انسان را از انجام بسیارى منکرات و زشتى‏ها باز مى‏دارد.(123)
 در نماز، تمام کمالات به چشم مى‏خورد که ما چند نمونه از آن را بیان مى‏کنیم:
 * نظافت و بهداشت را در مسواک زدن، وضو، غسل و پاک بودن بدن و لباس مى‏بینیم.
 * جرأت، جسارت و فریاد زدن را از اذان مى‏آموزیم.
 * حضور در صحنه را از اجتماع در مساجد یاد مى‏گیریم.
 * توجّه به عدالت را در انتخاب امام جماعت عادل مى‏یابیم.
 * توجّه به ارزشها و کمالات را از کسانى که در صف اوّل مى‏ایستند، به دست مى‏آوریم.
 * جهت‏گیرى مستقل را در قبله احساس مى‏کنیم. آرى، یهودیان به سویى و مسیحیان به سوى دیگر مراسم عبادى خود را انجام مى‏دهند و مسلمانان باید مستقل باشند و لذا به فرمان قرآن، کعبه، قبله‏ى مستقل مسلمانان مى‏شود، تا استقلال در جهت‏گیرى آنان حفظ شود.
 * مراعات حقوق دیگران را در این مى‏بینیم که حتّى یک نخ غصبى، نباید در لباس نمازگزار باشد.
 * توجّه به سیاست را آنجا احساس مى‏کنیم که در روایات مى‏خوانیم: نمازى که همراه با پذیرش ولایت امام معصوم نباشد، قبول نیست.
 * توجّه به نظم را در صف‏هاى منظّم نماز جماعت و توجّه به شهدا را در تربت کربلا و توجّه به بهداشت محیط را در سفارشاتى که براى پاکى و نظافت مسجد و مسجدى‏ها داده شده است، مى‏بینیم.
 * توجّه به خدا را در تمام نماز، توجّه به معاد را در «مالک یوم الدین»، توجّه به انتخاب راه را در «اهدنا الصراط المستقیم»، انتخاب همراهان خوب را در «صراط الّذین انعمت علیهم»، پرهیز از منحرفان و غضب شدگان را در «غیر المغضوب علیهم ولا الضّالّین»، توجّه به نبوّت و اهل‏بیت پیامبر صلى الله علیه وآله را در تشهّد و توجّه به پاکان و صالحان را در «السلام علینا و على عباد اللّه الصالحین» مى‏بینیم.
 * توجّه به تغذیه‏ى سالم را آنجا مى‏بینیم که در حدیث آمده است: اگر کسى مشروبات الکلى مصرف کند، تا چهل روز نمازش قبول نیست.
 * آراستگى ظاهر را آنجا مى‏بینیم که سفارش کرده‏اند از بهترین لباس، عطر و زینت در نماز استفاده کنیم و حتّى زنها وسایل زینتى خود را در نماز همراه داشته باشند.
 * توجّه به همسر را آنجا مى‏بینیم که در حدیث مى‏خوانیم: اگر میان زن و شوهرى کدورت باشد و یا یکدیگر را بیازارند و بد زبانى کنند، نماز هیچ کدام پذیرفته نیست.
 اینها گوشه‏اى از آثار و توجّهاتى بود که در ضمن نماز به آن متذکّر مى‏شویم. امام خمینى‏قدس سره فرمود: نماز، یک کارخانه‏ى انسان سازى است.

 

 امر به معروف و نهى از منکر
 امر به معروف، یعنى سفارش به خوبى‏ها و نهى از منکر، یعنى بازداشتن از بدى‏ها.
 انجام این دو امر مهم نیاز به سنّ خاصّى ندارد، زیرا لقمان به فرزندش مى‏گوید: «یا بنّى اقم الصلوة و امر بالمعروف...»
 امر به معروف، نشانه‏ى عشق به مکتب، عشق به مردم، علاقه به سلامت جامعه و نشانه‏ى آزادى بیان، غیرت دینى، ارتباط دوستانه بین مردم و نشانه‏ى فطرت بیدار و نظارت عمومى و حضور در صحنه است.
 امر به معروف و نهى از منکر، سبب تشویق نیکوکاران، آگاه کردن افراد جاهل، هشدار براى جلوگیرى از خلاف و ایجاد نوعى انضباط اجتماعى است.
 قرآن مى‏فرماید: شما مسلمانان بهترین امّت هستید، زیرا امر به معروف و نهى از منکر مى‏کنید.(124)
 حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: امر به معروف و نهى از منکر، مصلحت عامّه است.(125) چنانکه در حدیث دیگر مى‏خوانیم: کسى که جلوى منکر را نگیرد، مانند کسى است که مجروحى را در جاده رها کند تا بمیرد.(126)
 پیامبرانى همچون حضرت داود و حضرت عیسى‏علیهما السلام به کسانى که نهى از منکر نمى‏کنند، لعنت فرستاده‏اند.(127)
 قیام امام حسین علیه السلام براى امر به معروف و نهى از منکر بود. «انما خرجتُ لطلب الاصلاح فى امّة جدّى ارید ان آمر بالمعروف و انهى عن المنکر»(128)
 در حدیث مى‏خوانیم: به واسطه‏ى امر به معروف و نهى از منکر، تمام واجبات به پا داشته مى‏شود.(129)
 قرآن مى‏فرماید: اگر در مجلسى به آیات الهى توهین مى‏شود، جلسه را به عنوان اعتراض ترک کنید تا مسیر بحث عوض شود.(130)
 انسان باید هم در دل از انجام گناه ناراحت باشد، هم با زبان، آن را نهى کند و هم با اِعمال قدرت و قانون، مانع انجام آن شود.
 اگر کسى را به کار خوبى دعوت کردیم، در پاداش کارهاى خوب او نیز شریک هستیم، ولى اگر در برابر فساد، انحراف و گناه ساکت نشستیم، به تدریج فساد رشد مى‏کند و افراد فاسد و مفسد بر مردم حاکم خواهند شد.
 سکوت و بى تفاوتى در مقابل گناه، سبب مى‏شود که گناه کردن عادّى شود، گنهکار جرأت پیدا کند، ما سنگدل شویم، شیطان راضى گردد و خدا بر ما غضب نماید.
 امر به معروف و نهى از منکر، دو وظیفه‏ى الهى است و توهّماتى از این قبیل که:
 گناه دیگران کارى به ما ندارد، آزادى مردم را سلب نکنیم، من اهل ترس و خجالت هستم، با یک گل که بهار نمى‏شود، عیسى به دین خود موسى به دین خود، ما را در یک قبر قرار نمى‏دهند، دیگران هستند، من چرا امر به معروف کنم؟ با نهى از منکر، دوستان یا مشتریان خود را از دست مى‏دهم، و امثال آن، نمى‏توانند این تکلیف را از دوش ما بردارند.
 البتّه امر به معروف و نهى از منکر باید آگاهانه، دلسوزانه، عاقلانه و حتّى المقدور مخفیانه باشد.
 گاهى باید خودمان بگوییم، ولى آنجا که حرف ما اثر ندارد، وظیفه ساقط نمى‏شود، بلکه باید از دیگران بخواهیم که آنان بگویند.
 حتّى اگر براى مدّت کوتاهى مى‏توان جلوى فساد را گرفت، باید گرفت و اگر با تکرار مى‏توان به نتیجه رسید، باید تکرار کرد.
 

 «18» وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّکَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ
 و روى خود را از مردم (به تکبّر) بر مگردان، و در زمین مغرورانه راه مرو، زیرا خداوند هیچ متکبّر فخرفروشى را دوست ندارد.

 

 نکته‏ها:
 «تَصعیر»، نوعى بیمارى است که شتر به آن گرفتار مى‏شود و گردنش کج مى‏شود. لقمان به فرزندش مى‏گوید: تو بر اساس تکبّر مثل شترِ بیمار، گردنت را با مردم کج نکن.
 «مَرَح»، به معناى شادى زیاد است که در اثر مال و مقام به دست مى‏آید.
 «مُختال» به کسى گویند که بر اساس خیال و توهّم خود را برتر مى‏داند، و «فَخور» به معناى فخرفروش است.
 تکبّر، هم توهین به مردم است، هم زمینه ساز رشد کدورت‏هاى جدید و هم تحریک کننده‏ى کینه‏هاى درونى قدیم. در حدیث مى‏خوانیم: هر کس با تکبّر در زمین راه رود، زمین و هر موجودى که زیر آن و روى آن است، او را لعنت مى‏کنند.(131)
 
پیام‏ها:
 1- با مردم با خوشرویى رفتار کنیم. «لا تصعّر خدّک»
 2- تکبّر ممنوع است، حتّى در راه رفتن. «لا تمش فى الارض مرحا»
 3- از عامل خشنودى خداوند براى تشویق و از ناخشنودى او براى ترک زشتى‏ها و گناهان استفاده کنیم. «انّ اللّه لایحبّ»
 4- به موهومات، خیالات و بلندپروازى‏ها خود را گرفتار نسازیم. «مُختال»
 5 - بر مردم فخر فروشى نکنیم. «انّ اللّه لایحبّ کلّ مُختال فَخور»

 

 تواضع‏
 در این آیه لقمان به فرزندش مى‏گوید: در زمین متکبرانه راه نرو «لا تمش فى الارض مرحاً» و در سوره‏ى فرقان، اوّلین نشانه‏ى بندگان خوب خدا، حرکت متواضعانه‏ى آنهاست.«و عباد الرّحمن الّذین یمشون على الارض هَونا»(132)
 یکى از اسرار نماز که در سجده‏ى آن بلندترین نقطه بدن را (حدّاقل در هر شبانه روز 34 مرتبه در هفده رکعت نماز واجب) روى خاک مى‏گزاریم، دورى از تکبّر، غرور و تواضع در برابر خداوند است.
 گرچه تواضع در برابر تمام انسان‏ها لازم است، امّا در برابر والدین، استاد و مؤمنان لازم‏تر است. تواضع در برابر مؤمنان، از نشانه‏هاى برجسته‏ى اهل ایمان است. «اذّلة على المؤمنین»(133)
 بر خلاف تقاضاى متکبّران که پیشنهاد دور کردن فقرا را از انبیا داشتند، آن بزرگواران مى‏فرمودند: ما هرگز آنان را طرد نمى‏کنیم. «و ما انا بطارد الّذین آمنوا»(134)
 انسانِ ضعیف و ناتوانى که از خاک و نطفه آفریده شده، و در آینده نیز مردارى بیش نخواهد بود، چرا تکبّر مى‏کند؟!
 مگر علم محدود او با فراموشى آسیب‏پذیر نیست؟!
 مگر زیبایى، قدرت، شهرت و ثروت او، زوال‏پذیر نیست؟!
 مگر بیمارى، فقر و مرگ را در جامعه ندیده است؟!
 مگر توانایى‏هاى او نابود شدنى نیست؟!
 پس براى چه تکبّر مى‏کند؟!
 قرآن مى‏فرماید: متکبّرانه راه نروید که زمین سوارخ نمى‏شود، گردن‏کشى نکنید که از کوه‏ها بلندتر نمى‏شوید. «و لا تَمشِ فى الارض مَرحاً اِنّک لن تَخرق الارض و لن تَبلغ الجبال طولا»(135)

 

 نمونه‏هایى از تواضع اولیاى الهى‏
 1- شخص اوّل آفرینش که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله است، آنگونه مى‏نشست که هیچ امتیازى بر دیگران نداشت و افرادى که وارد مجلس مى‏شدند و حضرت را نمى‏شناختند، مى‏پرسیدند: کدام یک از شما پیامبر است؟ «ایّکم رسول اللّه»(136)
 2- در سفرى که براى تهیه غذا هر کس کارى را به عهده گرفت، پیامبر نیز کارى را به عهده گرفت و فرمود: جمع کردن هیزم با من.(137)
 3- همین که پیامبر اکرم‏صلى الله علیه وآله دیدند براى نشستنِ بعضى فرش نیست، عباى خود را دادند تا چند نفرى روى عباى حضرت بنشینند.(138)
 پوشیدن لباس ساده، سوار شدن بر الاغ برهنه، شیر دوشیدن، هم‏نشینى با بردگان، سلام کردن به اطفال، وصله کردن کفش و لباس، پذیرفتن دعوت مردم، جارو کردن منزل، دست دادن به تمام افراد و سبک نشمردن غذا از سیره‏هاى حضرت بود.(139)
 4- برخى شیعیان خواستند به احترام امام صادق‏علیه السلام حمّام را خلوت و به اصطلاح قُرق کنند، حضرت اجازه نداد و فرمود: «لا حاجة لى فى ذلک المؤمن اَخفّ من ذلک» نیازى به این کار نیست، زندگى مؤمن ساده‏تر از این تشریفات است.(140)
 5 - هر چه اصرار کردند که سفره‏ى امام رضاعلیه السلام از سفره غلامان جدا باشد، آن حضرت نپذیرفت.(141)
 6- شخصى در حمّام، امام رضاعلیه السلام را نشناخت و از او خواست تا او را کیسه بکشد، حضرت بدون معرّفى خود و با کمال وقار تقاضاى او را قبول کرد. همین که آن شخص حضرت را شناخت، شروع به عذرخواهى کرد، حضرت او را دلدارى دادند.(142)
 از نشانه‏هاى تواضع، پذیرفتن پیشنهاد و انتقاد دیگران و نشستن در پایین‏تر از جایى است که در شأن اوست.

 

 «19» وَاقْصِدْ فِى مَشْیِکَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِکَ إِنَّ أَنکَرَ الْأَصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ
 و در راه رفتن (و رفتارت)، میانه‏رو باش و از صدایت بکاه، زیرا که ناخوش‏ترین صداها، آواز خران است.

 

 نکته‏ها:
 امام حسن علیه السلام مى‏فرماید: تند راه رفتن، ارزش مؤمن را کم مى‏کند.(143)
 در حدیث مى‏خوانیم: در دعوت مردم به سوى خدا و تلاوت قرآن، بلند کردن صدا اشکال ندارد.(144)
 در سفارش‏هاى لقمان، نُه امر، سه نهى و هفت دلیل براى این امر و نهى‏ها آمده است:
 نه امر: 1- نیکى به والدین. 2- تشّکر از خدا و والدین. 3- مصاحبت همراه با نیکى به والدین. 4- پیروى از راه مؤمنان و تائبان. 5 - برپا داشتن نماز. 6- امر به معروف. 7- نهى از منکر. 8 - اعتدال در حرکت. 9- پایین آوردن صدا در سخن گفتن.
 و امّا سه نهى: 1- نهى از شرک. 2- نهى از روى گردانى از مردم. 3- نهى از راه رفتن با تکبّر.
 و امّا هفت دلیل:
 1- چون شکرگزارى انسان به نفع خود اوست، پس شکرگزار باشید. «و من یشکر فانّما یشکر لنفسه»
 2- چون شرک، ظلم بزرگى است، پس شرک نورزید. «ان الشرک لظلمٌ عظیم»
 3- چون بازگشت همه به سوى اوست و باید پاسخگو باشید، پس به والدین احترام بگذارید. «اِلىَّ المصیر»، «الىّ مرجعکم»
 4- چون خداوند بر همه چیز آگاه است، پس مواظب اعمال خود باشید. «ان اللّه لطیف خبیر»
 5 - چون شکیبایى از کارهاى با اهمیت است، پس صابر باشید. «ان ذلک من عزم الامور»
 6- چون خداوند متکبّران را دوست ندارد، پس تکبّر نورزید. «انّ اللّه لا یحبّ کلّ مختال فخور»
 7- چون بدترین صداها، صداى بلند خران است، پس صداى خود را بلند نکنید. «انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر»
 
پیام‏ها:
 1- اسلام، دین جامعى است و حتّى براى راه رفتن دستور و برنامه دارد. «واقصد فى مشیک»
 2- در آیین الهى، عقاید و اخلاق در کنار هم مطرح است. «لا تشرک باللّه... واقصد فى مشیک»
 3- میانه‏روى، دورى از افراط وتفریط، و متانت در راه رفتن، سفارش قرآن است. «واقصد فى مشیک»
 4- نه فقط در راه رفتن، بلکه در همه‏ى کارها میانه روى را مراعات کنیم. «واقصد فى مشیک»
 5 - صداى خود را کوتاه کنیم، از فریاد بیهوده بپرهیزیم و بیانى نرم و آرام داشته باشیم. «واغضض من صوتک»
 6- فریاد کشیدن و بلند کردن صدا، امرى ناپسند و نکوهیده است. «واغضض من صوتک انّ انکر الاصوات لصوت الحمیر»

 

 «20» أَلَمْ تَرَوْاْ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُم مَّا فِى السَّمَوَاتِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ وَأَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظَهِرَةً وَ بَاطِنَةً وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَدِلُ فِى اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لَا هُدىً وَلَا کِتَبٍ مُّنِیرٍ
 آیا ندیدید که خداوند آنچه را در آسمان‏ها و آنچه را در زمین است براى شما مسخّر کرده، و نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى خود را بر شما سرازیر کرده است، ولى بعضى از مردم بدون هیچ دانش و هدایتى و بدون هیچ کتاب روشنگرى، درباره‏ى خداوند به جدال و ستیز مى‏پردازند.

 

 نکته‏ها:
 «اِسباغ» به معناى گسترانیدن و توسعه دادن است.
 در این آیه به دو گونه نعمت اشاره شده است، نعمت ظاهرى مانند: سلامتى، روزى، زیبایى و امثال اینها و نعمت باطنى مانند: ایمان، معرفت، اطمینان، حسن خلق، امداد غیبى، علم، فطرت، ولایت و... .
 شاید بتوان گفت: مراد از علم در آیه، استدلال عقلى و مراد از هدایت، هدایت‏هاى فطرى و مراد از کتاب، وحى الهى است، که برخى افراد بدون استناد به هیچ یک از عقل، فطرت و وحى، درباره‏ى خدا سخن مى‏گویند و اظهار نظر مى‏کنند.
 پیام‏ها:
 1- بى‏توجّهى به آفریده‏ها و نقش آنها در زندگى بشر، سبب سرزنش و توبیخ است. «ألم تروا» سعدى مى‏گوید:
 این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود
 هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار
 2- تمام آفریده‏ها هدفدار و به خاطر بهره‏گیرى انسان است. «سخّر لکم»
 3- انسان قادر است آنچه را در آسمان و زمین است، به تسخیر خود درآورد. «سخّر لکم»
 4- نعمت‏هاى الهى، هم گسترده وفراوان است، «اسبغ» هم در دسترس بندگان، «علیکم» و هم متنّوع. «ظاهرة و باطنة»
 5 - نباید از نعمت‏هاى باطنى خداوند غفلت کنیم و به آنها بى‏توجّه باشیم. «ألم تروا... باطنة»
 6- على‏رغم گستردکى و فراوانى نعمت‏ها، انسان درباره‏ى خدا مجادله مى‏کند و این نوعى کفران نعمت است. «اسبغ علیکم نعمه... یجادل فى اللّه»
 7- جدالِ منطقى نیکوست، «و جادلهم بالّتى هى احسن»(145) ولى جدالى که بدون پشتوانه‏ى علمى و به دور از هدایت الهى و مخالف با کتاب خدا باشد، بى‏ارزش است.(146) «یجادل فى اللّه بغیر علم و لا هُدىً و لا کتاب منیر»
 8 - در جهان‏بینى الهى، عقل، فطرت و وحى، منابع معتبر شناخت هستند، نه غیر آن. «علمٍ، هدىً، کتابٍ منیر»


تفسیر سوره لقمان » آیات 21 تا 25

«21» وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ اللَّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْ کَانَ الشَّیْطَنُ یَدْعُوهُمْ إِلَى‏ عَذَابِ السَّعِیرِ
 و هرگاه به آنان گفته شود: «آنچه را خدا نازل کرده پیروى کنید». گویند: «بلکه ما آنچه را پدرانمان را بر آن یافته‏ایم پیروى خواهیم کرد». آیا اگر شیطان آنان را به عذاب فروزان فرا خواند (باز هم باید از او تبعیّت کنند)؟!

 

 نکته‏ها:
 کلمه‏ى «قیل»، نشانه‏ى شدّت تعصّب کافران است، یعنى هر حرف حقّى از هر گوینده‏اى باشد، آنان لجاجت مى‏کنند و نمى‏پذیرند و کارى به گوینده ندارند. «قیل لهم»
 
پیام‏ها:
 1- نمونه‏ى جدال ناروا، تعصّب بر افکار باطل نیاکان است. «یجادل فى اللّه بغیر علم... قالوا بل نتّبع ما وجدنا علیه آبائنا»
 2- پیروى از وحى و آنچه از جانب خداوند است، لازم است. «اتّبعوا ما انزل اللّه»
 3- با دعوت منحرفان به حقّ، با آنان اتمام حجّت کنیم. «قیل لهم»
 4- براى انسان دو راه وجود دارد: الف: راه خدا، «ما انزل اللّه» ب: راه شیطان. «الشیطان یدعوهم الى عذاب السعیر»
 5 - عقاید نیاکان، در سرنوشت نسل آینده مؤثّر است. «وجدنا علیه آباءنا»
 6- تقلید و تعصّبِ کورکورانه ممنوع. «وجدنا علیه آباءنا... اولوکان» (تعصّب نارواى خویشاوندى، از موانع حقّ‏پذیرى و رشد اندیشه است)
 7- محیط، جامعه و تاریخ، در انتخاب راه مؤثّر است. «وجدنا علیه آباءنا»
 (انسان باید با نور علم، عقل و وحى، حرکت کند تا هر کجا در محیط، جامعه و تاریخ، انحراف دید، از آن پرهیز کند.)
 8 - منطق حقّ، اصل است، نه ملّى‏گرایى و عقاید و رفتار نیاکان. «اولو کان الشیطان...»
 9- هر راهى جز وحى، بیراهه است و به عذاب دوزخ منتهى مى‏شود. «یدعوهم الى عذاب السعیر»
 10- سرانجام پیروى از افکار پوچ نیاکان، دوزخ است. «عذاب السعیر»

 

 «22» وَ مَن یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى‏ وَإِلَى اللَّهِ عَقِبَةُ الْأُمُورِ
 و هر کس روى خود را (به حقیقت) به سوى خدا کند، در حالى که نیکوکار باشد، پس بى تردید به دستگیره (و رشته‏ى) محکمى چنگ زده، و پایان همه‏ى کارها به سوى اوست.

 

 نکته‏ها:
 در قرآن یکصد و چهل مرتبه، کلماتى از ریشه‏ى «سِلْم» بکار رفته و واژه‏هایى همچون سلام، اسلام و مسلم از این مادّه است.
 در آیه‏ى قبل خواندیم که گروهى از مردم به نیاکان منحرف خود دل بسته و به آنان رو مى‏کنند؛ در این آیه مى‏خوانیم: نیکان و پاکان، به خداى متعال دل مى‏بندند و به سوى او رو مى‏کنند.
 در آیه قبل، دعوت شیطان از مردم و کشاندن آنان به سوى دوزخ مطرح شد؛ این آیه راه نجات از وسوسه‏هاى شیطان را تسلیم خدا شدن و انجام کار نیک مى‏داند.
 تسلیم غیر خدا بودن، بردگى و اسارت است، ولى تسلیم خدا بودن، آزادى و رشد است. چنانکه قرآن مى‏فرماید: «فمَن اَسلم فاولئک تَحَرَّوا رَشَداً»(147) راستى اگر تمام هستى تسلیم خدایند، چرا ما نباید تسلیم او باشیم؟! قرآن مى‏فرماید: «أ فغیر دین اللّه یبغون و له اسلم مَن فى السموات و الارض»(148) آیا به سراغ غیر خدا مى‏روید در حالى که هر کس در آسمان‏ها و زمین است، تسلیم اوست.
 خداوند، فرمانِ تسلیمِ بشر را صادر فرموده است، «فله اَسلِموا»(149) پیامبر نیز باید تسلیم خدا باشد، «اُمرت أن اکون اوّل من اسلم»(150) در این آیه نیز مى‏فرماید: «و مَن یُسلم وجهه الى اللّه و هو محسن فقد استمسک بالعروة الوثقى» هر نیکوکارى که خالصانه جهت‏گیرى الهى داشته باشد، به ریسمان محکمى چنگ زده است. در آیه‏اى دیگر مى‏خوانیم: «مَن اَسلم وجهه للّه و هو محسن فله اجره عند ربّه»(151) نیکوکارى که خالصانه، تسلیم خدا باشد، پاداشى تضمین شده دارد. یا مى‏خوانیم: «و مَن احسن ممّن اَسلم وجهه للّه»(152) چه کسى بهتر است از آنکه خود را تسلیم خدا کرده است.
 انسان براى نجات و پیروزى خود، تکیه‏گاه‏هاى متعدّدى انتخاب مى‏کند و به ریسمان‏هاى گوناگونى چنگ مى‏زند، مانند: قدرت، ثروت، مقام، فامیل، دوست، نَسَب و... ولى همه‏ى این طناب‏ها روزى پاره مى‏شوند و این تکیه‏گاه‏ها کارایى خود را از دست مى‏دهند. تنها چیزى که پایدار، ماندگار و عامل نجات است، چنگ‏زدن به ریسمان محکم الهى و تسلیم بودن در برابر او و انجام اعمال صالح است.
 در روایات مى‏خوانیم: رهبران معصوم و اهل‏بیت پیامبرعلیهم السلام و علاقه و مودّت آنان، ریسمان محکم الهى و عروةالوثقى مى‏باشند. «نحن العروة الوثقى»(153)، «العروة الوثقى المودّة لآل محمّد»(154)
 پیام‏ها:
 1- تسلیم خدا بودن، باید با عمل همراه باشد. «یسلم... و هو محسن»
 2- نیکوکار بودن، به تنهایى کافى نیست، اخلاص در عمل هم لازم است. «یسلم وجهه... و هو محسن»
 3- معنویات را با تمثیل و تشبیه به محسوسات و مادیّات بیان کنیم. (عملِ خالصانه، به ریسمانى محکم تشبیه شده است). «عروة الوثقى»
 4- با توجّه به معاد و تفّکر درباره‏ى آینده، راه خود را انتخاب کنیم. «و الى اللّه عاقبة الامور»
 5 - آفرینش، همه به یک سوى و یک هدف روانه است. «و الى اللّه عاقبة الامور»

 

 «23» وَمَن کَفَرَ فَلَا یَحْزُنکَ کُفْرُهُ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُم بِمَا عَمِلُواْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ
 (اى پیامبر!) هر کس کفر ورزید، کفرش تو را محزون نکند، بازگشت آنان تنها به سوى ماست، پس ما آنان را به عملکردشان آگاه خواهیم کرد، قطعاً خداوند به آنچه در سینه‏هاست آگاه است.
 «24» نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلاً ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلَى‏ عَذَابٍ غَلِیظٍ
 آنان را (در دنیا) اندکى بهره‏مند مى‏سازیم، سپس به عذاب سختى گرفتارشان خواهیم ساخت.

 

 نکته‏ها:
 در آیه 23، از محزون شدن پیامبرصلى الله علیه وآله به‏خاطر کفر گروهى از مردم نهى شده است و این مى‏تواند به چند دلیل باشد:
 الف: آنان آنقدر ارزش ندارند که تو براى آنان محزون شوى.
 ب: اندوه براى کفر آنان، تو را از کارهاى دیگر باز مى‏دارد.
 ج: کفر آنان به تو آسیبى نمى‏رساند.
 د: تو در تبلیغ و موعظه‏ى آنان کوتاهى نکردى تا نگران باشى.
 ه: چون کفّار به سوى ما باز مى‏گردند و راهى براى فرار ندارند، جاى حزن و اندوه نیست.
 از مقدّم شدن کلمه‏ى «الینا» بر کلمه‏ى «مَرجعهم»، استفاده مى‏شود تنها مرجع اوست و از کلمه‏ى «مرجع» نیز استفاده مى‏شود که مبدأ هم اوست، زیرا «مَرجع»، یعنى رجوع به آن چیزى که در آغاز بوده است. به علاوه «الینا مَرجعهم» جمله‏ى اسمیّه و نشانه‏ى قطعى و حتمى بودن معاد است.
 پیام‏ها:
 1- مقایسه میان افراد نیک وبد، یکى از راه‏هاى شناخت و انتخاب است. «مَن یُسلِم وجهه... و مَن کفر»
 متاع کفر و دین بى مشترى نیست‏
گروهى این، گروهى آن پسندند
 2- پیامبر، دلسوز همه بود و حتّى از انحراف و کفر مخالفان نیز رنج مى‏برد. «فلایحزنک کفرهم»
 3- انبیا، به تسلّى و دلدارى الهى نیاز دارند. «فلا یحزنک کفرهم»
 4- کفر مردم، در سرنوشت خودشان مؤثّر است. «فلا یحزنک کفره الینا مرجعهم»
 5 - کفّار شاد نباشند، زیرا سرانجام گذر پوست به دبّاغ خانه مى‏افتد. «الینا مرجعهم»
 6- مرجع و مبدأ انسان‏ها، تنها خداوند است. «الینا مرجعهم»
 7- دو چیز باعث سعه‏ى صدر و رفع نگرانى مؤمنین از انحراف دیگران مى‏شود: یکى توجّه به علم خداوند و دیگرى توجّه به معاد. «فلا یحزنک کفره الینا مرجعهم... علیم بذات الصدور» (حال که دانستیم خداوند همه چیز را مى‏داند و بازگشت همه به سوى اوست، پس جاى هیچ نگرانى نیست.)
 8 - در قیامت، انسان با گزارش عملکردِ خود روبروست. «فننبّئکم بما عملوا»
 9- توجّه به رسوایى روز قیامت، مى‏تواند مانع لجاجت و پافشارى بر کفر باشد. «فننبّئهم بما عملوا»
 10- نعمت‏هاى دنیوى، ما را نفریبد که در برابر نعمت‏هاى اخروى اندک و ناچیز است. «نمتّعهم قلیلا»
 11- ارزش کارها را با توجّه به عاقبت آنها محاسبه کنیم. «نمتّعهم قلیلا ثمّ نضطرّهم الى عذاب غلیظ»
 12- کفرِ امروز کافران، انتخابى است، «و مَن کَفَر» ولى به دوزخ رفتن فرداى آنان اجبارى است. «نضطرّهم»
 13- رفاه مادّى، نشانه‏ى سعادت نیست. «نمتّعهم قلیلا ثمّ نضطرّهم الى عذاب غلیظ»

 

 «25» وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لَا یَعْلَمُونَ‏
 و اگر از آنان سؤال کنى: چه کسى آسمان‏ها و زمین را آفریده است؟ حتماً خواهند گفت: خدا. بگو: ستایش از آنِ خداست، ولى بیشتر مردم نمى‏دانند.

 

 نکته‏ها:
 شبیه این تعبیر، در موارد دیگر قرآن نیز آمده است، از جمله آیات: 61 و 63 عنکبوت، 38 زمر و 9 زخرف که نشان مى‏دهد مشرکان، منکر خالقیّت خدا نبودند و انحرافشان در شریک قراردادن بت‏ها به هنگام عبادت و آرزوى شفاعت از آنان بود، «و ما نعبدهم الاّ لیقرّبونا الى اللّه زُلفى‏»(155) در حالى که خود، آنها را از سنگ و چوب تراشیده بودند.
 امام باقر علیه السلام، پاسخ مشرکان در این آیه را نشان فطرى بودن توحید دانستند.(156)
 
پیام‏ها:
 1- خالق بودنِ خداوند، بر مشرکان نیز پوشیده نیست. «لیقولنّ اللّه قل الحمد للّه»
 2- مشرکان به انحراف خود اقرار ضمنى دارند. «لئن سئلتهم... لیقولنّ اللّه»
 3- همه‏ى آفریده‏ها از آنِ اوست، پس تنها او را ستایش کنیم. «قل الحمدللّه»
 4- سپاس خداوند را به زبان آوریم. «قل الحمدلِلّه»
 5 - انحراف مشرکان معمولاً برخاسته از جهل آنان است. «بل اکثرهم لایعلمون»

 

 

 

 

تفسیر سوره لقمان » آیات 26 تا 34

«26» لِلَّهِ مَا فِى السَّمَوَتِ وَالْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ
 آنچه در آسمان‏ها و زمین است از آنِ خداست، همانا خداوند بى‏نیاز و ستوده است.

 
 پیام‏ها:
 1- تنها خداوند، خالق و مالکِ آفریده‏هاست، «للّه ما فى السموات و الارض» و تنها او که بى‏نیاز است، سزاوار ستایش است. «انّ اللّه هو الغنىّ الحمید»
 2- سفارش به حمد و ستایش خداوند در آیه‏ى قبل، به خاطر نیاز او نیست. «قل الحمدللّه... هو الغنىّ الحمید»

 

 «27» وَلَوْ أَنَّمَا فِى الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَمٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ کَلِمَتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
 و اگر آنچه درخت در زمین است، قلم شوند، و دریا و از پسِ آن هفت دریا به کمک آیند، (و مرکّب شوند تا کلمات خدا را بنویسند،) کلمات خدا به پایان نرسد، همانا خداوند شکست‏ناپذیر و حکیم است.

 

 نکته‏ها:
 در آیه 109 سوره‏ى کهف نیز مى‏خوانیم: «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّى لَنَفدَ البحر قبلَ أن تَنفد کلمات ربّى و لو جئنا بمِثله مَدَداً» بگو: اگر دریا براى نوشتن کلمات پروردگارم مرکّب شود، دریا پایان مى‏گیرد، پیش از آن که کلمات پروردگارم تمام شود، هر چند همانند آن (دریاى اوّل) را کمک قرار دهیم.
 شاید مراد از «سبعة ابحر»، کثرت باشد و عدد خصوصیتى نداشته باشد. یعنى اگر آب همه‏ى دریاها هم مرکّب شود، باز هم نمى‏توانند همه‏ى نعمت‏هاى الهى را بنویسند.
 پیام‏ها:
 1- مکتب انبیا، انسان را از ساده‏نگرى و محدود بینى بریده و به بى‏نهایت مرتبط مى‏کند. «و لو اَنّما... ما نفدت کلمات اللّه»
 2- کلمات الهى، قابل شمارش نیستند. «ما نفدت کلمات اللّه»
 کلمة اللَّه چیست؟
 1- نعمت‏هاى خداوند. «قل لو کان البحر مداداً لکلمات ربّى لنفد البحر...»(157)
 2- سنّت‏هاى الهى. «و لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون»(158) و «ولولا کلمة الفصل لقضى بینهم»(159)
 3- آفریده‏هاى ویژه‏ى خداوند. «انّما المسیح عیسى ابن مریم رسول‏اللّه و کلمته»(160)
 4- حوادثى که انسان با آنها آزمایش مى‏شود. «و اذا ابتلى ابراهیم ربّه بکلمات»(161)
 5 - آیات الهى. درباره‏ى حضرت مریم مى‏خوانیم: «و صدّقت بکلمات ربّها»(162)
 6- اسباب پیروزى حقّ بر باطل. «و یرید اللّه ان یحقّ الحق بکلماته و یقطع دابر الکافرین»(163)، «و یمح اللّه الباطل و یحقّ الحق بکلماته»(164)
 از جمع مطالب گذشته به دست مى‏آید که مراد از «کلمة» تنها لفظ نیست، بلکه مراد سنّت‏ها، مخلوقات، اراده و الطاف الهى است که در آفرینش جلوه مى‏کند.
 بنابراین، اگر همه‏ى درختان قلم و همه‏ى دریاها مرکّب شوند، نمى‏توانند کلمات الهى را بنویسند، یعنى نمى‏توانند آفریده‏هاى خدا، الطاف الهى و سنّت‏هایى را که در طول تاریخ براى انسان‏ها و همه‏ى موجودات وجود داشته است بنویسند. «واللّه العالم»
 در روایت مى‏خوانیم: امام کاظم علیه السلام فرمود: مصداق کلمات اللّه ما هستیم که فضایل ما قابل ادراک و شماره نیست.(165) آرى، اولیاى خدا از طرف ذات مقدّس او واسطه‏ى فیض هستند و هر لطف و کمالى، از طریق آن بزرگواران به دیگران مى‏رسد.

 

 «28» مَاخَلْقُکُمْ وَلَابَعْثُکُمْ إِلَّا کَنَفْسٍ وَاحِدَةٍ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ
 آفرینش و رستاخیز (همه‏ى) شما (نزد خدا چیزى) جز مانند (آفریدن و زنده کردن) یک تن نیست، همانا خداوند شنوا و بیناست.

 

 نکته‏ها:
 ریشه‏ى تشکیک و تردید در اصل معاد؛ گاهى طول زمان است که چگونه مردگان پس از گذشت زمان طولانى، دوباره زنده مى‏شوند، گاهى خود مردگان است که چگونه استخوان‏هاى پوسیده، پراکنده و درهم‏آمیخته، از هم تفکیک مى‏شوند و گاهى آگاهى از رفتار، کردار و افکار است که پس از آفرینش مجدّدِ مردگان، چگونه به حساب این همه انسان رسیدگى خواهد شد؟ خداوند در این آیه با یک جمله، پاسخ همه‏ى این شبهات را مى‏دهد که زنده کردن همه‏ى شما با آفرینش یک نفر یکسان است و زمان در آن تأثیرى ندارد. او زمزمه‏هاى شما را مى‏شنود و مى‏بیند و تمام رفتار و کردارتان را مى‏داند و به حساب همه مى‏رسد.
 پیام‏ها:
 1- در علم و قدرت الهى، کمیّت و جمعیّت، زمان و مکان، نهان و آشکار، تأثیرى ندارد. «ما خلقکم و لابعثکم الاّ کنفس واحدة»

 

 «29» أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یُولِجُ الَّیْلَ فِى النَّهَارِ وَیُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّیْلِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِى إِلَى‏ أَجَلٍ مُّسَمّىً وَأَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ
 آیا ندیدى که خداوند، پیوسته شب را در روز، و روز را در شب داخل مى‏کند، و خورشید و ماه را تسخیر کرده، هر یک تا زمان معیّنى در حرکت‏اند؟ همانا خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است.

 

 نکته‏ها:
 کوتاه و بلند شدن شب و روز، آن هم به تدریج، در پرورش موجوداتى که به تاریکى یا روشنایى بیشترى نیاز دارند، نقش مهمّى دارد.
 در این آیه از کوتاه و بلند شدن شب و روز و تسخیر خورشید و ماه به وسیله‏ى خداوند، سخن گفته شده، سپس به حرکت هر یک، براى مدّتى معیّن اشاره شده و آنگاه در آخر آیه آمده است: خداوند به آنچه شما انسان‏ها انجام مى‏دهید آگاه است، یعنى هدف همه‏ى هستى و تحوّلات گوناگون در نظام آفرینش، عمل انسان‏هاست، پس باید کارى کنیم که رضاى خدا در آن باشد.
 ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانى به کف آرى و به غفلت نخورى‏
 همه از بهر تو سرگشته و فرمان بردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبرى‏
 بیشتر خطاب‏هاى قرآن به پیامبرصلى الله علیه وآله، تنها به شخص آن حضرت نیست، بلکه عموم مردم را شامل مى‏شود. مثلاً به پیامبر مى‏فرماید: «اگر هریک از پدر یا مادر یا هر دوى آنان نزد تو به پیرى رسند، به آنان اُف نگو و از آنها اظهار دلتنگى مکن»(166)، در حالى که مى‏دانیم پیامبر عزیز، پدر و مادر خود را در کودکى از دست داده و آنان زنده نبودند تا نزد حضرت به پیرى برسند.
 در این آیه نیز گرچه خطاب «ألم‏تر» به پیامبر اسلام است، ولى آخر آیه که مى‏فرماید: «انّ اللّه بما تعملون خبیر» نشان مى‏دهد که آیه عموم مردم را شامل مى‏شود.
 پیام‏ها:
 1- کم و زیاد شدن طول شب و روز را تصادفى نپنداریم، بلکه کارى الهى و با طرح و برنامه است. «یولج...»
 2- خورشید نیز حرکت دارد. «الشمس و القمر کلّ یجرى»
 3- حرکات اجرام، زمان‏بندى شده است. «کلّ یجرى الى أجلٍ مسمّىً»
 4- تغییرات شب و روز وتسخیر خورشید و ماه، در جهت بهره‏ورى و استفاده‏ى انسان است. «انّ اللّه بما تعملون خبیر» (اعمال و رفتار انسان‏ها نیز باید مفید و هدفمند باشد).

 

 «30» ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِىُّ الْکَبِیرُ
 این همه، دلیل بر آن است که خداوند حقّ، و آنچه غیر از او مى‏خوانند باطل است، و همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

 

 نکته‏ها:
 از آیه‏ى 24 تا آیه 30، ده صفت از صفات الهى مطرح شده است: غنىّ، حمید، عزیز، حکیم، سمیع، بصیر، خبیر، حقّ، علىّ، کبیر و در هر آیه به نکته‏اى اشاره شده است، مثلاً در آیه 25، خالقیّت خداوند مطرح شده، «خلق السموات...» در آیه 27، به نعمت‏هاى الهى اشاره شده، «مانفدت کلمات اللّه» و در آیه‏ى 28، قدرت مطلقه‏ى پروردگار در مبدأ و معادِ انسان بیان شده است. «ما خَلقُکم و لابَعثُکم»
 تنها خداوند و آنچه از جانب او و یا وابسته به او باشد، حقّ است و هر چه غیر از او و یا وابسته به غیر او باشد، باطل و ناپایدار است.
 
پیام‏ها:
 1- منشأ همه‏ى افعال و صفات خداوند در آفرینش، ثابت و پایدار بودن اوست.«ذلک بانّ اللّه هوالحقّ»
 2- حقّ و باطل، ملاک انتخاب است، نه تقلید، تبلیغ، تطمیع و یا تهدید. «ذلک بانّ اللّه هوالحقّ و اَنّ ما یدعون من دونه الباطل»
 3- در بیان حقیقت، صراحت و قاطعیّت داشته باشیم. (در این آیه، سه مرتبه کلمه‏ى «أنّ» به کار رفته که نشانه‏ى تأکید است.)

 

 «31» أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْکَ تَجْرِى فِى الْبَحْرِ بِنِعْمَتِ اللَّهِ لِیُرِیَکُم مِّنْ ءَایَتِهِ إِنَّ فِى ذَلِکَ لَأَیَتٍ لِّکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ
 آیا نمى‏بینى که کشتى‏ها در سایه‏ى نعمت خداوند در دریا حرکت مى‏کنند، تا خداوند بخشى از آیات قدرت خود را به شما نشان دهد؟ همانا در این (حرکت کشتى‏ها) براى مردم شکیبا و سپاس‏گزار، نشانه‏هایى است.

 

 نکته‏ها:
 حرکت کشتى در دریا، نتیجه‏ى مجموعه‏اى از نعمت‏هاى الهى است، از جمله: حرکت باد، وزن مخصوص و قوانین فشار آب که سبب شناور شدن اجسام روى آن مى‏شود.
 علاوه بر این، دریاها راه طبیعى بى‏خرج و عمومى هستند که همه‏ى بخش‏هاى زمین را به یکدیگر ارتباط مى‏دهند و هنوز هم با پیشرفت‏هاى بشر در صنعت هوایى، بیشترین کالاها از طریق کشتى حمل مى‏شود.
 در قرآن، صبر و شکر، در موارد متعدّدى کنار هم آمده‏اند و شاید رمزش این باشد که مسائلى که در اطراف انسان مى‏گذرد، یا طبق مراد است که جاى شکر دارد ویا خلاف میل انسان است که جاى صبر دارد، پس انسان دائماً باید یا در حال صبر باشد، یا در حال شکر و گرنه در حال کفران و غفلت خواهد بود.
 
پیام‏ها:
 1- علاوه بر آیات آسمانى، به آیات زمینى نیز توجّه کنیم. (در آیات قبل به آسمان، و ماه و خورشید اشاره کرد، در این آیه به زمین، دریا و کشتى) «اَلَم تَرَ أنّ الفلک...»
 2- در دعوت به خدا و بیان نعمت‏ها، تبلیغ و ارشاد، از مسائل طبیعى و در دسترس مردم استفاده کنیم. «اَلَم تَرَ أنّ الفلک...»
 3- به آفریده‏ها ساده ننگریم. «اَلَم تَرَ» آفریده‏ها، آیات الهى هستند. «لیریکم»
 4- حرکت کشتى در آب، از نعمت‏هاى پر رمز و راز الهى است. «تجرى فى‏البحر بنعمت اللّه»
 5 - اگر مى‏خواهیم نشانه‏هاى زیادترى از قدرت‏نمایى خدا را درک کنیم و بهره‏هاى فراوان‏ترى از نعمت‏هاى الهى ببریم، باید حوصله‏ى بیشترى از خود نشان دهیم. («صبّار»، یعنى صبر زیاد) و باید سعى کنیم از داده‏ها بهترین استفاده را ببریم و همواره سپاس‏گزار باشیم. («شکور» یعنى شکر زیاد)

 

 «32» وَ إِذَا غَشِیَهُم مَّوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُاْ اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّهُمْ إِلَى الْبَرِّ فَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمَا یَجْحَدُ بَِایَتِنَآ إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ
 و هرگاه موجى(خروشان در دریا) همچون ابرها(ى آسمان) آنان را بپوشاند، خدا را با طاعتى خالصانه مى‏خوانند، پس چون خداوند آنان را به خشکى (رساند و) نجات دهد، بعضى راه اعتدال پیش گیرند (و بعضى راه انحراف)، و جز پیمان‏شکنانِ ناسپاس، آیات ما را انکار نمى‏کنند.

 

 نکته‏ها:
 «ظُلَل» جمع «ظُلَّة» به معناى ابرى است که سایه مى‏افکند و غالباً در مواردى بکار مى‏رود که موضوع ناخوشایندى در کار باشد. «مُقتَصِد» به معناى اعتدال در کار، و وفاى به عهد و پیمان است.
 کلمه‏ى «خَتّار» صیغه‏ى مبالغه، به معناى بسیار پیمان‏شکن است، چون مشرکان و گنهکاران، مکرّر در گرفتارى‏ها رو به سوى خدا مى‏آورند و عهد و پیمان مى‏بندند، امّا پس از فرونشستن حوادث، باز پیمان‏شکنى مى‏کنند، خداوند آنان را «خَتّار» نامیده است.
 ایمان گروهى از مردم، دائمى و پایدار است، ولى ایمان گروهى مقطعى و موسمى است، یعنى فقط هنگامى که اسباب و وسایل مادّى قطع شود، این گروه متوجّه خدا مى‏شوند. مثل برق اضطرارى که وقتى همه‏ى برق‏ها خاموش شد، سراغ آن مى‏روند.
 
پیام‏ها:
 1- انسان به طور فطرى خداشناس است، لکن وسایل و اسباب مادّى همچون پرده‏اى روى فطرت را مى‏پوشاند و بروز حوادث و خطرها، این پرده را کنار مى‏زند. «غشیهم... دعو اللّه»
 2- رفاه مادّى، عامل غفلت است، ولى خطرها و تنگناها، عامل توجّه، تضرّع، خلوص وغرورزدایى. «اذاغشیهم... دعوُااللّه...»
 3- قطع امید از اسباب عادّى، یکى از راه‏هاى رسیدن به اخلاص است. «مخلصین له الدین»
 4- براى اولیاى خدا، غفلت عارضى است، «اذا مسّهم طائف من‏الشیطان تذکّروا»(167) ولى براى گروهى، اخلاص عارضى است. «اذا غشیهم... مخلصین»
 5 - انسان داراى اختیار و اراده است. «فمنهم مقتصد» (بعضى پس از رهایى از مشکلات، بر راه حقّ باقى مى‏مانند، ولى بعضى به راه انحراف و شرک بر مى‏گردند، و این نمایان‏گر آزادى اراده واختیار بشر است)
 6- لازمه‏ى ایمان، اعتدال است. (به جاى آنکه بفرماید: «فمنهم مؤمن»، فرمود:) «فمنهم مقتصد»
 7- پیمان‏شکنى و ناسپاسى، انسان را به کفر مى‏کشاند. «و ما یجحد بآیاتنا الاّ کلّ ختّار کفور»

 

 اخلاص‏
 اخلاص آن است که کارى صد در صد براى خدا باشد. تا آنجا که حتى اگر یک درصد و یا کمتر از آن هم براى غیر خدا باشد، عبادت باطل و یا مورد اشکال است.
 * اگر مکان نماز را براى غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً در جایى بایستیم که مردم ما را ببینند و یا دوربین ما را نشان دهد.
 * اگر زمان عبادت را براى غیر خدا انتخاب کنیم، مثلاً نماز را در اوّل وقت بخوانیم تا توجّه مردم را به خود جلب کنیم.
 * اگر شکل و قیافه‏اى که در آن نماز مى‏خوانیم، براى غیر خدا باشد، مثلاً عبایى به دوش بگیریم، گردنى کج کنیم، در صداى خود تغییرى بدهیم و هدفى جز رضاى خدا داشته باشیم، در همه‏ى این موارد، نماز باطل است و به خاطر ریاکارى، گناه هم کرده‏ایم.
 به بیانى دیگر، اخلاص آن است که تمایلات و خواسته‏هاى نفسانى، طاغوت‏ها و گرایش‏هاى سیاسى و خواسته‏هاى این و آن را در نظر نگیریم، بلکه انگیزه‏ى ما تنها یک چیز باشد و آن اطاعت از فرمان خدا و انجام وظیفه.
 براستى رسیدن به اخلاص جز با امداد الهى امکان ندارد. قرآن در آیه 32 سوره لقمان مى‏فرماید: هنگامى که موجى همچون ابرها آنان را فراگیرد، خدا را خالصانه مى‏خوانند، امّا زمانى که آنان را به خشکى نجات داد، (تنها) بعضى راه اعتدال را پیش مى‏گیرند (وبه ایمان خود وفادار مى‏مانند).

 

 راه‏هاى کسب اخلاص‏
 1- توجّه به علم و قدرت خداوند.
 اگر بدانیم تمام عزّت‏ها، قدرت‏ها، رزق و روزى‏ها به دست اوست، هرگز براى کسب عزّت، قدرت و روزى به سراغ غیر او نمى‏رویم.
 اگر توجّه داشته باشیم که با اراده‏ى خداوند، موجودات خلق مى‏شوند و با اراده‏ى او، همه چیز محو مى‏شود. اگر بدانیم او هم سبب ساز است هم سبب سوز، یعنى درخت خشک را سبب خرماى تازه براى حضرت مریم قرار مى‏دهد و آتشى را که سبب سوزاندن است، براى حضرت ابراهیم گلستان مى‏کند، به غیر او متوسّل نمى‏شویم.
 صدها آیه و داستان در قرآن، مردم را به قدرت‏نمایى خداوند دعوت کرده تا شاید مردم دست از غیر او بکشند و خالصانه به سوى او بروند.
 2- توجّه به برکات اخلاص.
 انسان مخلص تنها یک هدف دارد و آن رضاى خداست و کسى که هدفش تنها رضاى خدا باشد، نظرى به تشویق این و آن ندارد، از ملامت‏ها نمى‏ترسد، از تنهایى هراسى ندارد، در راهش عقب‏نشینى نمى‏کند، هرگز پشیمان نمى‏شود، به خاطر بى اعتنایى مردم، عقده‏اى نمى‏شود، یأس در او راه ندارد، در پیمودن راه حقّ کارى به اکثریّت و اقلیّت ندارد.
 قرآن مى‏فرماید: رزمندگان مخلص باکى ندارند که دشمن خدا را بکشند، یا در راه خدا شهید شوند. امام حسین‏علیه السلام در آستانه‏ى سفر به کربلا فرمود: ما به کربلا مى‏رویم، خواه شهید شویم، خواه پیروز، هدف انجام تکلیف است.
 3- توجّه به الطاف خدا.
 راه دیگرى که ما را به اخلاص نزدیک مى‏کند یادى از الطاف خداوند است. فراموش نکنیم که ما نبودیم، از خاک و مواد غذایى نطفه‏اى ساخته شد و در تاریکى‏هاى رحم مادر قرار گرفت، مراحل تکاملى را یکى پس از دیگرى طى کرد و به صورت انسان کامل به دنیا آمد. در آن زمان هیچ چیز نمى‏دانست و تنها یک هنر داشت و آن مکیدن شیر مادر. غذایى کامل که تمام نیازهاى بدن را تأمین مى‏کند، شیر مادر همراه با مهر مادرى، مادرى که بیست و چهار ساعته در خدمت او بود. آیا هیچ وجدان بیدارى اجازه مى‏دهد که بعد از رسیدن به آن همه نعمت، قدرت و آگاهى، سرسپرده‏ى دیگران شود؟ چرا خود را به دیگرانى که نه حقّى بر ما دارند و نه لطفى به ما کرده‏اند بفروشیم؟!
 4- توجّه به خواست خدا.
 اگر بدانیم که دلهاى مردم به دست خداست و او مقلّب القلوب است، کار را براى خدا انجام مى‏دهیم و هر کجا نیاز به حمایت‏هاى مردمى داشتیم، از خدا مى‏خواهیم که محبّت و محبوبیّت و جایگاه لازم را در دل مردم و افکار عمومى نصیب ما بگرداند.
 حضرت ابراهیم در بیابان‏هاى گرم و سوزان حجاز، پایه‏هاى کعبه را بالا برد و از خداوند خواست دلهاى مردم به سوى ذرّیه‏اش متمایل گردد. هزاران سال از این ماجرا مى‏گذرد و هر سال میلیون‏ها نفر عاشقانه، پر هیجان‏تر از پروانه، دور آن خانه طواف مى‏کنند.
 چه بسیار افرادى که براى راضى کردن مردم خود را به آب و آتش مى‏زنند، ولى باز هم مردم آنان را دوست ندارند، و چه بسا افرادى که بدون چشم داشت از مردم، مادّیات، نام، نان و مقام، دل به خدا مى‏سپارند و خالصانه به تکلیف خود عمل مى‏کنند، امّا در چشم مردم نیز از عظمت و کراماتى ویژه برخوردارند، بنابراین، هدف باید رضاى خدا باشد و رضاى مردم را نیز از خدا بخواهیم.
 5 - توجّه به بقاى کار.
 کار که براى خدا شد، باقى و پا برجا مى‏ماند، چون رنگ خدا به خود گرفته و کار اگر براى خدا نباشد، تاریخِ مصرفش دیر یا زود تمام مى‏شود. قرآن مى‏فرماید: «ما عندکم یَنفد و ما عنداللّه باق»(168) و هیچ عاقلى باقى را بر فانى ترجیح نمى‏دهد و با آن معامله نمى‏کند.
 6- مقایسه‏ى پاداش‏ها.
 در پاداش مردم، انواع محدودیّت‏ها وجود دارد، مثلاً اگر مردم بخواهند پاداش یک پیامبر را بدهند، بهترین لباس، غذا و مسکن را در اختیار او قرار مى‏دهند، در حالى که تمامى این نعمت‏ها محدودیّت دارد و براى افراد نااهل نیز پیدا مى‏شود. نااهلان هم مى‏توانند از انواع زینت‏ها، کاخ، باغ و مَرکب‏هاى مجلّل شخصى استفاده کنند.
 امّا اگر کار براى خدا شد، پاداشى بى‏نهایت در انتظار است، پاداشهاى مادّى و معنوى.
 در اینجا نیز اگر درست فکر کنیم، عقل به ما اجازه نمى‏دهد که پاداشهاى بى‏نهایت و جامع را با پاداشهاى محدود بشرى عوض کنیم.

 

 «33» یَأَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُواْ رَبَّکُمْ وَاخْشَوْاْ یَوْماً لَّا یَجْزِى وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَ لَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَیْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلَا تَغُرَّنَّکُمُ الْحَیَوةُ الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ
 اى مردم! از پروردگارتان پروا کنید و بترسید از روزى که هیچ پدرى مسئولیّت (اعمال) فرزندش را نمى‏پذیرد و هیچ فرزندى به جاى پدرش قبول مسئولیّت نمى‏کند، قطعاً وعده‏ى خداوند حقّ است، پس زندگى دنیا شما را نفریبد و (شیطانِ) فریبکار، شما را نسبت به خدا فریب ندهد.

 

 نکته‏ها:
 عبارتِ «لایَجْزى»، هم به معناى جزا و کیفر و پاداش است و هم به معناى کفایت و تکفّل، که در اینجا مراد معناى دوّم است. «غَرور»، صیغه‏ى مبالغه، به معناى بسیار فریبنده است که مصداق روشن آن شیطان است وبه هر چیز یا کسى گفته مى‏شود که انسان را مى‏فریبد.
 پیام‏ها:
 1- همه باید از خدا پروا داشته باشیم و از انواع انحرافات عقیدتى، اخلاقى و عملى بپرهیزیم. «یا ایّها النّاس اتّقوا ربّکم»
 2- بهترین زاد و توشه براى روزى که حتّى پدر و فرزند به داد یکدیگر نمى‏رسند، تقواست. «اتّقوا ربّکم واخشوا یوماً لایجزى والد...»
 3- خطر قیامت جدّى است، لذا هشدارهاى پى در پى لازم است. (دو بار امر و دو بار نهى در آیه آمده است: «اتّقوا - اخشوا - لا تغرّنّکم - لایغرّنّکم»)
 4- روز قیامت، روز بزرگى است. (کلمه‏ى «یوماً»، نکره و با تنوین آمده، نشانه‏ى عظمت و بزرگى است.) «اخشوا یوماً»
 5 - در قیامت، هرکس گرفتار عمل خویش است و عهده‏دار کار دیگرى نیست. «لایجزى... شیئاً»
 6- آنچه انسان را از قیامت غافل مى‏کند، دنیا و شیطان فریبنده است. «فلا تغرّنّکم الحیاة الدنیا و لایغرّنّکم باللّه الغرور»
 7- حَسَب و نَسَب، در قیامت کارایى ندارد. «لا یجزى والد - و لا مولود» (وقتى پدر وفرزند به فریاد یکدیگر نمى‏رسند، حساب دیگران روشن است)
 8 - ترس از قیامت، مانع فریفتگى انسان به زندگى دنیا است. «اخشوا یوماً... و لایغرّنّکم باللّه الغرور»
 
 
قیامت، روز تنهایى‏
 خداوند، حکیم است و خداىِ حکیم، ساخته‏ى خود را نابود نمى‏کند. دنیا، خانه‏اى است که مهندسش آن را خراب مى‏کند تا، بناى بهترى بسازد. بنا بر روایات؛ مرگ، تغییر لباس، تغییر منزل و مقدّمه‏اى براى تکامل و زندگى ابدى است.
 به علاوه عدالتِ خداوند، وجود قیامت را براى انسان ضرورى مى‏کند، زیرا ما خوبان و بدانى را مى‏بینیم که در دنیا به پاداش و کیفر نمى‏رسند، بنابراین خداوند عادل باید سراى دیگرى را براى آن پاداش و کیفر آنها قرار دهد.
 گرچه گاه و بیگاه کیفر و پاداشهایى در دنیا مشاهده مى‏شود، ولى جایگاه بسیارى از اعمال تنها قیامت است، زیرا در بعضى موارد امکان آن در دنیا وجود ندارد. مثلاً کسى که در راه خدا شهید شده، در دنیا حضور ندارد تا پاداش بگیرد و یا کسى که افراد زیادى را کشته، در دنیا امکان تحمّل بیش از یک کیفر را ندارد.
 علاوه بر آنکه رنج و کیفر خلافکار در دنیا به تمام بستگان بى‏تقصیرش نیز سرایت مى‏کند، پس باید پاداش و کیفر در جایى باشد که به دیگران سرایت نکند.
 جمع شدن ذرّات پخش شده‏ى مردگان نیز کار محالى نیست. همان گونه که ذرّات چربىِ پخش شده در مَشکِ دوغ، در اثر تکانِ مَشک، یکجا جمع مى‏شود، خداوند نیز با تکان شدید زمین، اجزاى همه‏ى مردگان را یکجا جمع مى‏کند. «اذا زلزلت الارض زلزالها و اخرجت الارض اثقالها»(169) بگذریم که خود ما نیز از یک تک سلول آفریده شده‏ایم که این سلول نیز از ذرّات خاکى است که تبدیل به گندم، برنج، سبزى و... شده و به صورت غذاى والدین و سپس نطفه و سرانجام به شکل انسانى کامل در آمده است.
 آنچه در این آیه مورد توجّه قرار گرفته، صحنه‏ى دلخراشى است که پدر نمى‏تواند کارى براى فرزند خود انجام دهد. در موارد دیگر قرآن، صحنه‏هایى مطرح شده که اگر آن آیات را یکجا بنگریم غربت، ذلّت و وحشت انسان را درک خواهیم کرد:
 در آن روز، نه مال به فریاد انسان مى‏رسد و نه فرزند. «یوم لا ینفع مال ولا بنون»(170)
 در آن روز، دوستان گرم و صمیمى از حال یکدیگر نمى‏پرسند. «و لا یسئل حمیم حمیاً»(171)
 در آن روز، پشیمانى و عذرخواهى سودى ندارد. «و لا یؤذن لهم فیعتذرون»(172)
 در آن روز، نسبت‏ها و آشنایى‏ها سودى ندارند. «فلا انساب بینهم یومئذ»(173)
 در آن روز، وسیله‏ها و سبب‏ها از کار مى‏افتد. «تَقطّعت بهم الاسباب»(174)
 به هر حال، آن روز، روز غربت و تنهایى انسان است.
 

 «34» إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَ یُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَ یَعْلَمُ مَا فِى الْأَرْحَامِ وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ مَّاذَا تَکْسِبُ غَداً وَ مَا تَدْرِى نَفْسٌ بِأَىِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ
 بى‏گمان آگاهى از زمان (برپایى قیامت) مخصوص خداست، و اوست که باران را نازل مى‏کند، و آنچه را در رحم‏هاست مى‏داند، و هیچ کس نمى‏داند که فردا چه به دست مى‏آورد، و هیچ کس نمى‏داند که در چه سرزمینى مى‏میرد، همانا خداوند علیم و خبیر است.

 

 نکته‏ها:
 علم به زمان وقوع مرگ و قیامت، مخصوص خداست. اگر انسان‏ها بدانند که مرگ آنها دور است و قیامت به این زودى برپا نمى‏شود، مغرور شده و بیشتر به گناه آلوده مى‏شوند و اگر بدانند که قیامت به زودى برپا مى‏شود، وحشت کرده و دست از کار و فعالیّت بر مى‏دارند، بنابراین ما که زمان مرگ و قیامت را نمى‏دانیم باید همواره آماده باشیم.
 علم به نوزادنِ در رحمِ مادران، مخصوص خداست. گرچه دستگاه‏ها و آزمایشات علمى امروز نشان مى‏دهند که جنین پسر است یا دختر، امّا علم خداوند ازلى و نامحدود است؛ علاوه بر این، علم به «ما فى الارحام» تنها مربوط به پسر یا دختر بودن جنین نیست، بلکه استعدادها، حالات، روحیّات، و صدها دانستنى دیگر را نیز شامل مى‏شود که با هیچ دستگاه و آزمایش و امکانات بشرى، قابل دست‏یابى نیست.
 حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید: «عرفتُ اللّه بِفَسخِ العَزائم و حلّ العقود»(175)، خدا را با شکسته شدن اراده‏ها و تغییر تصمیم‏ها شناختم.
 حضرت على علیه السلام ذیل آیه فرمودند: «مِن قَدَم الى قَدَم»(176)، یعنى انسان یک گام که بر مى‏دارد، از گام آینده‏ى خود خبر ندارد.
 
پیام‏ها:
 1- علم بشر محدود است و قابل مقایسه با علم بى‏نهایت خداوند نیست. «یعلم... ما تدرى نفس»
 2- برنامه‏ریزى، تدبیر و تنظیم امور لازم است، امّا قدرتى مافوق در کار است که انسان نمى‏داند فردا چه مى‏شود. «و ما تدرى نفس ماذا تکسب غداً»
 3- هیچ کس به زمان و مکان مرگ خویش آگاه نیست. «و ما تدرى نفس بأى ارض تموت» (اگر در روایات مى‏خوانیم که فلان ولىّ خدا، مکان یا زمانِ فوت یا شهادت خود را مى‏دانست، آگاهى و علمى است که از طرف خداوند به او عطا شده است، وگرنه به طور استقلالى هیچ کس خبر ندارد.)
 4- به گفته‏ى کاهنان، فال بینان، کف بینان و پیشگویان در مورد آینده‏ى خود اعتماد نکنیم. «و ما تدرى نفس ماذا تکسب غداً»
 5 - انسانى که نه از مرگ خود خبر دارد، نه از موقعیّت فرداى خود، چرا مغرور است؟ «ما تدرى نفس...»
 پروردگار!
 قرآن را نور ما،
 قانون ما،
 امید ما،
 منطق ما،
 مایه‏ى تعقّل و تفکّر ما،
 موعظه‏ى ما،
 شفاى ما،
 آرامش ما و نجات ما
 قرار بده.